اما اهمیت این خبر بسیار فراتر از یک تغییر مدیریتی در پنتاگون است. دریسکول از متحدان نزدیک «جیدی ونس» محسوب میشود و رابطه او با هگست از مدتها پیش پرتنش بوده است. او در دوره مسئولیت خود در کنار ژنرال جورج، از تغییرات ساختاری و فناورانه در ارتش حمایت میکرد و اکنون پس از کنار رفتن جورج، خودش نیز در آستانه خروج قرار گرفته است.
شدت اختلاف میان این دو مقام زمانی بهتر فهمیده میشود که به مواضع دریسکول در مورد هگست توجه کنیم. او پیش از انتصاب هگست، در پاسخ به پرسشی درباره ارزیابیاش از او گفته بود: «فکر نمیکنم سیاست در آمریکا تا این حد تنزل کند که بخواهد یک مجری درجه ۳ که در بین همکاران خودش هم به عنوان یک "لمپن رسانهای" شناخته میشود، به عنوان مدیر بزرگترین ارتش دنیا منصوب کند.»
دراظهارات دیگری دریسکول در حاشیه مراسم روز کهنهسربازان در ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ در مورد هگست گفته بود: «رئیس من تنها چیزی که هیچ درکی از آن ندارد، جنگ است اما شوربختانه از هر چیزی به آن علاقمندتر است.»
این اظهارات نشان می دهد که اختلاف میان دریسکول و هگست صرفاً یک اختلاف اداری یا شخصی نبوده و به برداشت آنها از جنگ، فرماندهی نظامی و چگونگی اداره بزرگترین ساختار نظامی آمریکا بازمیگشته است. همین موضوع، خروج احتمالی دریسکول را به نشانهای مهم از کشمکش در رأس ساختار امنیتی آمریکا تبدیل میکند.
اما مسئله را نباید در پنتاگون متوقف کرد. اگر دریسکول را بهعنوان چهرهای نزدیک به ونس در نظر بگیریم، خروج احتمالی او را باید در کنار تغییرات اخیر در کاخ سفید نیز دید. «کارولین لویت»، سخنگوی کاخ سفید و یکی از وفادارترین چهرههای رسانهای ترامپ نیز اخیرا از سمت خود برکنار شده است( لینک یادداشت نورنیوز) او اعلام کرده در پایان اوت از سمت خود کنار میرود. هرچند پرونده لویت از نظر رسمی با دریسکول متفاوت است و نباید هر دو را ناشی از یک عامل دانست؛ اما خروج یک چهره مهم از حلقه ارتباطی رئیسجمهور، آن هم در آستانه انتخابات میاندورهای، در کنار تحولات پنتاگون قابل توجه است.
به نظر می رسد آنچه در حال شکلگیری است را شاید بهتر باشد نه «جنگ قدرت در پنتاگون»، بلکه رقابت و اصطکاک در حساسترین لایههای تصمیمگیری دولت ترامپ نامید. یک سوی این تحولات در پنتاگون و میان هگست و دریسکول دیده میشود؛ سوی دیگر در کاخ سفید و تغییرات تیم سیاسی و رسانهای. کنار هم گذاشتن این نشانهها این پرسش را ایجاد میکند که آیا اختلافات درون دولت ترامپ در حال عبور از مرحله اختلافات موردی و ورود به مرحلهای ساختاریتر است.
در این میان، جنگ با ایران را نمیتوان از این تحولات جدا کرد. آمریکا جنگ را با این تصور آغاز کرد که برتری نظامی میتواند در مدت کوتاهی به یک نتیجه سیاسی روشن منجر شود؛ اما وضعیت امروز با تصویری که ترامپ از پیروزی سریع و تعیینکننده ترسیم کرده بود، فاصله زیادی دارد.
در جنگ با ایران، وضعیت را باید یک بنبست پیچیده، چندلایه و در عین حال خطرناک دانست. نه گزینه نظامی توانسته راه خروج قطعی ایجاد کند و نه مسیر دیپلماتیک تاکنون توانسته بحران را به یک نقطه پایدار برساند. در نتیجه، آمریکا در موقعیتی قرار گرفته که ادامه جنگ بسیار هزینهزاست، اما عقبنشینی یا پذیرش یک نتیجه نامشخص نیز برای دولتی که جنگ را با وعده پیروزی آغاز کرده، هزینه سیاسی سنگین تری دارد.
این همان نقطهای است که یک تصمیم نپخته از سوی فردی متوهم میتواند به یک بحران فرسایشی تبدیل شود. جنگی که قرار بود در مدت کوتاه نتیجه خود را نشان دهد، در صورت تداوم، به مجموعهای از مسائل بههمپیوسته تبدیل میشود: هزینه نظامی، بحران انرژی، فشار تورمی، بازار اوراق، بدهی دولت و در نهایت رضایت یا نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی.
فشار اقتصادی در این میان اهمیت ویژهای دارد. افزایش قیمت انرژی و فرآوردهها مستقیماً به هزینه زندگی مردم منتقل میشود. همزمان، دولت فدرال با بدهی عظیم و هزینه فزاینده تأمین مالی آن روبهروست. ادامه یک جنگ پرهزینه در چنین شرایطی فقط مسئله پنتاگون نیست؛ بلکه میتواند به مسئلهای برای وزارت خزانهداری، بازار اوراق، سیاست پولی و در نهایت کاخ سفید تبدیل شود.
انتخابات میاندورهای نیز این زنجیره را سیاسیتر میکند. هرچه به انتخابات نزدیکتر میشویم، فاصله میان وعده اولیه ترامپ درباره پیروزی و هزینههای واقعی جنگ برای رأیدهنده آمریکایی اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر جنگ نتیجه روشن نداشته باشد اما قیمت انرژی، تورم و هزینههای دولت افزایش یابد، فشار سیاسی بر دولت افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، امکان انتقال بحران از حوزه نظامی به حوزه اقتصادی و سپس سیاسی جدیتر میشود. اگر بازار اوراق تحت فشار باقی بماند، بدهی فدرال افزایش پیدا کند، هزینه انرژی بالا بماند و مخالفت عمومی با جنگ گسترش یابد، اختلافات درون ساختار قدرت نیز میتواند تشدید شود.
در این وضعیت، استعفاها و برکناریها میتوانند به مکانیسمی برای تخلیه فشار تبدیل شوند. جنگی که قرار بود نمایش قدرت آمریکا باشد، اکنون ظرفیت آن را پیدا کرده که اختلافات موجود در ساختار قدرت آمریکا را تشدید و آشکارتر کند.
از این منظر، خروج احتمالی دن دریسکول یک اتفاق منفرد نیست. اهمیت آن در این است که یک چهره نزدیک به ونس، پس از ماهها تنش با وزیر جنگ، در حال ترک یکی از حساسترین موقعیتهای نظامی آمریکا است؛ در حالی که همزمان در کاخ سفید نیز یکی از مهمترین چهرههای رسانهای دولت در حال خروج از جایگاه خود است.
ترامپ جنگ با ایران را برای نمایش قدرت آمریکا آغاز کرد؛ اما اکنون پرسش متفاوتی در برابر واشنگتن قرار دارد: آیا جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را به رخ بکشد، در حال آشکار کردن شکافهای درون ساختار قدرت این کشور است؟
اگر بنبست نظامی و دیپلماتیک ادامه پیدا کند و همزمان بحران انرژی، بدهی، بازار اوراق و نارضایتی عمومی تشدید شود، ممکن است فشار جنگ از پنتاگون به کاخ سفید، از کاخ سفید به اقتصاد و از اقتصاد به سیاست داخلی آمریکا منتقل شود.
در آن صورت، مسئله دیگر فقط خروج یک وزیر ارتش یا سخنگوی کاخ سفید نخواهد بود؛ مسئله، توانایی دولت ترامپ برای حفظ انسجام در برابر بحرانی خواهد بود که خود با تصمیمی نپخته و شتاب زده برای یک پیروزی سریع آغاز کرد، اما در حال تبدیل شدن به آزمونی طولانی برای کل ساختار قدرت آمریکا است.




















































































































