این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
جوان آنلاین: مادر علیرضا و محمدرضا همین دو پسر را داشت که شب اول جنگ ۱۲ روزه در شهرک شهید چمران شهید شدند. پسرانی که وقتی به شهادت رسیدند، اطرافیان میگفتند: خدا به داد دل مادرشان برسد؛ او تحمل یک عمل جراحی خیلی معمولی محمدرضا را نداشت و حالا چطور میتواند داغ پسرانش را تحمل کند؟ محمدرضا فوتبالیست بود و تهتغاری خانواده و نورچشمی پدر و مادر و خصوصاً سنگصبور و رفیق پدرش هم بود. از قضای روزگار اسفند ۱۴۰۳ پای محمدرضای فوتبالیست حین بازی دچار پارگی رباطصلیبی شد و باید او را عمل میکردند. بهخاطر همین عمل نسبتاً کمخطر، دل تو دل مادر نبود و گریه میکرد. حالا قرار بود پای محمدرضا را عمل کنند. مادر محمدرضا حتی طاقت نداشت که پسرش را روی ویلچر ببیند و کمتر از یک ماه از این عمل نگذشته بود که مادر محمدرضا باید برای دیدن او به قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) میرفت. به دیدن مادر و خواهر شهیدان نادرخمسه رفتیم. مادر این دو شهید بعد از ماهها هنوز توان حرف زدن درباره پسرانش را ندارد و با آوردن نامشان اشکش بند نمیآید. در ادامه پای صحبت «مریم نادرخمسه» تنها خواهر شهیدان محمدرضا و علیرضا خمسه مینشینیم که بیش از یک سال است در هر محفلی، زینبوار برادرانش را روایت میکند. یکی از نکاتی که درباره محمدرضا شنیدیم این بود که شما، پدر و مادر توجه ویژهای به او داشتید. محمدرضا موقع شهادت چند سالش بود و علت این همه دلبستگی چه بوده است؟
من و علیرضا نوجوان بودیم که محمدرضا روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ به دنیا آمد و شادی مضاعفی به خانواده بخشید. ما آنقدر محمدرضا را دوست داشتیم که همه آرزوهایمان را برای او پیاده میکردیم. وقتی محمدرضا پیشدبستانی بود، من ازدواج کردم. فرزندانم هم که به دنیا آمدند، جمعمان جمع شد. محمدرضا رابطه خیلی عاطفی با فرزندانم داشت، به طوری که وقتی میخواستم سر چیزی بچهها را تنبیه کنم، وساطت میکرد و نمیگذاشت. این علاقه بین فرزندان من و داییهایشان متقابل بود. …



































































































































































