شهید خلبان مجید کاظمی از همان مردانی بود که آسمان تنها گسترهای برای پروازش نبود؛ آسمان میدان مسئولیتی بود که باید تا آخرین لحظه در آن ایستاد، او در لحظهای که میتوانست جان خویش را نجات دهد، آینده و امنیت دیگران را بر آسودگی خود مقدم دانست و با پذیرفتن بهای سنگین این انتخاب، معنای تازهای به واژه سربازی بخشید.
شهادت او پایان یک زندگی نیست؛ نقطهای است که در آن، یک انتخاب انسانی به خاطرهای ماندگار برای یک ملت تبدیل میشود، مردی که آخرین پروازش نه برای رسیدن به مقصدی زمینی، بلکه برای دفاع از خانهای بود که میلیونها نفر آن را وطن مینامند.
در برابر چنین انسانهایی، واژهها گاهی کوچک و ناتوان میشوند، چگونه میتوان از قلبی گفت که در سختترین لحظه، هنوز برای دیگری میتپید؟ چگونه میتوان از مردی نوشت که ارزش جان خویش را در نجات و آرامش هموطنانش جستوجو کرد؟
برای فهم مردی که در آخرین لحظه، آسمان را به بازگشت ترجیح داد، باید به روزهایی برگشت که هنوز صدای خندههایش در خانه میپیچید؛ به خاطراتی که او را نه در قامت یک خلبان و قهرمان، بلکه در چهره یک برادر مهربان و تکیهگاه خانواده زنده نگه داشته است و حالا امین کاظمی برادر او، از مجید میگوید؛ از مردی که پیش از آنکه دلاوریاش در آسمان دیده شود، مهر و مهربانیاش در خانه به یادگار مانده است. به برادرم افتخار میکنم/ او از خانواده گذشت و برای وطن رفت
امین کاظمی برادر شهید خلبان کاظمی، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا از چهرهای همیشه خندان، مهربان، شجاع و دلاور برادرش یاد میکند و میگوید: عشق و علاقه به کار و وطن از مهمترین عواملی بود که باعث شد برادرم در حرفه خود جدی و موفق باشد؛ اولین تصویری که از او در ذهن دارم، چهره همیشه خندانش است. …



































































































































































