سینمای ایران فقط مجموعه فیلمهایی نیست که بر پرده دیدهایم. تاریخ واقعی آن، دستکم به همان اندازه، تاریخ پروژههای شکستخورده، فیلمنامههای خاکخورده، فیلمهای ناتمام، استعدادهای تلفشده و آدمهایی است که به دلایل مختلف از چرخه سینما بیرون افتادند. سینمای ایران، در واقع، دو تاریخ دارد: تاریخ فیلمهایی که ساخته شدهاند و تاریخ فیلمهایی که میتوانستند ساخته شوند.
علی حاتمی نمونه روشنی از آن سینمای نادیده است. مرگ او «جهان پهلوان تختی» را نیمهتمام گذاشت؛ «ملکههای برفی» به مرحله ساخت نرسید و «آخرین پیامبر» نیز در حد فیلمنامه باقی ماند. نمیتوان با قطعیت گفت که اگر این فیلمها ساخته میشدند چه شاهکارهایی از کار درمیآمدند؛ اما همین که سینمای ایران فرصت تماشای روایت حاتمی از چنین سوژههایی را از دست داد، بخشی از تاریخ بالقوه این سینما را از دست داده است. «تختی» فقط یک فیلم ساختهنشده نیست؛ فیلمی است که میتوانست نگاه منحصربهفرد حاتمی به اسطوره، تاریخ و حافظه ایرانی را به یکی از مهمترین چهرههای معاصر ایران پیوند بزند. سهراب شهیدثالث نیز فقط همان چند فیلمی نیست که امروز از او میشناسیم. بخشی از آثار مستند او مفقود یا دستکم دور از دسترساند وفیلمهایی که ساخته شدند نیز همیشه فرصت دیدهشدن پیدا نکردند.
فریدون رهنما هم از آن نامهایی است که سهمش در شکلگیری سینمای مدرن ایران بسیار بزرگتر از تعداد فیلمهایی است که از او باقی مانده. او در عمر کوتاه خود تنها چند فیلم ساخت و بخش مهمی از فعالیتش در حوزه تجربههای فرمال، سینمای شاعرانه و مستندهای تجربی گذشت. حتی «سیاوش در تخت جمشید» هرگز آنگونه که باید فرصت حضور عمومی پیدا نکرد. رهنما، بیش از آنکه صرفاً یک فیلمساز باشد، نماینده نوعی امکان بود؛ امکانی برای اینکه سینمای ایران بسیار زودتر و جسورانهتر به سمت سینمای مدرن حرکت کند. …

![[سیدحسام فروزان] روز ملی سینما و آنچه در زیر پنهان است](/news/u/2026-09-12/ettelaat-hvx8x.webp)









![[سیدحسام فروزان] روز ملی سینما و آنچه در زیر پنهان است](/news/u/2026-09-12/ettelaat-hvx8x.jpg)






















































































































































