اول مهر در حافظه جمعی ایرانیان فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک «رویداد اجتماعی» است. روزی که خانوادهها با فرزندانشان همراه میشدند، لباس نو، کیف و کتاب و بوی مدرسه، کوچه و خیابان را پر از شور و نشاط میکرد و آغاز سال تحصیلی بهانهای برای امید به آینده بود.
برای بسیاری از ما، یکی از بهترین خاطرات کودکی، همین روزهاست؛ شادیای ساده، اما عمیق و معنوی که هزینه چندانی نداشت و میان خانوادهها و نسلها مشترک بود.
اما امروز باید نگران باشیم که این تجربه مشترک، به تدریج تحت تأثیر فشارهای اقتصادی و افزایش هزینههای آموزش، برای بخشی از خانوادهها به دغدغه تبدیل شود.
هزینه مدرسه، سرویس، لباس، کیف و کفش، لوازمالتحریر و آموزشهای مکمل، در کنار سایر فشارهای اقتصادی، میتواند فاصله میان خانوادهها را به فاصله میان فرصتهای آموزشی فرزندانشان تبدیل کند.
اینجاست که «اول مهر» از یک مناسبت آموزشی فراتر میرود و به یک مسئله حکمرانی و عدالت اجتماعی تبدیل میشود.
اگر کودکی صرفاً به دلیل توان مالی خانوادهاش به آموزش باکیفیتتر دسترسی داشته باشد و کودک دیگری به دلیل فقر از همان فرصت محروم شود، شکاف اقتصادی امروز، به شکاف اجتماعی و سرمایه انسانی فردا تبدیل خواهد شد. عدالت آموزشی، عدالت در فرصتهاست
از نگاه من، یکی از مهمترین اولویتهای دولت چهاردهم باید قرار گرفتن عدالت آموزشی در مرکز سیاستگذاری اجتماعی باشد.
عدالت آموزشی به معنای آن نیست که همه دانشآموزان دقیقاً امکانات یکسان داشته باشند؛ عدالت یعنی دانشآموزی که در منطقه محروم، روستا یا خانواده کمبرخوردار زندگی میکند، به اندازه کافی از حمایت عمومی برخوردار باشد تا فقر خانواده، آینده او را تعیین نکند.
در نگاه دکتر پزشکیان نیز عدالت زمانی معنا پیدا میکند که در زندگی واقعی مردم دیده شود. آموزش یکی از روشنترین عرصههای سنجش این عدالت است.
اگر قرار است نابرابری را کاهش دهیم، باید از مدرسه شروع کنیم. مدرسه؛ نقطه آغاز اقتدار ملی …


















































































