چون آنان سرآمدان حکیمان جهان بودهاند و برای همگان الگو هستند. در احادیث بسیاری، از احمق و حکیم یاد شده است.
در یک حدیث امام حسن عسکری (ع) فرمودهاند: «قَلْبُ الأَحْمَقِ فِی فَمِهِ، و َفَمُ الحَکِیمِ فِی قَلْبِهِ: دل و قلب احمق در دهان اوست و دهان حکیم در قلب اوست.» (تحفالعقول عن آلالرسول (ع)، ابنشعبه حرانی، قرن چهارم، ص ۴۸۹ * نثر اللآلی فضلبنحسن طبرسی، قرن ششم، ص۹۲ * الوافی فیضکاشانی، ج ۲۶، ص۲۸۵ * بحارالانوار علامه مجلسی، ج یک، ص۱۹۵ و ج ۶۸، ص۳۱۲)
در این رهنمود و حکمت عسکری، تفاوت بین احمق و حکیم در سخن گفتن بیان شده است تا جهانیان به حکمت، آراسته و از حماقت دور شوند. این حدیث نهتنها معیاری برای سنجش فرد است، بلکه راهنمایی علمی و عملی برای سبک زندگی و روابط اجتماعی انسانهاست. احمق کیست؟
احمق شخص نادان و بیخرد و کمخرد و سفیه و گول و سادهلوح و کودن و ابله و بیشعور و سبکمغز و نفهم است. احمق از ریشه عربی «ح-م-ق» است. حَمَق بهمعنای کمعقل شدن و حَمِق صفت فاعلی بهمعنای کمخرد است و احمق بهمعنای به غایت نادان و نادانتر است. احمق نمیتواند زمان مناسب برای سخن گفتن و زمان مناسب برای سکوت را تشخیص بدهد.
سخنانی دارد که از دید مردم درست و منطقی نیست. در بخش نخست این حدیثِ امام حسن عسکری (ع)، در وصف احمق چنین آمده است: «قَلْبُ الأَحْمَقِ فِی فَمِهِ: قلب احمق در دهان اوست.» هرچه بر زبانش بیاید، میگوید. سنجیده و بافکر حرف نمیزند. بدون هیچ منفعتی سخن میگوید. به هرکسی اطمینان میکند.
رازها را آشکار میکند. هر سخن و خبری را که بشنود، بدون بررسی و تحقیق برای دیگران تکرار میکند. گویا که عقل ندارد؛ چون گفتارش با خردورزی نیست. زیاد حرف میزند و پرحرف است. گویا قلب ندارد؛ چون قلب او در دهانش میباشد. در حوزههایی که تخصص ندارد و در آن موضوعاتی که مربوط به او نیست، سخن میگوید. به سؤالاتی که از او نشده، پاسخ میدهد. در راهنماییهایش برای حل مشکل، به راههای ممکن و معقول، توجهی ندارد.
اهلبیت (ع) از دوستی و همنشینی با احمق نهی کردهاند؛ زیرا آنجا که میپندارد به تو سود میرساند، به تو زیان میزند و تو را اندوهگین میکند، حال آنکه میپندارد خوشحالت کرده است. زود عصبانی میشود و فورا ناسزا میگوید. پیش از تفکر سخن میگوید و به عواقب سخن نمیاندیشد. براساس نخستین احساس یا برداشت سطحی، نظر میدهد و قضاوت میکند.
در ادامه حتما بخوانید همسایهداری در بیان امام حسن مجتبی(ع) حکیم کیست؟
بخش دوم حدیث، جمله «فَمُ الحَکِیمِ فِی قَلْبِهِ» ویژگی والای انسان خردمند را بیان میکند. در این حدیث شریف، با تقابلی میان احمق و حکیم، دو الگوی متضاد گفتاری ترسیم شده است. در فرد حکیم، زبان تابع عقل و قلب مرکز اندیشه و احساسات کنترلشده است. او پیش از اینکه سخن به زبان جاری کند،
روی آن فکر میکند و آن را در دل میگذراند و بررسی عقلی میکند و پیامدهایش را ارزیابی میکند. زمان و مکان مناسبش را درنظر میگیرد و سپس اگر سودمند بود، آن را میگوید. کمحرف و پرمغز سخن میگوید. خویشتندار است. بر زبان خود مسلط است و تحتتأثیر هیجانات لحظهای و آنی قرار نمیگیرد. رازدار و امین است و اسرار را در دل نگه میدارد.
حکیم، سکوتش زیاد است و این سکوت، نشانه خردمندی و پربودن ذهن از تفکر و تعقل است. حکیم میداند در چه زمان و مکانی سکوت کند و این سکوت او از هزاران سخن، ارزشمندتر است. حکیم هیجانات را در دل و عقل مدیریت میکند و اجازه نمیدهد مستقیم به زبانش راه یابد. حکیم در برقراری ارتباط مؤثر، فراوان گوش میکند و اندیشهورزی میکند و آنگاه سخنان سنجیده و خردمندانه میگوید.
انسان حکیم، نخست میاندیشد، سپس سخن میگوید، درحالیکه احمق نخست سخن میگوید و بعد در اندیشه فرومیرود. بر همین اساس، سخنان حکیم، سنجیده و حسابشده و سودمند است ولی سخنان احمق، ناموزون و خام و نابخردانه و گاه خطرناک و به زیان خود اوست.
































































