این ادعاها و اقدامات، بیش از آنکه برآمده از واقعیتهای میدانی باشد، به نظر میرسد در چارچوب تلاش ابوظبی برای انحراف افکار عمومی از نقش خود در تحولات اخیر منطقه قابل ارزیابی است؛ بهویژه آنکه مقامات رسمی ایران هرگونه اقدام علیه امارات را رد کردهاند. ایران نیز نشان داده است که در صورت انجام عملیات نظامی، مسئولیت آن را صریح و رسمی میپذیرد؛ بنابراین طرح ادعاهای بدون ارائه شواهد معتبر، با الزامات حسن همجواری و واقعیتهای موجود سازگار نیست. سایه نشست منامه بر رفتار ابوظبی
اهمیت ماجرا زمانی بیشتر میشود که ادعاهای اخیر امارات را در کنار تحرکات سیاسی پیش از آن قرار دهیم. گفتوگوهای مقامات ابوظبی با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، و تماس تلفنی دونالد ترامپ با محمد بنزاید پیش از طرح اتهامات ضدایرانی، پرسشهای جدی درباره زمینه و انگیزه این رفتارها ایجاد میکند.
گزارشهای منتشرشده، از جمله گزارش والاستریت ژورنال، نیز با بخشهایی از گزارش پیشین نورنیوز درباره نشست ۲۷ خرداد میان محمد بنزاید، براد کوپر و مشاور موساد، با مشارکت آنلاین روبیو، همپوشانیهایی دارد؛ نشستی که بنا بر این گزارشها، موضوعاتی همچون جلوگیری از تثبیت تفاهم تهران و واشنگتن و نقش ایران در تنگه هرمز در آن مورد توجه قرار گرفته بود.
اگر این ارزیابی درست باشد، ادعاهای اخیر ابوظبی را نمیتوان صرفاً یک موضعگیری مقطعی دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از زنجیرهای از رفتارهایی تلقی کرد که میتواند امنیت منطقه و روندهای دیپلماتیک را تحت تأثیر قرار دهد. امارات؛ از اشتباه محاسباتی تا انزوای منطقهای
تحولات اخیر نشان میدهد امارات همچنان بر این تصور تکیه دارد که نزدیکی به آمریکا و رژیم صهیونیستی میتواند جایگاه آن را در معادلات منطقه تضمین کند. توافق امنیتی عربستان، پاکستان و ترکیه، که ضربهای مهم به جاهطلبیهای ابوظبی برای ایفای نقش امنیتی در منطقه محسوب میشود، میتوانست فرصتی برای بازنگری در این رویکرد باشد؛ اما رفتارهای اخیر نشانهای از تغییر مسیر نشان نمیدهد.
همکاریهای نظامی و اطلاعاتی با رژیم صهیونیستی، استقرار سامانههای دفاعی، طرح ادعاهایی درباره انتقال انرژی از مسیرهای جایگزین، نقشآفرینی در تحولات سودان، حمایت از برخی جریانهای تجزیهطلب در یمن و همکاری در پروژههای مرتبط با سومالیلند، تنها بخشی از مجموعه اقداماتی است که منتقدان آن را در چارچوب تلاش ابوظبی برای حفظ نقش منطقهای از طریق اتکا به بازیگران فرامنطقهای ارزیابی میکنند.
چنین رویکردی، در شرایطی که بسیاری از کشورهای منطقه بازگشت آرامش به تنگه هرمز و کاهش هزینههای اقتصادی ناشی از تنش را یک ضرورت میدانند، میتواند هزینههای سیاسی و امنیتی قابل توجهی برای امارات به همراه داشته باشد. بازی با آتش؛ جبههسازی علیه ایران
همزمانی تحرکات اخیر امارات با ادعاهای مقاماتی در اقلیم شمال عراق، ادعاهای کویت و بحرین و همچنین رخدادهای مرتبط با جنگ اوکراین، این احتمال را تقویت میکند که واشنگتن در شرایط ناتوانی از تحمل هزینههای سنگین مالی و انسانی جنگ مستقیم، به دنبال گشودن جبهههای متعدد برای فرسایش توان ایران است.
با این حال، چنین تحرکاتی از نگاه ایران پنهان نخواهد ماند. ملاک تهران، نه بیانیهها و مواضع اعلامی، بلکه عملکرد واقعی کشورهاست. کشورهای جنوبی خلیج فارس که تأکید میکنند اجازه استفاده از خاک خود علیه ایران را نمیدهند، باید توجه داشته باشند که حضور گسترده هواپیماهای نظامی، بهویژه هواپیماهای سوخترسان، در پایگاههای منطقهای بدون اطلاع یا رضایت کشورهای میزبان، ادعایی دشوار برای پذیرش است.
هرگونه تسهیلگری برای عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، میتواند از منظر تهران به معنای مشارکت در آن تلقی شود و واکنشی متناسب در پی داشته باشد. رفتارهای آمریکا نیز ایران را از
راهبرد صرفاً تدافعی و مدیریت تنش به سمت راهبردی بازدارندهتر و تنبیهی سوق داده است؛ راهبردی که در کنار مدیریت تنگه هرمز، میتواند ابعاد پیشگیرانه گستردهای داشته باشد.
پیام روشن برای کشورهای منطقه این است: ریشه بحرانهای جاری را باید در سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی جستوجو کرد. بازی در زمین آنها، نه امنیت میآورد و نه ثبات؛ بلکه خطر آن را افزایش میدهد که کشورهای منطقه، هزینه سنگین رقابت قدرتهای بزرگ را با امنیت و ثبات خود بپردازند.



































































































































































