پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی
اینجا خط مقدم بود و جانش در خطر. هنگامه بلا بود و دست اللهیارخان و این لشکر ششهزارنفره تازهنفسی که از تهران آمده بود، نه نظم داشت و نه نسق.
اما آنچه بیشتر او را نگران میکرد، بوی خیانتی بود که مشامش را میآزرد. خبرچینان به گوشش رسانده بودند عدهای در تبریز دل در گروی مهر روسها دارند. قفل دروازههای شهر سستتر از آن بودند که صدراعظم انتظار داشت. خب، چه از دستش برمیآمد؟ زمان تنگ بود و تصمیم عاجل مقتضی.
سپیدهدم که زد، اللهیارخان دلش را برای به دریا زدن آماده و مهیا ساخته بود.
حمله غافلگیرانه به روسها.
این بود برگ برنده صدراعظم.
نیروها که آماده شدند، دروازهها گشوده شد و آتش جهنم به پا شد. غافلگیری در کار بود، اما نه برای روسها؛ برای ایران.
خیانتکاران، راپرت عملیات را به روسها داده بودند و در داخل شهر فرش قرمز انداخته بودند.
اینگونه بود که ستون روحیه سربازان، در همان ساعات اول حمله، فرو ریخت.
به ظهر نرسیده، اللهیارخان گریخته بود؛ اما او در این فرار تنها نبود. دو زن سابقاً مسیحی گرجی که تازه مسلمان شده بودند و صیغه اللهیارخان بودند، همراهیاش میکردند.
به دو روز نکشید که سربازان روس رد این سه نفر را زدند؛ اما در آخرین لحظه، آن دو زن گرجی از مهلکه گریختند و طبق توصیه اللهیارخان، به عمارت او در تهران رفتند. اما اللهیارخان به چنگ سربازان روس افتاد. …





















![[دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور] آمریکا و روسیه و بحرانهای بینالمللی](/news/u/2026-08-31/ettelaat-x4z7k.jpg)











































