روزنامه فرهیختگان نوشت:، اما دقیقاً منظور از این «مخاطبان» چیست و سازندگان اثر، کدامین جامعه را ملاک تصمیمگیری چکشی خود قرار دادهاند؟ اگر منظور از جامعه، همان بدنه اصلی مردم، اهالی واقعی تئاتر و مخاطبان شناسنامهدار فرهنگ است که چنین مطالبه شتابزدهای هرگز در میان آنها دیده نشد؛ اما اگر متر و معیار سازندگان، «جامعه سایبری در اینستاگرام و شبکههای اجتماعی» است، ماجرا وارد فاز تازهای از تناقض و سادهانگاری میشود.
تسلیمشدن در برابر فشار، کامنتهای سازمانیافته و هجمههای اکانتهای مستعار در فضای مجازی، به معنای واگذاری صندلی تصمیمگیری به الگوریتمها و سایبریهاست. اتکا به جوسازیهای مجازی برای حذف یک نفر، نهتنها نشاندهنده نبود استقلال حرفهای در مدیریت یک پروژه فرهنگی است؛ بلکه سردرگمی شدید بانیان اثر در تشخیص «مخاطب واقعی» از «موجهای هدایتشده» را برملا میکند. اگر قرار باشد هر اظهارنظر انسانی یا سیاسی یک بازیگر، با خطدهی اکانتهای سایبری به حذف او بینجامد، دیگر سنگ روی سنگ امنیت شغلی در عرصه هنر باقی نخواهد ماند. سناریوسازی
یکی دیگر از گزارههای بهشدت سنجشناپذیر و ناموزونی که در حواشی این برکناری مطرح شده، ادعای ناگهانی «مشکلات شخصی بازیگر» است. مطرح کردن چنین بهانهای، آن هم در شرایطی که گروههای تئاتری بهخوبی از پیچیدگیها و تمرینهای نفسگیر پیش از اجرا آگاهند، ابهامات این ماجرا را دوچندان میکند. چطور ممکن است سریالی از تمرینهای فشرده، هماهنگیهای فنی، تحلیل متن و بازسازی صحنهها ماهها بدون کوچکترین مشکلی پیش برود؛ اما درست در چندقدمی آغاز و رونمایی از اثر، ناگهان پرده از «مشکلات شخصی» بازیگر برداشته شود؟ …



































































































































































