شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

از بزرگسالی استعفا می‌دهم می‌خواهم به نیروی لبخند و به باران ایمان بیاورم


از بزرگسالی استعفا می‌دهم می‌خواهم به نیروی لبخند و به باران ایمان بیاورم

▪ من می‌خواهم رسما از بزرگسالی استعفا ‌دهم و مسوولیت‌های یک کودک هشت ساله را قبول کنم...
▪ می‌خواهم به یک ساندویچ‌فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
▪ می‌خواهم …

من می‌خواهم رسما از بزرگسالی استعفا ‌دهم و مسوولیت‌های یک کودک هشت ساله را قبول کنم...

می‌خواهم به یک ساندویچ‌فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.

می‌خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می‌توانم آن را بخورم!

می‌خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.

می‌خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می‌خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگ‌ها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می‌گرفتم، وقتی نمی‌دانستم که چه چیزهایی نمی‌دانم و هیچ اهمیتی هم نمی‌دادم.

می‌خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.

می‌خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می‌خواهم که از پیچیدگی‌های دنیا بی‌خبر باشم.

می‌خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی‌خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت‌کننده، صورت‌حساب، جریمه و ...

می‌خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت‌آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و ...