دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا

«دلداده», امید سینمای از دست رفته


«دلداده», امید سینمای از دست رفته

فیلم سینمایی دلداده با گذشت چندین هفته هم چنان بر سردر سینماهای پایتخت و دیگر شهرهای کشور جا خوش کرده است

فیلم سینمایی دلداده با گذشت چندین هفته هم چنان بر سردر سینماهای پایتخت و دیگر شهرهای کشور جا خوش کرده است، (که این اکران طولانی چند دلیل دارد

۱) حضور جواد رضویان و استفاده از چهره کمدی او

۲)نجات سینمای ایران و بقای آن توسط همین چهره کمدی

۳) نبود فیلم سینمایی

۴) نزدیکی جشنواره فجر و میل عوامل فیلم ها، به اکران بعد از جشنواره (به نوعی احتکار فیلم).

در هر حال ما نیز راغب به بررسی این فیلم فسیل شده بر پرده سینماها شدیم و اینک چگونگی آن را به بحث می‌نشینیم.

اگر به خاطر داشته باشید تبلیغات تلویزیونی این سازه سینمایی از خیلی پیش با تاکید بر طنز بودن آن شروع شده و به پایان رسیده است، بازی جواد رضویان در فیلم یکی از برگ برنده های اصلی و اولیه فیلم بوده که از همان ابتدا برای جذب مخاطب رو به رو و به طور موکد در تبلیغات به آن پرداخته شد، اما این طور که مشخص است تلویزیون و سریال های طنز برای این بازیگر ناآشنا با سینما، عرصه ای مهیاتر و مناسب تر می باشد، زیرا رضویان در جعبه جادویی چنان بیننده را مجذوب و غرق در بازی اش می کند که مخاطب می تواند او را در هر قالب و شکلی بپذیرد، هر چند که چنین بازیگران توانمندی به کارگردانی برجسته و اهل فن نیز احتیاج دارند، به تعبیری کارگردان ها گاهی اوقات برای بازیگران سرنوشت ساز می باشند.

مثلا احمد پورمخبر که امروزه در اکثر کارهای طنز رد پایی از بازی تکراری و در حاشیه او را شاهد هستیم کسی بود که با حضورش در سریال عطاران توسط همین کارگردان خوش فکر کشف شد و مخاطبان را متعجب و شگفت زده کرد، تا جایی که مخاطبان سریال متهم گریخت با دیدن او به یاد گذشته ها و خاطرات شیرین افتاده، به نوعی بازی او حس نوستالوژیک بیننده را برانگیخت و احساس خوبی را القا کرد.

و اما در حال حاضر به چهره ای کاملا تکراری و غیر قابل باور با حرکاتی نامانوس بدل شده و صرفا برای ایجاد کاراکتر اضافی و در حاشیه از او استفاده می شود؛ این بلای نافرجام دستاورد کارگردانان و عوامل فیلم ها می باشد که پورمخبر را به چهره ای در حاشیه و بلاتکلیف بدل کرده اند.

(به گونه ای یک جنایت هنری، حرفه ای قربانی کردن شخصیتی برای ایجاد کاراکتری تکراری) در این سینمایی نیز احمد پورمخبر بدون هیچ گونه لزوم و محاسبه ای وارد داستان می شود و با چند صحنه کوتاه سعی در نقش آفرینی دارد.ما نیز به عنوان منتقد، مطلع و متوجه هستیم که نمی توان از پورمخبر در نقش های اصلی و کلیدی استفاده کرد، اما بدعت و نوآوری در امر بازیگری و بازی گرفتن، فنی می باشد که سالیان سال است در اصول اولیه کارگردانی قابل توجه و آموزش می باشد.

تا جایی که انتظار می رود یکی از مردان و یا زنان کارگردان ریسک کرده و بازی متفاوت را در قالب پورمخبر ارائه دهند، زیرا که هدایت کننده صرف چنین بازیگرانی کارگردانان می باشند.

(امیدواریم چهره بی رحم و فراموش کار صنعت سینما چهره ساده و بی آلایش، پیرمرد تازه وارد سینما را رنجور نکند) به گونه ای بکر بودن فکر عطاران چنان مکررا و پی در پی مورد تقلید واقع شد که به شیوه ای تکراری، کسل کننده و زجر آلود بدل شده است.

الهام حمیدی نیز از دیگر بازیگران این سینمایی می باشد که عینا دیگر بازی هایش را تکرار کرده است و در حالی که در قالب دختری ثروتمند بازی می کند، ولی هم چنان حرکات و شیوه بازی اش شبیه محیا می باشد با این که در آن جا دختری فقیر و مرده شور بوده است و کاملا کاراکتر و شخصیتی متضاد را بازی کرده است.

( توجه داشته باشید که الهام حمیدی در مصاحبه ای اظهار داشته که منتظر موقعیتی مناسب برای خارج شدن از کاراکتر رنج کشیده، فقیر و مهربان می باشد تا بازی متفاوتش را ارائه دهد.(خانم حمیدی این موقعیت و اما بازی متفاوت....)

علاوه بر بازی تکراری و غیر پذیرش بازیگران، داستان فیلم نیز به نوعی تکراری و نخ نما را روایت می کند که برای بیننده لو رفته و قابل حدس می باشد، به گونه ای که با دیدن پنج دقیقه ابتدایی فیلم تا پایان داستان قابل پیش بینی می باشد.

از آن جایی که این گونه ساخته ها با داستان های تکراری و قابل پیش بینی، صرفا برای ترغیب بیننده در دیدن ادامه فیلم، باید از ساختار و شکل زیبا و چشم گیری برخوردار باشند، عوامل اجبارا در این راستا سعی کرده و بیشتر از هر چیز به شکل و شیوه صحنه، تصویربرداری، لباس ها و دکور می پردازند.اما متاسفانه در این سینمایی علاوه بر نداشتن داستانی قابل توجه به دیگر حواشی آن نیز توجهی نشده است (این طور که مشخص است عوامل هیچ علاقه ای به متفاوت بودن و فروش بالا نداشته اند)

فیلم دلداده بر خلاف تبلیغات تلویزیونی و حضور رضویان که تاکیدی بر طنز بودن محیط می باشد، هیچ گونه مفهوم و مضمون طنزی ندارد و بیشتر نام این ژانر و قالب را یدک می کشد، تا جایی که شاهد هیچ گونه طنز موقعیت و یا طنز در دیالوگ ها نمی باشیم و فقط با پخش موسیقی های شاد سعی در آفریدن لحظاتی خوش و پر شور دارد.

دلداده در شخصیت پردازی هم ضعف دارد زیرا قهرمان داستان هم به طور کامل و گسترده تعریف نمی‌شود و به گونه ای چالش ها و کاستی های زاید در شناختن او موجود است.

کاراکترهای خنثی و بی ربط به ماجرا چنان در فیلم زیاد هستند که بیننده را سر در گم و گیج می کند، کاراکترهایی که بود و نبود آن ها فرق چندانی ندارد و گویی برای پر کردن صحنه وارد داستان شده اند.کاراکترهایی که بیننده تا پایان از چگونگی و چیستی آن ها اطلاع پیدا نمی کند و به تعبیری نمی داند این کاراکترها به چه مقصودی وارد جریان ماجرا شده اند.دو کاراکتر اصلی و قهرمان فیلم نیز جواد و کریم می باشند که هر دو بازی مشابه گذشته را ارائه داده اند.

جواد رضویان با تمام تکرارها و شخصیت پردازی مشابه و ناقصش، قابل تحمل تر و پذیرش تر از شخصیت کریم می باشد که نقش آن را مجید صالحی بازی می کند.

صالحی هم چنان تکراری، خسته کننده و با حرکاتی قابل پیش بینی نقشش را ایفا می کند، تا جایی که همگی حرکات او مو به مو برای بیننده قابل پیش بینی می باشد.

کاراکتری؛ لوده، بی اراده و همیشه همراه (دقیقا همان شخصیتی که در سوغات فرنگ دیده اید)

اکبر عبدی چهره دوست داشتنی و انعطاف پذیر کمدی، نیز در این سینمایی سطحی ایفاگر نقش دایی عسل (الهام حمیدی) می باشد.

اکبر عبدی در این سینمایی مصداق واضح و آشکار، بی رحمی و قساوت این صنعت مدرن می‌باشد؛ چهره ای که تا دیروز به علت نوع سیاست گذاری ها و فیلم سازی های اجتماعی و طنز یکی از محبوب ترین و مشهورترین های سینما بود و امروز باز هم به همان علت باید کنار گذاشته شود و از ترس راکد بودن و فراموش شدن دست به هر کاری بزند.

اکبر عبدی با فیلم هایی چون آدم برفی و هنرپیشه به کاراکتری حک شده در اذهان بدل شده است، آثاری که علاوه بر جنبه طنز و کمدی حرف های زیادی برای گفتن داشتند.

سینمای ما را چه شده است؟ بازی او در قاعده بازی دوست داران و طرفداران او را امیدوار به بقای هنری اش کرد و اما بازی در سینمای دلداده ...

او یکی از انعطاف پذیرترین بازیگران سینمای ایران می باشد.

کسی که در آدم برفی با ساختار شکنی حضور پیدا کرد و برای مدت کوتاهی نقش یک زن را بازی کرد و ... اگر قاعده بازی را ندیده اید حتما ببینید عبدی دوست داشتنی با سن بالایش در این سینمایی نقش پسری جوان، دلداده و معصوم را بازی می کند، به گونه ای او در این سینمایی یاد و خاطره بازی در نقش حسنی را در ماجراهای حسنی و مدرسه دوباره زنده کرده است.

ای کاش دوران درخشش این بازیگر توانمند دوباره تکرار شود. (ای کاش) چرا باید روزی دوران بازیگران توانمند به پایان برسد؟ چگونه می شود؟ چه چیز باعث این واقعه تلخ در سینمای ایران شده است؟

اکبر عبدی در این سینمایی نقش پیرمرد ثروتمندی را بازی می کند و با لهجه ترکی اش سعی در طنز آلود کردن این شخصیت دارد و اما در این امر موفق نبوده است.

(نقش او را در دزد عروسک ها و مادر به خاطر دارید)، باید با یاد آوردن فیلم هایش به این حقیقت،که هر نوع گریم و شخصیتی با صورت این بازیگر توانمند و انعطاف پذیر جور در می آید، پی برده باشید و به تعبیری او از عهده هر نقشی به خوبی بر می آید به شرطی که کاراکتری تعریف شده، حساب شده و کامل به او پیشنهاد شود و معنا و محتوا داشته باشد.

این گونه است که توانمندی و استطاعتی در بین نگاه های سطحی و بی ارزش و فیلم نامه ها و داستان پردازی های آبکی گم شده و گاهی له می شود، (فیلم نامه خوب؛ بازی برجسته) (ای کاش سینمای ما دوباره دوران مادر را تجربه کند.)

بعد از تحلیل بازیگری، فیلم نامه و شخصیت‌پردازی داستان فیلم را برای شما خواننده محترم بیان و شما را نیز به قضاوت دعوت می کنیم.

دختری به نام عسل (الهام حمیدی) بعد از سال ها به ایران باز می گردد تا بتواند با یک پسر ایرانی ازدواج کند (قصه ای تکراری که بارها شنیده اید سوغات فرنگ را دیده اید؟) و ...

روزی کریم (مجید صالحی) به علت دست کاری سیم های تلفن باعث می شود همه خط های ساختمان قاطی شود (بسترسازی برای داستان گویی) این اتفاق منجر به اطلاع همه اهالی ساختمان از ورود دختری جوان و ثروتمند که تصمیم به ازدواج دارد می شود.

بعد از این اتفاق تمام پسران همسایه به نیت ازدواج با عسل عزمشان را جزم می کنند (ورود کاراکترهای بی خودی) این در حالی می باشد که عسل وارد خانه مادر بزرگ و پسری به نام جواد می شود که هیچ تمایلی به ازدواج با او ندارد.

جواد (جواد رضویان، پسر مثبت ماجرا که بی‌میلی او حاکی از پایان داستان است (یعنی ازدواج عسل و جواد) )پسری سر به ر اه، خواننده و آهنگ‌ساز می باشد.