دوشنبه, ۲۴ دی, ۱۴۰۳ / 13 January, 2025
راه سوم
آیا ولایت و حكومت پیامبر اكرم صلیاللَّهعلیهوآله بر خواست و رأی مردم مبتنی بود و اصولاً مردم و آرای آنان، چه جایگاهی در دولت پیامبر داشتند؟
یكی از شبهاتی كه برخی از نویسندگان معاصر، پیرامون منشأ مشروعیت حكومت اسلامی مطرح میكنند، این است كه »ولایت و حكومت پیامبر اكرم برخواست و اراده مردم مبتنی بوده است؛ نه بر اراده و تفویض الهی و به بیان دیگر، مشروعیت ولایت و حكومت پیامبر اكرم صلیاللَّهعلیهوآله، برخاسته از پذیرش، قبول و انتخاب مردم بوده است و نه انتصاب و تفویض خداوند«.۱ مهمترین دلیل این ادعا، این است كه در چند واقعه تاریخی، برخی از مسلمانان با پیامبر اكرم بیعت كرده، بدان وسیله، مردم به پیامبر، ولایت و حق حكومت دادهاند.
ارزیابی و نقد این شبهه، نیازمند شناخت و بررسی سه موضوع مهم، یعنی »منشأ مشروعیت حكومت پیامبر«، »محتوا و ماهیت بیعتهای پیامبر« و »جایگاه خواست مردم در حكومت اسلامی« میباشد كه تبیین آنها به شرح زیر است.
● منشأ مشروعیت حكومت پیامبر
از دیدگاه اسلام، منبع ذاتی مشروعیت و حقانیت، اعتبار خداوند متعال است و هیچ شخصی، حق حاكمیت بر دیگری ندارد؛ مگر این كه از جانب حق تعالی به این منصب نایل آید. بررسی آیات متعدد قرآن، بیانگر این است كه قرآن كریم، وضع قانون و حكمرانی را از اوصاف اختصاصی خداوند متعال میداند. در آیاتی از قرآن، چنین آمده است:
۱) حكم، جز به دست خدا نیست كه حق را بیان میكند و او بهترین داوران است.۲
۲) در این [سرای] نخستین و در آخرت، ستایش از آن اوست و حكم و فرمان، از آن اوست و به سوی او، باز گردانیده میشود.۳
۳) حكم، جز برای خدا نیست؛ دستور داده كه جز او را نپرستید. این است دین درست؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.۴
۴) و غیر از او، والی و حمایتگری برای آنان نخواهد بود.۵
خداوند در این آیات، حق حكمرانی را به خود اختصاص داده، آن را از غیر خود نفی كرده است؛ حكمی كه لازمهاش قرار گرفتن قانونگذاری و حكومتداری در قلمرو دین و شریعت الهی است و هر قانون و نظام حكومتی بیگانه با خدا را فاقد مشروعیت میداند.
در آیات دیگری نیز علاوه بر الزام به حكمرانی بر اساس دین الهی، از متخلفان، با عناوین »كافر«، »ظالم« و »فاسق«، یاد شده است كه برخی عبارتند از:
۱) »و كسانی كه به موجب آن چه خدا نازل كرده، داوری نكردهاند، آنان خود كافرانند«.۶
۲) »و كسانی كه به آن چه خدا نازل كرده، حكم نكنند، آنان خود ستمگرانند«.۷
۳) »و كسانی كه به آن چه خدا نازل كرده، حكم نكنند، خود فاسقانند«.۸
بنابراین، دو ركن مهم و اساسی حكومت، یعنی »قانون« و »حاكم«، از اموری هستند كه قرآن، تعیین هر دو را از شئون خداوند دانسته است. بر این اساس، منشأ مشروعیت حكومت را تنها اعتبار خداوند متعال میداند. حال پرسش مهم در اندیشه سیاسی، این است كه آیا خداوند سبحان، این حق را به دیگران واگذار كرده است یا خیر؟ بر اساس دلایل عقلی و نقلی متعدد،۹ خداوند، این اجازه و حق را به پیامبر اسلام داده است و ضمن واگذاری مسئولیتها و شئون اجتماعی و سیاسی متعدد به او، چنین دستور داده است: »و میان آنان به موجب آن چه خدا نازل كرده، داوری كن«۱۰ و »پس میان مردم، به حق داوری كن و هرگز از هوای نفس، پیروی نكن«.۱۱
آیات یاد شده و آیات متعدد دیگر، به طور صریح، خطاب به پیامبر، آن حضرت را مسئول و ناظر مستقیم حكومت معرفی میكنند و به دنبال آن، مبنای رفتاری و قانونی حكومت را مشخص میسازند؛ مبنایی كه اطاعت از حكومت و دستورات پیامبر را بر مردم واجب میداند: »خدا را فرمان برید و پیامبر و صاحبان امر را اطاعت كنید«.۱۲ بنابراین، از نظر قرآن، منشأ مشروعیت حكومت پیامبر، نصب و تفویض الهی است؛ نه بیعت و انتخاب مردم.
● ماهیت بیعتهای پیامبر
بیعتهایی كه در زمان پیامبر اكرم انجام شده، زمینهها و علتهای مختلفی داشته كه برخی عبارتند از:
۱) بیعت »عقبه اول«، در موسم حج، بین پیامبر و دوازده نفر از انصار به وقوع پیوست. »عبادهٔبن صامت«، از بیعت یاد شده، چنین گزارش میكند: »ما با پیامبر اكرم پیش از آنكه بر ما جنگ و نبرد واجب شود، بیعت عقبه را به جای آوردیم. مفاد آن بیعت، این بود كه به خدا شرك نورزیم؛ دزدی و زنا نكنیم؛ فرزندان خود را نكشیم؛ بهتان و افترا نبندیم؛ خدا و پیامبر را در امور معروف، نافرمانی نكنیم و...«. چنان كه ملاحظه میشود، بیعت در اینجا، به معنای ایمان به اسلام و اطاعت از احكام اسلامی است.
۲) بیعت »عقبه دوم«، بین پیامبر و ۷۳ مرد و دو زن به وقوع پیوست. در جریان این بیعت، پیامبر فرمود: »از شما بیعت میگیرم بر اینكه از هر چه اهل و عیال خویش را محافظت میكنید، از من نیز صیانت و محافظت كنید«. در اینجا، بیعت، نوعی اخذ تعهّد و پیمان دفاعی است.
۳) بیعت »رضوان«، سومین بیعت پیامبر است كه در سال هفتم هجری با جمع كثیری از مردم، در حدیبیه، بسته شد و بیعت بر جهاد و نبرد و نیز تجدید بیعت دوم بود. ابن عمر میگوید: »ما با پیامبر بر اطاعت و پیروی، بیعت كردیم و پیامبر به دنبال آن فرمود: آن قدر كه توانایی دارید«.
۴) بیعت دیگری كه قرآن به آن تصریح كرده، موارد مذكور در آن را نیز ذكر كرده است، »بیعهٔ النساء« است. این بیعت، در هنگام فتح مكه (سال هشتم هجرت) صورت پذیرفته است. پس از فتح مكه، مردم آمدند تا با پیامبر اكرم، بیعت كرده، اعلام وفاداری نمایند و پس از مردان، نوبت به زنان رسید كه آیه ۱۳ سوره ممتحنه نازل گردید. اموری كه در این بیعت آمده است، با آن چه در بیعت عقبه اول ذكر شد، مشابهت دارد.
از امور فوق و بیعتهای انفرادی دیگری كه افراد تازه مسلمان، با پیامبر گرامی اسلام میبستند، نتایج زیر به دست میآید:
۱) مفهوم بیعت، لزوماً با انتخابات سیاسی امروز، یكسان نیست و در موارد متعددی كه بحث از نمایندگی و سیاست نیست نیز بیعت به كار میرود. بیعت، تعهدی است كه به وسیله آن، با پیشنهاد مقام والایی و در مسئله معینی، از بیعتكنندگان، پیمان و وفاداری اخذ میشود.
۲) برای این كه بیعت، بر نظریه »وكالت از سوی شهروندان« و مقولاتی نظیر مردمسالاری و قرارداد اجتماعی، قابل انطباق باشد، به ناچار باید یك طرف این پیمان، عموم شهروندان و یا اكثریت آنان و طرف دیگرش، زمامدار جامعه باشد؛ ولی چنین پیمان مشروعیت دهندهای، در حكومت نبوی، تحقق نداشته است؛ زیرا حتی اگر بیعت رضوان و دیگر بیعتهای انفرادی را هم مربوط به حكومت و زمامداری بدانیم، فقط بیعت گروهی از شهروندان جزیرهٔ العرب، یعنی مسلمانان، اثبات میشود و شهروندان دیگر، مانند اهل كتاب و مشركان كه اكثریت جامعه را تشكیل میدادند، در این بیعت، حضور نداشتند؛ پس چگونه رسول خدا صلیاللَّهعلیهوآله اهل كتاب را به قبول اسلام یا پرداخت جزیه، ملزم میكرد؟
۳) گرچه بیعت، عقد است و دارای دو طرف است و همچنان كه مردم پیمان میبندند كه بر شریعت استوار بوده، از اطاعت سر باز نزنند، پیامبر یا دیگر كسانی كه در طرف دیگر بیعت قرار میگرفتند نیز قول میدادند كه در مقابل، از انجام مسئولیت و یا از وعدههای اخروی كه دادهاند، تخلف نكنند؛ اما با این همه، در بیعت، جلوه اطاعت و قبول الزامی از طرف مردم، قویتر است.۱۳
۴) این قبیل بیعتها، به معنای انتخاب و توكیل زعامت و رهبری سیاسی نیست و هرگز نمیتوان آنها را مبنای مشروعیت دانست. مرحوم آیهٔاللَّه معرفت در این باره مینویسد: »بیعت در دوران حضور (عهد رسالت و حضور امامان معصوم)، تنها نقش یك وظیفه و تكلیف شرعی، درباره فراهم ساختن امكانات لازم برای اولیای امور را ایفا میكرد و مقام »ولایت و زعامت« سیاسی پیامبر و امامان معصومعلیهمالسلام، از مقام نبوت و امامت آنان، نشئت گرفته بود و بر مردم واجب بود تا امكانات لازم را برای آنان فراهم سازند تا آنان بتوانند با نیروی مردمی، مسئولیت اجرای عدالت را به بهترین شكل، به انجام رسانند و اگر مردم از این وظیفه سر باز میزدند، هیچگونه كاستی در مقام امامت و زعامت سیاسی آنان وارد نمیساخت و در آن صورت، مردم تمرّد كرده، از اطاعت اولیالامر خویش، تخلف ورزیده بودند«.۱۴
● جایگاه خواست و نظر مردم در حكومت پیامبر
گرچه مشروعیت ولایت و حق حاكمیت پیامبر اكرم صلیاللَّهعلیهوآله الهی است و خواست و پذیرش مردم، هیچ تأثیری در آن ندارد، اما این بدان معنا نیست كه روی آوردن و روی برگردان، پذیرش و عدم پذیرش و همكاری و عدم همكاری مردم، هیچ تأثیری در تحقق عینی حاكمیت و حكومت الهی پیامبر نداشته است؛ بلكه علاوه بر اینكه مهمترین هدف حكومت اسلامی، خدمت به مردم در جهت هدایت، كرامت و شكوفایی استعدادهای آنان و تكامل مادی و معنوی انسان است، بررسیهای تاریخی، بیانگر این واقعیت است كه شكلگیری و تحقق عینی قدرت سیاسی پیامبر اكرمصلیاللَّهعلیهوآله، همواره با رضایت عمومی مسلمانان و نیز اكثر شهروندان و استقبال قبایل آن روزگار، همراه بوده است. سیره آن حضرت، گواه است كه او به نظر اصحاب خود، ارج فراوان مینهاد و همیشه آنان را در اجرای امور و نظارت بر كارها، دخالت میداد و حتی در بسیاری اوقات، نظر اكثریت را مقدم میداشت؛۱۵ به طوری كه گاهی به خاطر اظهارات آنها، از اعمال نظر خود، صرف نظر میكرد. در جنگ احد، با این كه نظر پیامبر و چند تن دیگر این بود كه از مدینه بیرون نروند، ولی چون اكثریت آرایِ صحابه بر این بود كه از مدینه خارج شوند، حضرت با آنها موافقت كرد؛ هر چند بعد روشن شد كه نظر حضرت، كاملاً مطابق با واقع بوده است. همچنین وی در جنگ احزاب، با اكثریت آرایِ صحابه، مبنی عدم پذیرش مصالحه با قریش، موافقت كرد.
پیامبر اعظم صلیاللَّهعلیهوآله، با اینكه در رأس هرم قدرت سیاسی قرار داشت و اختیاراتش را مستقیماً از خدا میگرفت و با تعیین خاص الهی و بدون دخالت مردم و آرائشان، دارای اختیارات حكومتی بود، اما در عین حال، در حوزههای اجرایی، به رأی مردم توجه داشت؛ چنانكه برای جمع بین نظام قبیلگی و وحدت سیاسی مدینه، پیامبراكرم از آنان درخواست كرد تا دوازده نقیب برگزینند كه واسطه بین پیامبر و آنان و راهبر قوم خود باشند.۱۶ این گروه، توسط خود مردم، انتخاب شدند و سپس پیامبر با آنان بیعت كرد.۱۷
همچنین رسول اكرم صلیاللَّهعلیهوآله، در سال ششم هجری، در هر قبیله، افرادی را به عنوان »عریف« تعیین كرد كه مسئولیت گردآوری اطلاعات و آگاهی از وضع مردم را در جهت ارائه به حاكم، بر عهده داشتند و بدین طریق، پیامبر اكرم صلیاللَّهعلیهوآله برای نظرخواهی از مردم، به عریف هر قوم، مراجعه میكرد و در مواردی كه تصمیمگیری یا اجرایِ یك تصمیم، به هماهنگی با مردم و حضور آنان نیاز داشت، این هماهنگی، توسط عریف انجام میگرفت؛ چنانكه در جنگ حنین، بعد از نظرسنجی عریفها از مسلمانان و كسب رضایت آنان، دستور آزادیبخشی اسرا را صادر كرد.
در دولت پیامبر، علاوه بر مشورت۱۸ جهت اجرای بهتر امور مختلف سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، برای اقتدار مردمیِ نظام اسلامی، از بیعت نیز استفاده میشد. در سیره معصومانعلیهمالسلام چنین آمده است: »رسول خدا صلیاللَّهعلیهوآله، اینگونه بود كه با اصحاب خود مشورت میكرد؛ سپس تصمیم به انجام آن چه خدا اراده كرده بود، میگرفت«.
رسول خدا صلیاللَّهعلیهوآله در موضوعاتی كه به وسیله وحی و متن قرآن، حكم آن معیّن شده بود، برای خود و دیگران، حق دخالت قائل نبود و این دسته از احكام را بدون چون و چرا، به اجرا در میآورد ؛ زیرا تخلّف از آن احكام، كفر به خداست: »و كسانی كه به آن چه خدا فرو فرستاده، داوری نكردهاند، آنان خود كفر پیشهگانند«؛۱۹ امّا در موضوعات مربوط به كار و زندگی، اگر جنبه فردی داشت و در عین حال، یك امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأی و آزادی عمل داشتند و كسی حق دخالت در كارهای خصوصی دیگری را نداشت و هرگاه مربوط به جامعه بود، حق اظهار رأی را برای همه، محفوظ میدانست و با این كه فكر بلند و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور، بر همگان برتری داشت، هرگز به تحكم و استبدادِ رأی، رفتار نمیكرد و به افكار مردم، بیاعتنایی نمینمود. بنابراین، نظام اسلامی، نه مانند حكومتهای دیكتاتور و جبار است كه هیچ ارزشی برای خواست مردم قائل نباشد و نه مانند حكومتهای به ظاهر مردمسالار است كه ادعای تابعیت بیچون و چرا از خواست و اراده مردم را دارند؛ ادعایی كه هرگز محقق نشده است. حكومت اسلامی، راه سومی است كه در آن، خواست مردم، در طول احكام و اراده الهی - كه تضمین كننده خیر و سعادت دنیا و آخرت بشر است - مورد توجه و احترام است. بر این اساس، میتوان دو نقش و كاركرد مهم زیر را برای مقبولیت و رضایت مردمی در حكومت اسلامی، برشمرد:
۱) مشاركت در ایجاد حكومت دینی و زمینهسازی جهت انتقال قدرت به ولی منصوب از سوی خداوند.
۲) مشاركت در جهت كارآمدسازی، حفظ و حمایت حكومت دینی.۲۰
۱. ر.ك: محسن كدیور، نظریههای دولت در فقه شیعه، نشر نی، تهران: ۱۳۷۷، ص ۱۷۵ - ۱۸۶ ؛ محمد مهدی آصفی، بیعت از منظر فقه تطبیقی، كیهان اندیشه، شماره۶۲، ص ۷۷.
۲. انعام، آیه ۵۷.
۳. قصص، آیه ۷۰.
۴. یوسف، آیه ۴۰.
۵. رعد، آیه ۱۱.
۶. مائده، آیه ۴۴.
۷. همان، آیه ۴۵.
۸. همان، آیه ۴۷.
۹. ر.ك : محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامی، ص ۴۲۲.
۱۰. مائده، آیه ۴۸.
۱۱. ص، آیه ۲۶.
۱۲. نساء، آیه ۵۹.
۱۳. كاظم قاضی زاده، منشأ مشروعیت ولایت معصومین، فصلنامه حكومت اسلامی، مهر ۱۳۷۵، ص ۹۶ - ۱۳۴.
۱۴. محمدهادی معرفت، ولایت فقیه، ص ۹۱.
۱۵. ر.ك : سید محمد ثقفی، ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حكومت اسلامی در مدینه، ص ۱۵۹.
۱۶. سید محمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۴، ص۲۹۷.
۱۷. مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۳ و ۲۶.
۱۸. شوری، آیه ۳۹-۳۸؛ آلعمران، آیه ۱۵۹.
۱۹. مائده، آیه ۴۴.
۲۰. حمیدرضا شاكرین، حكومت دینی، ص ۱۰۶.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست