چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

روش شناسی فارابی در علم مدنی


روش شناسی فارابی در علم مدنی

گرایش علمی مدنی فارابی, به عنوان جهتی مستقل, جایگزین مناسب روش طبیعت انگار پوزیتیویستی و رویكرد ضد طبیعت گرای هرمنوتیكی, از جهت معرفت شناسی, روش شناسی و علمی اجتماعی و سیاسی بوده و برای رفع یا كاهش جهت گیری های یك سویه افراطی یا تفریطی و متعارض چالش علمی سیاسی جاری و آتی می باشد

نظریه و گرایش علمی مدنی فارابی، با توجه به برخورد بنیادین، فراگیر، نظام‏مند و غایی در عرصه عین یا پدیده مدنی، ذهن یا تعقل مدنی و علم یا یافته‏های مدنی و حتی عمل یا روابط و رفتار مدنی، ظرفیت بالایی برای باز سازی دوران جدید و پیش روی دارد و كارآیی روزافزونی می‏یابد. این نظریه با رویكردی مستقل و معتدل، قابلیت والایی برای ورود به چالش علمی سیاسی، اجتماعی معاصر و پاسخ‏گویی به نیازهای علمی و عملی حاضر دارد. گرایش علمی مدنی فارابی، به عنوان جهتی مستقل، جایگزین مناسب روش طبیعت انگار پوزیتیویستی و رویكرد ضد طبیعت‏گرای هرمنوتیكی، از جهت معرفت‏شناسی، روش‏شناسی و علمی اجتماعی و سیاسی بوده و برای رفع یا كاهش جهت‏گیری‏های یك سویه افراطی یا تفریطی و متعارض چالش علمی - سیاسی جاری و آتی می‏باشد. واژه‏های كلیدی: روش، روش‏شناسی، فارابی، علم مدنی، عقل‏گرایی، نقد پوزیتیویسم، هرمنوتیك، استقرا، تجربه گرایی.

مقدمه

فارابی در روش‏شناسی خویش نمودگرا، بودگرا و غایت گراست، و حتی بنیادگرا و راهبردگرا بنابراین از این جهت معتقد به تعدد روش‏ها محسوب می‏شود. بر این اساس، او علم را شناخت توأمان نمودها، بودها و غایت پدیده‏های مدنی می‏داند، خواه جهات قابل مشاهده؛ یعنی نمودها، كه اعم از افعال، روابط، رفتار و ساختارهای مدنی هستند، و بیشتر نیاز به توصیف، تحلیل و تبیین به شیوه استشهادی دارند، خواه جهات غیر قابل مشاهده یعنی بودها و غایت‏ها اعم از هنجارها، ارزش‏ها و نهادها، كه بنیان نمودها می‏باشند، و بیشتر نیاز به تعلیل، نهان‏یابی معناكاوی و تفهم به شیوه استدلالی دارند. شناخت غایت‏ها نیز نیازمند نیت‏كاوی و انگیزه‏یابی است. فارابی شناسایی، تعیین و تعریف این عناصر، اجزا،مفاهیم و ساختار آنها و نیز كشف قانون‏مندی‏های حاكم بر روابط ضروری و عقلی اینها را، كار ویژه تحقیقات علمی مدنی می‏داند. بنابراین وی در روش‏های علمی مدنی خود نیز طرفدار تعدد روش‏ها است. در نتیجه در این جا ابتدا نمودگرایی، بودگرایی و غایت‏گرایی فارابی در علم مدنی مطرح می‏شود و سپس قانون علمی در چارچوب معرفت‏شناسی او، و سرانجام روش‏شناسی فارابی در بستر عقل‏گرایی وی بررسی می‏گردد.

۱. بودگرایی، نمودگرایی و غایت‏گرایی فارابی در علم مدنی‏

فارابی در بررسی پدیده‏های مدنی، بر سه عنصر اساسی تأكید می‏كند: بودها، نمودها و غایت‏ها. در نگاه او ترتیب یا تقدم و تأخر این عناصر، به عنوان مبانی اصلی مدینه و اجتماع مدنی، بسیار مهم می‏باشد. همچنین در نظریه وی، ساختار جمعی این مبانی نیز در خور تأمل است. بر این اساس در نظام علمی مدنی فارابی، هم خود اجتماع مدنی و مدینه باید مورد توجه قرار گیرد، هم سیر آنها به غایت مشترك مدنی بایستی مطالعه گردد. پدیده و نظام مدنی از نگاه او، در واقع دربردارنده سازمان مدنی و فرآیند سیاست مدنی است.

در علم مدنی فارابی، پویایی در حقیقت، راهبرد و سیر كردن و بلكه سیر دادن به سوی اهداف از پیش تصور و تعیین شده است؛ آن هم با اراده و تدبیر و با برنامه و سامان‏دهی. از زاویه‏های دیگر، پویایی در پدیده مدنی موضوع علم مدنی فارابی، عبارت از هدف‏گرایی و در نظر گرفتن وضعیت مطلوب است؛ به عبارت دیگر، چگونگی انتقال مدینه و اجتماع مدنی از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. از دیدگاه فارابی، پدیده مدنی یعنی حیات مدنی؛ مدینه و اجتماع مدنی دارای وجوه و مراتب وجودی مختلفی، شامل نمودها و غایت‏ها و حتی راهبردها و سیاست‏هاست؛ مواردی كه می‏توان آنها را بنیان‏های پدیده مدنی دانست. در نگاه وی، این مبانی لازم و ملزوم یكدیگر هستند. در نظر او، این مبانی، عبارت از ملكات، سجایا یا رویه‏ها و شِیَم یا منش‏ها و اخلاق ارادی هستند. اینها همان جنبه و مرتبه بود پدیده‏های مدنی می‏باشند. در دید وی، بودها، مبدأ و منشأ واقعی نمودهای عینی پدیده‏های مدنی محسوب می‏شوند. همچنین نظام روابط و رفتارها و نیز نهادها و سنت‏های ارادی، نمودهای مدنی یا مظاهر موجودیت و هویت پدیده‏های مدنی، اجتماع مدنی و مدینه هستند. به اعتقاد او، این نمودهای مدنی از آن بودها، ناشی و منبعث شده و بر آن مبتنی هستند، همان طور كه غایت‏های مدنی به عنوان اهداف مدنی عبارت از جهت و به اصطلاح علت غایی وجود و ایجاد بودها و نمودهای مدنی محسوب می‏گردند؛ مواردی كه فارابی از آنها به سعادت یا سعادات و كمال و نیز غرض تعبیر می‏كند. راهبردهای مدنی نیز در حقیقت چهارمین عنصر پدیده مدنی هستند. این عنصر به عنوان سیاست، موضوع مطالعه علم مدنی در دیدگاه فارابی است. بر خلاف بودها، نمودها و غایت‏ها كه بنیان‏های اصلی پدیده مدنی هستند، سیاست به یك اعتبار به معنای طرح و برنامه و نیز ساماندهی و خط مشی است؛ در نتیجه سیاست بدین معنا، یكی از پدیده‏های مدنی خارج لازم مدینه و اجتماع مدنی محسوب می‏شود. بنابراین علم مدنی به ترتیب به مطالعه موارد ذیل در مورد پدیده مدنی می‏پردازد: یكی، مطالعه انواع و اصناف افعال و رفتارها یا كنش‏ها و واكنش‏ها و نیز سنت‏ها یا چارچوبه‏های روابط و رفتار ارادی؛۲ دوم، بررسی ملكات، سجایا و رویه‏ها كه آن افعال و شِیَم یا منش‏ها و سنت‏ها، ناشی از آنها بوده و یا تجلیات، مظاهر و نمودهای آنهاست؛ سوم، مطالعه غایت‏ها و اهدافی كه این افعال برای دست‏یابی به آنها و در جهت سیر بدان‏ها انجام می‏پذیرند؛ چهارم، مطالعه راهبردهای مدنی و سیاسی شامل كیفیت و چگونگی وجود و ایجاد این ملكات، سجایا و شیم در انسان‏ها و نیز دربرگیرنده راهكارهای مناسب تحقق عینی و عملی آنها در مدینه و اجتماع مدنی. به طور كلی، علم مدنی به ترتیب به تفحص درباره نمودها، بودها و غایت‏های مدنی می‏پردازد.۳

الف) جایگاه واقعیت‏گرایی در پدیده‏گرایی مدنی فارابی‏

در پدیده‏گرایی مدنی فارابی و در علم مدنی وی، پدیده مدنی و بالاخص اجتماع مدنی، بسان یك پدیده و شی‏ء، دارای ابعاد، مراتب و وجوه گوناگون و متعددی است، مهم‏ترین این موارد از نظرگاه وی عبارتند از: یكی، حقیقت، ماهیت و واقعیت پدیده مدنی؛ دیگری، علل چهارگانه و اسباب وجود و ایجاد آنها. این علل شامل علل خارجی پدیده یعنی علت یا علل فاعلی و غایی و نیز علل داخلی آن یعنی علت مادی و صوری می‏شود؛ سوم، علل و مبادی فاعلی اعم از علل الهی یعنی علت اول یا ذات اقدس الهی و نیز علل دوم و در حقیقت اسباب یا عقول، ملایكه و مدبران امور هستند؛ همین طور دربرگیرنده عوامل و مؤثرات طبیعی محیط پیرامون انسان‏های مدنی، مدینه‏ها و اجتماع‏های مدنی است. این اسباب نیز عوامل طبیعی درونی اعم از جسمی بدنی و غریزی نفسانی تا فطری و حتی ذهنی را در بر می‏گیرند؛ همچنین علل و اسباب انسانی مدنی علاوه بر جهات طبیعی و جبری شامل اراده و تدابیر فردی و اجتماعی مدنی هستند. جهات انسانی پدیده‏های مدنی بر این اساس شامل جهات ارادی و تدبیری و صناعی فعالیت‏ها، روابط و نهادها یا نظامات و ساختارهای مدنی می‏باشند.

فارابی در زمینه شناخت پدیده، مدعی است كه «حكمت عبارت است از تعقل و شناخت برترین اشیا به وسیله برترین علم‏ها»،۴ یا در تعبیری دیگر از نظر وی، «حكمت عبارت است از این‏كه عقل، برترین چیزها را به وسیله برترین علم‏ها تعقل كرده و بداند»؛۵ همچنین حكمت را عبارت از این می‏داند كه نخست «برترین چیزها را به واسطه برترین علم‏ها بداند» تا بر آن اساس نظام علمی، عملی و عینی محكم و استواری برقرار كند.۶ در عین حال او در كتاب آراء اهل المدینة الفاضلة تصریح می‏كند كه برترین علم‏ها، علمی است كه «دایم» بوده و امكان زوال نداشته و به تعبیری حتی تصور زوال آن ممكن نباشد.۷ فارابی در همین راستا به عنوان موضوع و متعلق عینی و علمی علم و حكمت معتقد است در یك اعتبار فلسفی، «حق مساوی وجود»۸ است؛ بنابراین حقیقت گاه مساوی وجود داشتن و موجودیت یافتن می‏باشد،۹ در این اعتبار، حق همان وجود بوده و وجود همان حق است،۱۰ خواه این وجود، وجود مطلق یا به تعبیر فارابی اكمل الوجود۱۱ یعنی ذات اقدس الهی بوده یا مطلق وجود از جمله وجود یا پدیده‏های مدنی باشد. همچنین در نگاه فارابی و در اعتباری دیگر، علم و معرفت حق و حقیقی‏۱۲ عبارت از مطابقت عقل با معقول واقعی و علم با معلوم عینی است؛۱۳ به تعبیری؛ حق «اطلاق بر آن معقولی [می‏]شود كه عقل آن را موجود یابد تا با آن مطابقت كند»؛۱۴ بنابراین حق و حقیقت علمی عبارت از همان صدق و صداقت می‏باشد؛ همان طور كه وی تأكید می‏كند این چنین وجود و موجود یا پدیده‏ای اعم از غیر مدنی یا مدنی است. این پدیده از جهت این‏كه در ذهن معقول بوده و موضوع اندیشه در مطابقت با واقع خود قرار می‏گیرد، بدان «حق» گفته می‏شود، به این پدیده از جهت ذات و عین خودش و بدون نسبت آن با ذهن و عقل یا فرآیند تعقل و علم، یعنی به طور مطلق، «موجود» اطلاق می‏شود.۱۵ همچنین رابطه و مطابقت این حق را با وجود و موجود، صدق می‏گویند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 9 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.