یکشنبه, ۳۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 July, 2024
مجله ویستا

قرآن پژوهی در غرب


قرآن پژوهی در غرب

گفتگو با خانم آنگلیکا نویورت

خانم آنگلیکا نویورت متولد آلمان (۱۹۴۳) استاد کنونی مطالعات قرآنی و ادبیات عرب در دانشگاه برلین و رئیس دانشکده ادبیات عرب در همین دانشگاه است. وی عمده تحصیلات خود را در دانشگاه های برلین، تهران (شش ماه در سال ۱۳۴۸ شمسی)، گوتینگن، بیت المقدس، و مونیخ در رشته هایی چون ادبیات عرب، زبان های سامی، و فقه اللغه زبان های باستانی انجام داده است. معروف ترین استاد وی در مطالعات قرآنی، آنتوان اشپیتالر در دانشگاه مونیخ بوده است که خود از شاگردان پِرِتْسِل به شمار می رود. گفتنی است که گنجینه عظیمی از میکروفیلم های مخطوطات قرآنی را پِرِتْسِل و برگشترِسِر پیش از جنگ جهانی دوم از بسیاری کشورهای اسلامی تهیه کرده بودند، سال ها بدون استفاده در اختیار پروفسور اشپیتالِر در دانشگاه مونیخ قرار داشت، اما همگان تصور می کردند این مجموعه مخطوطات قرآنی طی جنگ جهانی دوم از بین رفته است. این گنجینه سال ها پیش به همت خانم نویورت به دانشکده ادبیات عرب و زبان های سامی در دانشگاه برلین انتقال یافته و اخیراً در کنفرانسی در برلین وجود آن رسماً اعلام شده است. پروفسور نویورت به همراه تنی چند از قرآن پژوهان جهان کار تکمیل این مجموعه و نیز پژوهش در این زمینه را ادامه می دهند.

وی فوق لیسانس خود را در سال ۱۹۷۰، دکتری تخصصی را در سال ۱۹۷۲ و رتبه استادی (Dr. Phil. Habilitation) خود را در سال ۱۹۷۷ از دانشگاه مونیخ دریافت کرده است. عنوان رساله استادی وی تحقیق در ساختار سوره های مکی قرآن است که شهرت بسیاری در میان قرآن پژوهان غرب دارد.

عناوین و اشتغالات دانشگاهی ایشان از این قرار است:

استاد میهمان در دانشگاه اردن ۱۹۷۷ـ۱۹۸۳

بورس پژوهشی یکساله در دانشگاه مونیخ ۱۹۸۴

استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه بامبرگ ۱۹۸۴ـ۱۹۹۱

استاد میهمان در دو دانشگاه عین شمس و قاهره ۱۹۸۸ـ۱۹۸۹

استاد ثابت در دانشگاه برلین ۱۹۹۱ ـ تاکنون

مدیر انجمن شرق شناسان آلمان در بیروت و استانبول ۱۹۹۴ـ۱۹۹۹

از ایشان آثار متعددی به چاپ رسیده است. ایشان در دو زمینه اصلی پژوهش، تدریس و تألیف داشته است. نخست مطالعات قرآنی و تفسیری و دوم ادبیات معاصر عرب، به ویژه شعر فلسطین. وی علاوه بر تألیف کتاب و مقالات متعدد به زبان های آلمانی، انگلیسی و عربی، در سمینارهای متعدد این دو حوزه مشارکت و گاه مدیر اصلی چنین کنفرانس هایی بوده است. وی اکنون مشاور علمی و از نویسندگان دایرة المعارف قرآن (به سرویراستاری جین دمِن مک اولیف) و نیز از مشاوران کالج علمی برلین (Berlin Wissenschftsholleg zu) به شمار می رود.

در اینجا تنها به عناوین مهم ترین مقالات و کتاب های وی در حوزه مطالعات قرآنی اشاره می شود: بررسی هایی در باب ساخت و ترکیب سوره های مکی قرآن، برلین، ۱۹۸۱. این مهم ترین و معروف ترین کتاب وی است که در ۴۴۳ صفحه به زبان آلمانی تألیف شده است. بیش از ۱۰ تن از معروف ترین اسلام شناسان و قرآن پژوهان غربی چون فان إس، ینبل، جان ونزبرو، جان برتُن بر آن نقد و معرفی هایی نوشته اند.

برخی از مقالات ایشان عبارتند از:

«درباره ساختار سوره یوسف»، به آلمانی، ۱۹۸۰

«موقعیت کنونی تحقیقات قرآنی»، به آلمانی، ۱۹۸۳

«سیمای تاریخی حضرت محمد در آیینه قرآن»، به آلمانی، ۱۹۹۳

«تصاویر و استعارات در بخش های آغازین سوره های مکی»، به انگلیسی، ۱۹۹۳

«مسائل نافع بن أزرق: مبنایی برای «چهره افسانه ای از ابن عباس» یا یک قطعه ادبی واقعی»، به آلمانی، ۱۹۹۳

«ساختار ادبی سوره الرحمن»، به انگلیسی، ۱۹۹۸

«نکاتی درباره خصایص ادبی و ممتاز قرآن»، به آلمانی ۱۹۷۷، ترجمه به انگلیسی، ۲۰۰۱

«قرائتی از قصه آفرینش انسان در قرآن» به انگلیسی، ۲۰۰۰ـ۲۰۰۱

«از مسجد الاقصی تا هیکل: سوره اسراء در میان متن و تفسیر»، به انگلیسی، ۲۰۰۳

«ملاحظاتی در باب "تاریخ قرآن" و "قرآن در تاریخ"»، به انگلیسی، ۲۰۰۳

«تاریخ نگاری قرآن از منظری انتقادی»، به انگلیسی، عمان، ۲۰۰۴

«کیهان شناسی در قرآن»، به انگلیسی، در دایرة المعارف قرآن، ۲۰۰۱

«جغرافی در قرآن»، به انگلیسی، در دایرة المعارف قرآن، ۲۰۰۲

«اسطوره ها و قصه ها در قرآن»، به انگلیسی، در دایرة المعارف قرآن، ۲۰۰۳

«رمضان در قرآن»، به انگلیسی، در دایرة المعارف قرآن، ۲۰۰۴

«قرآن و فن بلاغت»، به انگلیسی، در دایرة المعارف قرآن، ۲۰۰۴

برخی از آثار ایشان به زبان فارسی ترجمه یا معرفی شده است; از جمله:

«تصاویر و استعارات در بخش های آغازین سوره های مکی»، نوشته آنگلیکا نویورت، ترجمه و تلخیص از ابوالفضل خوش منش، در بولتن مرجع (۶): گزیده مقالات و متون درباره مطالعات قرآنی در غرب، به کوشش مرتضی کریمی نیا، چاپ اول، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، ۱۳۸۰، ص۶۵ـ۷۱.

پرفسور نویورت در اردی بهشت ۱۳۸۶ همراه با جناب میشائیل مارکس دو سخنرانی قرآنی در مرکز ادیان ایراد کردند. در فرصت محدودی که پیش آمد با ایشان گفتوگوی کوتاهی انجام دادیم. امیدواریم در فرصتی دیگر بتوانیم گفتوگوی جدی تر و پربارتری با ایشان صورت دهیم. برای تکمیل اطلاعات خوانندگان فصلنامه در خصوص مطالعات قرآنی در مغرب زمین مقاله ای را در این زمینه در همین شماره منتشر ساخته ایم. فرصت را مغتنم می شماریم و از جناب آقای مرتضی کریمی نیا که در انجام آن سخنرانی ها و این گفتوگو نقش تعیین کننده ای داشتند و نیز از عزیزان حاضر در جلسه مصاحبه آقایان سید علی موسوی نژاد، بهروز حدادی و محمدحسن محمدی مظفر سپاسگزاری می نماییم.

▪ بنا به روال معمول فصلنامه، خواهشمندیم به اختصار از حیات و آثار علمی خودتان بگویید.

ـ ورود من به حوزه استشراق مرهون تحصیلات من در ایران است. در حدود ۱۹۶۵ ایران را برای ادامه مطالعات و تحصیلاتم برگزیدم. در حقیقت می خواستم از شهر کوچکی که در آن زندگی می کردم (نینبورگ Nienburg) فراتر بروم. در روزنامه خواندم که خانواده ای جویای دستیاری برای تربیت فرزندانشان هستند، خانواده ای فرانسوی که می خواستند با زبان فارسی آشنا شوند. من هم در خانه آنها در ایران به کار مشغول شدم. هم زمان به خاطر فراغتی که داشتم در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ثبت نام کردم و به تحصیل مشغول شدم. اوضاع اجتماعی ایران در آن روزها برای من ناخوشایند بود، ولی نسبت به زبان، فرهنگ و ادبیات ایران بسیار علاقمند شده بودم. من فقط ۶ ماه در ایران بودم و نسبتاً زبان فارسی را تا حد قابل قبولی فرا گرفتم.

می خواستم مطالعات ایرانی خود را در آلمان نیز ادامه دهم، اما متأسفانه هیچ مؤسسه ای که به زبان فارسی و فرهنگ اسلامی اهمیتی بدهد نیافتم. ناگزیر به مطالعات عربی رو آوردم. در دانشگاه های مختلفی در آلمان غربی به تحصیلات خود ادامه دادم. در شهر گوتینگن که نزد اهل علم شناخته شده تر است تا نزد عموم، درس خواندم. دکترا را در گوتینگن گرفتم، سپس به مونیخ رفتم و در علوم انسانی نیز دکترا گرفتم. تز من ترجمه کتابی در فلسفه الهی از ارسطو بود که توسط فیلسوفی به نام عبداللطیف بغدادی تلخیص شده بود. وی بر تفاسیری که در پیرامون آثار ارسطو نوشته اند متکی بوده است. برخی از این تفاسیر به یونانی در دسترس نیست، اما ترجمه هایی از آن به عربی یا عبری وجود دارد. در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی رساله دکترای دیگری (موسوم به رساله استادی) نیز درباره ترکیب و ساختار ادبی سور مکی قرآن فراهم آوردم.

▪ در مورد انگیزه خود از انتخاب موضوع رساله نخست و دستاوردهای آن توضیح دهید.

ـ شخصی به نام دیتریشی بر این رساله ها اشراف داشت. وی به میراث لاتینی و یونانی در اسلام علاقه داشت. برخی از همکاران ما درباره جالینوس نوشتند و در مورد آن چه از جالینوس در نسخه های خطی عربی یافت شده و الآن اصل یونانی آن وجود ندارد تحقیق و تألیف کردند. من به پزشکی چندان علاقه نداشتم و بیش تر به مباحث الهیاتی گرایش داشتم. از این رو مقاله ای از ارسطو را انتخاب کردم که درباره خدا بحث می کند و تنها مقاله وی در این باب است. عبداللطیف بغدادی ناگزیر بود برخی از مفاهیم را به گونه ای تعبیر و تفسیر کند که با مفاهیم اسلامی سازگار باشد. می دانیم که ارسطو مشرک و بت پرست بود و سخنان وی در باب خدا با عقائد اسلامی همخوان نبوده است. نتیجه این تز تحلیل این نکته بود که چگونه یک اثر شرک آمیز رنگ و بوی توحیدی پیدا می کند. عیناً همین جابه جایی و برگردان را در مسیحیت هم می بینیم; یعنی در آثار سریانی هایی که متون ارسطویی را به سریانی برگرداندند. اینان نیز نه فقط متن که اندیشه را نیز به زبان یونانی و فرهنگ مسیحی برگرداندند. امروزه از ترجمه فرهنگی بسیار سخن گفته می شود، یعنی نه فقط ترجمه یک متن به متن دیگر، بلکه ترجمه یک فرهنگ به فرهنگ دیگر و بازخوانی یک متن از نو توسط خوانندگان جدید.

▪ در دومین رساله دکتری چه هدفی را دنبال می کردید؟

ـ باید یادآور شوم که من مطالعات قرآنی را در شهر قدس و مسجد الاقصی نزد یاسین الکبری، از مشایخ مشهور آن زمان گذراندم. به خاطر آلمانی بودن طبعاً نگاه خاصی به یهودیان داشتیم. زمانی که ۲۰ ساله بودم همه ما آلمانی ها نسبت به یهودیان احساس گناه جمعی می کردیم. می خواستیم با کسانی که به آنها ظلم شده است آشنا شویم. از این رو به بیت المقدس رفتم. قرآن کریم و آثار غزالی را با این شیخ خواندم. وی امام مسجد الاقصی بود. طبعاً مطالعات قرآنی در غرب در سطح پژوهش های مربوط به تورات و انجیل نبوده و نیست. همان طور که ادوارد سعید می گوید، مطالعات غربی ها معمولا از موضع استشراق است. استشراق یعنی بررسی فرهنگ «دیگری» به عنوان یک طردشده و تبعیدگشته. من می خواستم برخی از گام های روشمندی را که در باب تورات و انجیل برداشته شده است در خصوص قرآن بردارم و بر آن تطبیق کنم، یعنی مطالعات نقادی متون مقدس. از طرف دیگر کمی پیش از آن، کتاب معروف ونزبرو با عنوان مطالعات قرآنی چاپ شده بود. این کتاب جهت دهنده همه دیگر پژوهش های افراطی بعدی در پیرامون قرآن بوده است. این فرد این دیدگاه را شایع و منتشر کرد که قرآن هیچ اساس و پایه ای ندارد و متن آن مورد شک و تردید است و چه بسا به زمان های متأخر (چندین قرن پس از ظهور اسلام) برمی گردد. بنابراین بررسی چنین متنی خالی از فایده است.

در چنین وضعیتی گرایش به مطالعات فیلولوژیک (فقه اللغه) تشدید شد. از آن زمان به بعد متن قرآن را با تفاسیر در هم آمیختند و گفتند که تفکیک میان متن و تفسیر وجود ندارد و قرآن با تفسیر در همان دوره متأخر شکل گرفته است. این عقیده هنوز نیز دست کم در دنیای انگلوساکسون (آمریکا و انگلیس) غالب و حاکم است. این کتاب بسان آتشفشانی بود که همه را تحت تأثیر خود قرار داد. امروزه در مجامع دانشگاهی آمریکا به صراحت تمام بر آن هستند که سخن ونزبرو درست است. از این به بعد، پژوهش های کلاسیک در باب قرآن مورد بی اعتنایی قرار گرفت.

▪ آیا ونزبرو انگیزه های خاصی از این پروژه داشت؟

ـ ونزبرو پس از چاپ این کتاب و کتاب دیگری در سال بعد با عنوان محیط فرقه ای، احساس کرد که نقشی سیاسی پیدا کرده است. به واقع وی انگیزه های سیاسی نداشت و فردی زاهد بود، ولی کار وی عکس العمل های سیاسی زیادی را برانگیخت و مشکلاتی را برای وی به وجود آورد. وی زندگی خود را رها کرد و به فرانسه نقل مکان کرد و در روستایی فرانسوی دوران بازنشستگی خود را گذراند و به پژوهش در باب موضوعات دیگر رو آورد. وی در سال ۲۰۰۲ درگذشت.

▪ در مورد بیوگرافی علمی خودتان توضیح می دادید.

ـ بله، پس از نگارش این تز عنوان استادی را دریافت کردم. در این حوزه در آلمان کرسی های بسیار کمی وجود دارد. مایه خوشوقتی من بود که دوستانی در اردن مرا برای تدریس دعوت کردند. حدود ۶ سال در اردن در دانشگاه در زمینه فلسفه عربی تدریس کردم. زمانی در کنفرانسی قرآنی که در آلمان (گوتینگن) برگزار شده بود شرکت کردم. در این کنفرانس آرای ونزبرو را نقد کردم. در میان حاضران فردی بود که آلمانی را به خوبی نمی فهمید. وی تصور کرد که من هوادار ونزبرو هستم و به وزارت آموزش عالی در عربستان سعودی نامه ای نوشت (عربستان تأمین مالی دانشگاه اردنی را بر عهده داشت). زمانی که به عمان برگشتم رئیس دانشگاه اظهار تأسف کرد و گفت که ما خودمان نمی توانیم هزینه های تدریس شما را تأمین کنیم. من هیچ آشنایی ای با ونزبرو نداشتم، ولی آنها تصور کردند من آشنا و هم رأی وی هستم. من روابط خوبی با امیرحسن ]برادر شاه حسین[ و عبدالعزیز دوری و دیگران داشتم. به آنها شکایت کردم که این نسبت ناروا را به من داده اند. امیرحسن دخالت کرد و چند سال دیگر هم در اردن باقی ماندم. سال ها بعد منصبی در آلمان پیدا کردم و به کشور خودم برگشتم. البته من اردن را بیشتر ترجیح می دادم، ولی موقعیتی برایم پیش آمد و جوایزی در آلمان به من دادند و در هر حال به آلمان برگشتم. سپس به دانشگاه آزاد برلین دعوت شدم.

▪ گویا سالیانی را هم در لبنان سپری کردید.

ـ بله، در سال ۱۹۹۱ به «المعهد الآلمانی للأبحاث الشرقیة» در بیروت دعوت شدم. این تنها مرکز آلمانی در خارج از آلمان در این حوزه مطالعاتی است. فرانسوی ها مراکز متعددی در کشورهای مختلف دارند، حتی در تهران هم مرکزی دارند. اما آلمانی ها فقط همین یک مرکز را دارند. پس از پایان یافتن جنگ داخلی در لبنان از نو این مرکز را راه اندازی کردند.

▪ رویکردها و گرایش های اصلی در مطالعات آلمانی ها در خصوص اسلام و قرآن کدامند؟

ـ مطالعات ادبی و قرآنی از دیرزمان در آلمان وجود داشته است. یهودیان در این خصوص بیش تر اهتمام داشتند. در آغاز بیش تر به تاریخ اهتمام نشان داده می شد. بعدها به ابعاد متعالی و قدسی اسلام نیز توجه نشان دادند. این حرکت محدود به یهودی ها نبود، ولی عمدتاً این یهودیان بودند که این روش های نوین را در مورد قرآن تطبیق کردند. منابع بسیاری در این دوره شکل گرفت. این اتفاق در اوایل نیمه دوم قرن نوزدهم رخ داد. با طرد یهودیان از مناصبی که داشتند دیگر، کسانی که زبان های مورد نیاز در این حوزه را به خوبی بلد باشند و عبری یا عربی یا سریانی یا آرامی را بلد باشند یافت نمی شد. از این رو فهم اسلام توسط روایات و تقریرهای رایج مسلمانان صورت می گرفت و به منابع اصلی کمتر مراجعه می شد. دقیقاً همان کاری که عموم مسیحیان بنا به تفاسیر آبای اولیه کلیسا یا یهودیان بر اساس میشنا و تلمود انجام می دهند، یعنی بنا به آن چه مورد قبول یک مؤمن در زندگی دینی اش است. اما از لحاظ مطالعات آکادمیک باید متن در بافت تاریخی خودش دیده شود و... اما این شیوه زیاد ادامه نیافت و گرایش دیگری در همه اروپا پا گرفت. تأکید اصلی بر روانشناسی پیامبر تمرکز یافت. جریان زنده و قوی ای پیدا شد که در مورد ویژگی های روانشناختی پیامبر تحقیق می کرد. طبعاً این نگاه با نگاه مؤمنانه اصطکاک پیدا می کند. این که پیامبر یا بنیانگذار دین موضوع پژوهش روانشناختی قرار بگیرد طبعاً مورد پسند هیچ مؤمنی نیست. این روشی است به دور از احترام و از لحاظ متدیک اشتباه. اساساً فایده ای بر اینگونه مطالعات مترتب نمی شود، اما در انگلیس و آلمان این روش را پی می گرفتند.

در مرحله سوم ونزبرو و کرونه آمدند و اصل وجود متن مقدس و مؤسس دینی را زیر سؤال بردند و همه چیز را ساخته و پرداخته قرون متأخر قلمداد کردند. پُست مدرنیزم در اینها تأثیر زیادی داشته است. بنا به پست مدرنیزم حقیقت اصلی در خواننده و دریافت کننده هست، نه در متن. همه چیز به دریافت کننده برمی گردد. ارکون هم چنین نظری دارد. این نگاهی است بسیار ویرانگر. اگر ما از همه گام های دیگر فارغ شدیم و همه راه ها را طی کردیم آن وقت شاید بتوان این روش را هم تجربه کرد. ولی بدون آشنایی واقعی با قرآن و بدون فهم متن نمی توان چنین نظری را ارائه کرد. در این رویکرد به جای تحقیق در مورد نص و متن از نظریات و تخیلات بحث می شود. این نظریات برتر از متن قرار می گیرد و متن زیر فشار این نظریات منکوب می شود. دیگر از متن چیزی باقی نمی ماند. به نظرم ونزبرو و کرونه اساساً از متن سخن نمی گویند. از دیدگاه خودشان درباره پیدایش متن سخن می گویند. بر مبنای این نگاه پست مدرنیستی چیزی از نص باقی نمی ماند. این نگاهی است جذاب و برانگیزاننده، اما به واقع فتنه انگیز است. محقق را به این تخیل می اندازد که گویا دارای شناخت و آگاهی است. ما غربیان باید همان مطالعاتی را که در مورد کتاب های مقدس خودمان صورت می دهیم در مورد قرآن اعمال کنیم، سپس به روش های دیگر، البته با مبانی درست رو آوریم. زمانی که متن را به دقت و کلمه به کلمه و حرف به حرف می خوانیم، بسیاری از نظریات و روش ها رنگ می بازد.

▪ این نگاه پست مدرنیستی نسبت به کتاب های مقدس یهودی و مسیحی هم وجود دارد و مخصوص قرآن نیست.

ـ مخصوص قرآن نیست، ولی در خصوص دیگر کتاب های مقدس به این شدت نیست. بیش ترِ دانشمندان یهود بنا به مبانی استوار و سالم به کتاب مقدس خود می پردازند. آشنایی کاملی با متون خود دارند و همواره شواهد بسیاری را از کتاب مقدس ذکر می کنند. معمولا دانشمندان یهودی آشنایی چشمگیری با کتاب های مقدس و فرهنگ و میراث دینی خودشان دارند، مثلا وقتی از حب الهی یا از شخینا ]=سکینه [صحبت می کنند کاملا متکی به نصوص خود هستند و از آنها اقامه شاهد می کنند. یهودیان دانشگاه های کامل و جامعی دارند که این مطالعات را دنبال می کنند. اما در خصوص قرآن، محققان با اطلاعات کم به میدان می آیند. پژوهش های لاهوتی حداقل ۵۰۰ سال سابقه دارد و مبتنی بر مبانی متقنی است. بنابراین اگر کسی بیاید و حرف نسنجیده ای در این حوزه بزند وجاهت خود را از دست می دهد و از محیط های علمی و از جامعه دانشگاهی طرد می شود، در حالی که در مورد پژوهش های قرآنی چنین سخت گیری و حتی چنین داوری هایی وجود ندارد.

▪ آیا در اینجا کوتاهی ای از سوی خود مسلمانان صورت گرفته است یا در مطالعات استشراقی کاستی ای وجود دارد؟

منبع: فصلنامه تخصصی ادیان و مذاهب


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.