شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

آسیب شناسی تحزب در ایران


آسیب شناسی تحزب در ایران

در بررسی مشكل احزاب, یك سری واژه ی پزشكی مورد استفاده قرارگرفت كه در ادامه نیز می شود همچنان از واژه های پزشكی برای بیان منظور سود برد اگر بپذیریم تحزب در ایران دچار اختلال و رنجوری است, نیاز به بررسی دو مسأله ی دیگر داریم یكی علایم این وضعیت نامطلوب و غیررسمی و دیگری علت ها و اسباب بروز چنین علایم و وضعیتی

۱) ‌تحولات سیاسی اخیر در آرایش نیروهای سیاسی از یك‌طرف و تشكیل احزاب سیاسی جدید از طرف دیگر، حاكی از آن است كه مبارزان سیاسی به ضرورت تشكیل احزاب سیاسی به‌عنوان پیش‌نیاز توسعه‌ی سیاسی توجه پیدا كرده‌اند. این به‌نوبه‌ی خود بسیار مهم و امیدواركننده است. اما تشكیل احزاب یك مسأله است و عملكرد حزبی و دوام آن‌ها مسأله‌ای جدی‌تر؛ سابقه‌ی تاریخی حاكی از كوتاهی عمر احزاب سیاسی است. بحث آسیب‌شناسی تحزب در ایران اگر چه مدت‌هاست در میان طیف گسترده‌ای از روشن‌فكران مطرح می‌باشد، اما بررسی این مسأله می‌تواند همچنان مفید و آموزنده باشد.

۲) ‌آسیب‌شناسی واژه‌ای است فارسی معادل پاتولوژی (Pathology) در علوم پزشكی. پاتولوژی یا آسیب‌شناسی، علم مطالعه و بررسی ویژگی‌های اساسی بیماری‌ها به‌خصوص تغییرات ساختاری (Structural) و كاركردی (Functional) در سلول‌ها، بافت‌ها و ارگان‌های موجود زنده بر اثر بیماری تعریف شده است. علاوه بر این، در آسیب‌شناسی، هر وضعیت غیرعادی، غیرطبیعی یا انحراف در ساختارها و كاركردها مورد بررسی قرار می‌گیرد، تعریف‌شده و تشخیص داده می‌شود.

منظور از آسیب‌شناسی تحزب در ایران این است كه ببینیم با توجه به این‌كه حزب یك پدیده‌ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با ویژگی‌های عادی و نرمال و ساختارها و كاركردهای مشخص و تعریف‌شده می‌باشد، چرا جامعه‌ی ایرانی غیرحزبی مانده است؟ چرا احزاب قوی، ماندگار و تأثیرگذار در صحنه‌ی سیاسی ایران حضور ندارند؟ برای پاسخ به این پرسش نیاز به بررسی آسیب‌‌شناسانه است؛ اما وقتی می‌پرسیم كه چرا جامعه‌ی ایرانی چنین مانده است، از آسیب‌شناسی عبوركرده‌ایم و وارد قلمرو علم‌الاسباب یا سبب‌شناسی اتیولوژی (Etiology) یك وضعیت بیمارگونه و غیرعادی شده‌ایم.

اتیولوژی واژه‌ای رایج در شاخه‌ی علوم پزشكی برای فهم و بیان علل و اسباب بیماری‌ها، بیماری‌زایی یا آسیب‌زایی یا پاتوژنزیس (Pathogenesis)‌است؛ اما آسیب‌شناسی پزشكی شاخه‌هایی دارد نظیر آسیب‌شناسی مقایسه‌ای یا تطبیقی، آسیب‌شناسی تجربی، آسیب‌شناسی عمومی یا تخصصی (اطفال، جراحی و....) آسیب‌شناسی بیماری‌ها در اطفال با اشخاص عادی یا سالمندان متفاوت است و هر یك ویژگی‌های خود را دارد. در آسیب‌شناسی تحزب، نمی‌توان وضعیت احزاب در یك جامعه‌ی مدرن و توسعه‌یافته را با یك جامعه‌ی در حال توسعه یا جامعه‌ی در حال انتقال مقایسه‌كرد. علل انفعال سیاسی مردم و روی‌گردانی آنان از احزاب در جامعه‌ی توسعه‌نیافته و پیشا-دموكراسی با یك جامعه‌ی دموكراتیك و توسعه‌یافته متفاوت است. دریافت و فهم این تفاوت‌ها در تشخیص آسیب‌شناسی در علل و اسباب وضعیت‌های بیمارگونه، مهم و ضروری می‌باشد.

۳) ‌جامعه‌ی ایران یك جامعه‌ی در حال انتقال (Transitional Society) است و علاوه بر دارابودن ویژگی‌های یك جامعه‌ی در حال انتقال از وضعیت‌های شكل‌گرفته‌ی تاریخی-سنتی به یك جامعه‌ی جدید و در حال دگردیسی (Transformation)، بسیاری از هنجارها و رفتارهای فردی و جمعی جامعه، در حال دگرگونی و تغییر در شكل و محتوا است. در جامعه‌ی در حال انتقال و دگردیسی، همگنی و یكنواختی در رفتارها، آرا، عقاید و اندیشه‌ها وجود ندارد بلكه طیفی گسترده از اندیشه‌ها و رفتارها قابل مشاهدهاست. در آسیب‌شناسی برای بررسی وضعیت یك بافت، برشی از بافت تهیه می‌شود و پس از انجام اقدامات آزمایشگاهی، وضعیت بافت زیر میكروسكوپ مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در یك بافت سالم، اجزای مختلف بافت سلول‌ها به‌سامان هستند و از نظم معینی برخوردارند. اما در یك سلول یا بافت معیوب و بیمار، این نظم وجود ندارد. در جامعه‌ی در حال انتقال، نظمِ شكل‌گرفته در یك جامعه‌ی سنتی دیده می‌شود. تنوع و تكثر افكار و اندیشه‌ها و اختلاف آرا، ویژگی طبیعی جامعه‌ی بشری است اما در جامعه‌ی در حال انتقال و دگردیسی این تنوع به‌مراتب بیش‌تر و متنوع‌تر است و به‌همان اندازه هم برخورد آرا و عقاید بیش‌تر و قوی‌تر است.

۴) ‌پدیده‌ی حزب در گفتمان سیاسی- فرهنگی ایران از دو منظر قابل بحث و بررسی است. از یك منظر، حزب یك گروه انسانی با ایدئولوژی واحد تعریف شده است. در ادبیات دینی، واژه‌ی حزب به‌همین معنا، هم برای یكتا‌پرستان (حزب الله) و هم برای حزب شیطان به‌كار رفته است. همه‌ی انبیا و رسولان الهی یك جهان‌بینی و یك ایدئولوژی دارند و یك حزب محسوب می‌شوند اما از منظر دیگر، حزب به‌عنوان نوعی از سامان‌یافتگی سیاسی، پدیده‌ی جدیدی در جوامع دموكراتیك امروزی است. در جامعه‌ای كه حقوق و آزادی‌های اساسی ملت نهادینه شدهباشد، منطقی‌ترین، عملی‌ترین و بهداشتی‌ترین شیوه‌ی قابل قبول، دخالت مردم در سرنوشت خود از طریق تشكیل احزاب سیاسی است. احزاب سیاسی جدید با آن معنا و مفهوم حزب در گفتمان قرآنی متفاوتاست. در آن‌جا حزب، یك جریان فكری تام و كلی است اما در جامعه‌ی جدید ممكن است احزاب متعددی تشكیل شوند كه همه به یك جریان عام سیاسی یا اقتصادی یا ایدئولوژیك تعلق نداشته باشد.

۵) ‌زیربنای نظری و علمی تشكیل حزب در جامعه‌ی جدید عبارت است از:

الف) ‌قبول اصل تكثر یا تنوع و گوناگونی افكار و اندیشه‌های سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی.

‌ب) ‌پذیرفتن نظری و عملی اصل تساهل (Tolerance) و این كه نفع مشترك صاحبان همه‌ی آرا و عقاید در تحمل حضور یكدیگر است.

‌ج) ‌قبول اصل سازگاری (Compromise) یا همكاری و تعامل میان اندیشه‌های متفاوت و حتی متضاد. تساهل اگرچه ضروری است اما بار منفی معرفتی دارد. صاحبان اندیشه‌های متفاوت حضور یكدیگر را تحمل می‌كنند اما این كافی نیست؛ بقای جامعه‌ی جدید نیازمند تعامل و همكاری میان همه‌ی صاحبان آرا و عقاید است.

د) ‌پذیرفتن اصلی نسبی‌بودن حق و باطل در قلمرو انسان و پرهیز از مطلق‌بینی و مطلق‌خواهی.

۶) ‌در جامعه‌ی جدید، تنوع آرا و عقاید شهروندان یك مشكل كلیدی و اساسی برای تحقق حاكمیت ملت محسوب می‌شود. چه‌گونه می‌توان با حجم عظیمی از آرا و عقاید گوناگون مردم، به اتفاق‌نظر ضروری برای اداره‌ی جامعه نایل آمد؟ احزاب سیاسی درواقع ساختارهای اجتماعی هستند كه آرا و عقاید متنوع شهروندان در موضوعات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در چند واحد كلان سازماندهی می‌كنند و اجرا و تحقق آن‌ها را پی‌گیری می‌نمایند. به‌عبارت دیگر احزاب سیاسی ابزارهای عملی اِعمال حق حاكمیت ملت در جامعه‌ی جدید می‌باشند. بدون وجود احزاب سیاسی و بدون امكان حضور و مشاركت آنان در فرآیند تحقق مردم‌سالاری، هرگز حاكمیت ملت نهادینه نخواهد شد. بنابراین برخلاف مخالفان تحزب كه ادعامی‌كنند حزب برای وحدت ملی زیانبار است، احزاب ابزار اصلی تجمیع افكار پراكنده‌ی مردم می‌باشند و در خدمت وحدت ملی و مردم‌سالاری هستند. این سخنان را علیه تحزب، سخن‌گویان و مقامات ذی‌نفع در یك حكومت توتالیتر و استبدادی كه توده‌گرایی را در خدمت خود می‌بینند، ابراز می‌كنند؛ به‌خصوص اگر پایه‌های قدرت حكومت، بر احساس خام و توسعه‌نیافته‌ی مذهبی یا ایدئولوژی شبه‌مذهبی باشد و بتوانند با توده‌های مردم ارتباط ذهنی غیرارگانیك و توده‌وار برقرار سازند. این نوع حكومت‌ها حضور توده‌وار مردم را بر ساماندهی آن‌ها در احزاب و تبدیل آن به نیروی مؤثر سیاسی ترجیح می‌دهند.

۷) ‌فعالیت نُرمال یا بهینه‌ی احزاب سیاسی، تنها در جامعه‌ای كه دموكراسی در آن نهادینه شده باشد، میسر است. فعالیت احزاب در یك جامعه‌ی پیشا-دموكراسی را نمی‌توان با جامعه‌ی دموكراتیك مقایسه‌كرد. در جامعه‌ی پیشا-دموكراسی، هدف كلان و عمده‌ی تمام احزاب و قشرهای اجتماعی، تأمین آزادی‌های اولیه است كه بخشی از آن یا نتیجه‌ی تحقق آن، امكان فعالیت سیاسی و اجتماعی گروهی در قالب احزاب یا انجمن‌های غیردولتی، صنفی و حرفه‌ای است؛ به‌عبارت دیگر، در جامعه‌ی پیشا-دموكراسی به‌جای احزاب سیاسی باید از جنبش‌های سیاسی سخن گفت؛ جنبش‌هایی كه مسأله‌ی اصلی و محوری آن‌ها تأمین حق حاكمیت مردم و انتخابی‌كردن، قانونمندكردن یا مشروط‌كردن نهادهای قدرت است. در جامعه‌ی دموكراتیك، احزاب سیاسی برای تأثیرگذاری بر ماهیت و عملكرد قدرت به تدوین و ارایه‌ی اهداف و برنامه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود و مهندسی حركت سیاسی برای ورود به قدرت می‌پردازند، اما در جوامع پیشا-دموكراسی نظیر ایران، در حركت احزاب سیاسی مسایل و موضوعات سیاسی و مهندسی تأمین حقوق اساسی، اولویت و محوریت دارند و نیاز به تدوین یا ارایه‌ی برنامه‌های اقتصادی كم‌تر احساس می‌شود. بسیاری از احزاب، مواضع اقتصادی حداقل در سطح كلان دارند و می‌توانند برنامه‌های جامع خود را ارایه دهند؛ درحالی‌كه مسایل سیاسی اولویت اساسی دارند، ارایه‌ی برنامه‌های اقتصادی موضوعیت جدی ندارد (مصداق همان است كه كسی را به ده راه نمی‌دادند سراغ خانه‌ی‌كدخدا را می‌گرفت.)

۸) ‌در بررسی مشكل احزاب، یك‌سری واژه‌‌ی پزشكی مورد استفاده قرارگرفت كه در ادامه‌نیز می‌شود همچنان از واژه‌های پزشكی برای بیان منظور سود برد. اگر بپذیریم تحزب در ایران دچار اختلال و رنجوری است، نیاز به بررسی دو مسأله‌ی دیگر داریم: یكی علایم این وضعیت نامطلوب و غیررسمی و دیگری علت‌ها و اسباب بروز چنین علایم و وضعیتی. توضیح هركدام از آن‌ها به این قرار است:

الف) علایم

۱-۸) حزب‌گریزی یا فوبیای تحزب: ‌فوبیا در اصطلاح به ترس موهوم از یك امر واقعی یا خیالی گفته می‌شود. ما ایرانیان از كار جمعی و گروهی گریزان هستیم. خواه این كار جمعی از نوع اقتصادی باشد یا فرهنگی یا سیاسی (و حزبی.) كارفردی، علی‌الاطلاق از كار جمعی آسان‌تر است. تصمیم‌گیری و حركت برای یك فرد مجرد به‌مراتب راحت‌تر از یك فرد متأهل است. در ایران، ما در ورزش‌های فردی نظیر كشتی ‌و وزنه‌برادری خوب می‌درخشیم اما در ورزش‌های گروهی نظیر والیبال یا فوتبال مشكل همكاری و هماهنگی داریم. فعالیت اقتصادی فردی به‌مراتب ساده‌تر و موفقیت‌آمیزتر از فعالیت اقتصادی جمعی در یك شركت است. از میان فعالیت‌های جمعی و گروهی، فعالیت سیاسی-حزبی از همه مشكل‌تر و پیچیده‌تر است و بالاخره فعالیت سیاسی-حزبی در ایران، از بسیاری از نقاط جهان مشكل‌تر است. یك نمونه‌ی از این جمع‌گریزی، فرار از تحزب است. برخی از فعالان سیاسی وجود دارند كه صادق، پاك و فداكار هستند اما افتخار می‌كنند كه در هیچ حزبی نیستند و عملاً منفردبودن و عضو حزب نبودن را به‌عنوان یك ارزش، تبلیغ می‌كنند؛ اما این نه یك ارزش بلكه ضد ارزش است. من درحالی‌كه به برخی از این بزرگواران نهایت احترام و ارادت را دارم اما این روحیه را برای توسعه‌ی سیاسی مضر می‌دانم. این غیراجتماعی بودن و گریز از كار جمعی سیاسی، مانع ذهنی و رفتاری بر سر راه قدرت و توسعه‌ی احزاب سیاسی است.

۲-۸) مطلق‌بینی و مطلق‌خواهی: ‌ما عموماً دنیا را به‌صورت مطلق سیاه یا مطلق سفید می‌بینیم، خواهان "همه" یا "هیچ" هستیم. كار حزبی و گروهی مستلزم همكاری با دیگران است. این همكاری زمانی مستمر می‌گردد كه نگاه ما به افراد مطلق خوب یا مطلق بد، مطلق دوست یا مطلق دشمن نباشد. نه من به آن اندازه آدم بد و شروری هستم كه مخالفان و دشمنانم مدعی هستند و نه صاحب همه‌ی كمالاتی كه دوستان از من ارایه‌می‌دهند. تعمیم و تسری این مطلق‌گرایی به دوست و دشمن مانع از آن است كه ما معایب، نواقص و كمبودهای دوستان را از یك‌طرف و محاسن و نقاط قوت دشمنان و مخالفان خود را از طرف دیگر بدانیم. نه در حق‌دوست و نه در حق دشمن، حق و عدالت و انصاف رعایتنمی‌شود. اشعار نغز و گزافه در حق دوستان می‌گوییم و هجوها در حق دشمنان و مخالفان. ایگو یا "مِن" بسیار بادكرده‌ای داریم و با كم‌ترین تلنگری واكنش‌های نامتعارف نشان می‌دهیم. هر یك از ما به‌نوعی دچار خودشیفتگی (نارسیسم) هستیم. بروز نامتعارف این خصلت‌ها، همكاری‌های جمعی را متوقف می‌سازد. پس مطلق‌نگری وقتی در حكومت‌ها و حامیان قدرت بروز می‌كند، بزرگ‌ترین آسیب‌ها را دارد می‌سازد. شعار "همه با هم" جای خود را به شعار "همه با من" و "یا با منی یا بر منی" می‌دهد. حكومت‌ها هم به چیزی كم‌تر از اطاعت مطلق و بیچون و چرا رضایت نمی‌دهند.

ترس بیمارگونه از جمع و جماعت در حاكمان به انواع و اشكال مختلف بروز پیدا می‌كند و سبب می‌شود هیچ تجمعی را، چه سیاسی و چه فرهنگی برنتابند؛ گردهم‌آیی و كار جمعی پنج‌نفر را هم برنمی‌تابند. فوبیای حزبی در حاكمان جامعه‌ی توسعه‌نیافته، بسیار آسیب‌زا است و از رشد تحزب ‌و كار جمعی و گروهی جلوگیری می‌كند.

دکتر ابراهیم یزدی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.