چهارشنبه, ۲۶ دی, ۱۴۰۳ / 15 January, 2025
شیاد
مردم! شما خود قضاوت کنید آیا چیزی که این شیاد روی تخته نوشته مار است یا آن چیزی که من اکنون میکشم؟! سپس با زغال شکل ماری را روی تخته کشید...مردم نخست ساکت بودند، اما اندک اندک سروصدایی بلند شد... ـ حق با این مرد است! ما مار را اینگونه میشناسیم نه آن طور که میرزا میگوید!... ـ آری راست میگوید!... ـ آری...
میرزا نگاهی از روی تعجب به مردک شیاد انداخت که موذیانه پوزخند میزد. با خودش گفت:آخر چرا؟! من که جای کسی را تنگ نکرده ام؟! بعد با حسرت به مردم نگاه کرد.در این حال پیرمردی بلند شد و با عصایش به سینه میرزا کوبید: ـ ای ملعون! آمدهای اینجا که مردم را هدایت کنی یا به حماقت بکشانی؟! زود از ده ما بیرون برو شیاد! میرزا سخت ناراحت شد. از نادانی آنها خندهاش گرفته بود، اما... اشک در چشمانش حلقه زد. دستارش را به سر و گردن آویخت و از حجره بیرون رفت...
... فردای آن روز که میرزا آخرین خانههای ده را پشت سر میگذاشت، مردم حجرهاش را به آتش کشیدند... ساعتی بعد میرزا دیگر در آنجا نبود، اما دود غلیظی ده را در خود فرو برده بود...
شهابالدین موسویزاده
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست