سه شنبه, ۲۹ خرداد, ۱۴۰۳ / 18 June, 2024
مجله ویستا

دانشگاه ها نوزایی یا انحطاط


دانشگاه ها نوزایی یا انحطاط

دانشگاه های اروپایی و در واقع در بسیاری از نقاط دیگر جهان باید بر گرایش تاسف انگیز فعلی خود در تعیین اهدافشان در برابر جهان تجارت غلبه یابند یك چنین گرایشی هم برای جهان تجارت كه از غنای فرهنگی ایجادشده توسط آموزش دانشگاهی سطح بالا محروم است زیان بخش خواهد بود و هم برای خود دانشگاه ها, زیرا باعث جدایی آنها از جایگاه اصلی خود در جهان واقعی می شود

دانشگاه های اروپایی، چنانچه به طور جمعی مورد بررسی قرار گیرند روشن می شود كه در فراهم آوردن انرژی خلاقه و روشنفكرانه ای كه لازمه بهبود توان اقتصادی نامساعد این قاره است ناكام مانده اند. این ادعای شگرف در مقدمه جزوه ای با نام «نوزایی یا انحطاط» قرار گرفته است كه من به تازگی آن را برای این اندیشه امانت گرفته بودم.

دو نویسنده این جزوه یعنی «ریچارد لامبرت» سردبیر پیشین تایمز مالی و مدیر كل بعدی اتحادیه صنایع بریتانیا و «نایك باتلر» نایب رئیس گروه استراتژی و سیاستگزاری توسعه در بریتیش پترولیوم هیچ كدام مظهری از شخصیت های برجسته دانشگاهی نیستند. آنچه آنها درباره اروپا می گویند احتمالاً نسبت به بیشتر قسمت های دیگر جهان نیز قابل استناد است، هرچند البته نه نسبت به ایالات متحده. لامبرت و باتلر چهار ضعف اساسی را برای دانشگاه های اروپا شناسایی می كنند كه باید مورد توجه قرار گیرند:

ـ تنوع بیشتر به جای هم شكلی امروزه.

ـ مشوق هایی برای موفقیت دانشگاه ها، كه معنای آن انتخاب هدف های والاتر است.

ـ دیوان سالاری كمتر و آزادی و پاسخگویی بیشتر.

ـ تامین بودجه بیشتر و مناسب تر برای آن كه دانشگاه های اروپایی به سطح ۶/۲ درصد تولید ناخالص ملی در ایالات متحده نزدیك تر شوند، یعنی از وضعیت فعلی كه به طور نسبی كمتر از نیمی از این مقدار قرار دارد.

البته همه كس پیش فرض مبنایی این تحلیل را قانع كننده نخواهد یافت. از چه رو دادن این گونه توجهات به دانشگاه ها ضروری است؟ زیرا گفته می شود كه ما اكنون در یك «جامعه آگاهی ها» زندگی می كنیم. شاید. این نیز یك واقعیت است كه تحصیل در دانشگاه بهترین تضمین برای انسان های جوان جهت یافتن كاری در وضعیت جهانی شده امروز است كه در آن اطلاعات كلید موفقیت به حساب می آید. با این وجود به هیچ وجه تضمینی وجود ندارد كه نظام آموزشی كه در آن ۵۰ درصد یا بیشتر از هر نسلی در تلاش برای نائل شدن به مدارج دانشگاهی هستند به بهترین وجه می تواند از پس ضروریات قرن بیست ویك هم برآید. بسیاری از مشاغل در واقع نیازمند «High Tech» یا تكنولوژی سطح بالا نیستند بلكه به قول آور ترنر انگلیسی نیازمند «High Touch» یا تماس های سطح بالا هستند، یعنی آن مشاغلی از بخش های خدماتی كه به جای نیاز به آموزش های دانشگاهی نیازمند ارتباط های زیاد میان انسان ها است. البته مشاغل دیگری هم وجود دارد كه جایی میان این دو را اشغال می كند. از این رو یك نظام قابل انعطاف از نهادهای آموزشی متنوع احتمالاً بر سیستمی برتری دارد كه از هر دو دانشجو یكی را به مدارج دانشگاهی می رساند.

اگر با این نظر موافق باشیم كه مثلاً ۵/۲درصد از هر نسلی بتواند یك دوره دانشگاهی را پشت سر گذارد، دانشگاه های اروپایی و در واقع در بسیاری از نقاط دیگر جهان باید بر گرایش تاسف انگیز فعلی خود در تعیین اهدافشان در برابر جهان تجارت غلبه یابند. یك چنین گرایشی هم برای جهان تجارت كه از غنای فرهنگی ایجادشده توسط آموزش دانشگاهی سطح بالا محروم است زیان بخش خواهد بود و هم برای خود دانشگاه ها، زیرا باعث جدایی آنها از جایگاه اصلی خود در جهان واقعی می شود. دلایل قاطعی برای سرمایه گذاری های متناسب تر مالی جهت تحصیلات دانشگاهی بالاتر وجود دارد، از جمله در مورد شهریه های دانشگاهی كه در بسیاری از كشورهای خارج از ایالات متحده هنوز هم محبوبیتی ندارد. اما البته پول هم همه آن چیزی كه مورد نیاز است نیست. یكی از بزرگترین نقاط قوت مقایسه ای دانشگاه های آمریكا در سرشت روابط انسانی آنها نهفته است. استادان وظایف آموزشی حرفه خود را جدی می گیرند. آنها به دانشجویان خود توجه كرده و علاقه مند به ایجاد ارتباط با آنها هستند، آن هم به جای آنكه بی صبرانه در انتظار تعطیلات خود باشند تا برنامه های شخصی شان را دنبال كنند.

آنها مربیان واقعی دانشگاهی هستند و نه انسان هایی كه صرفاً به «اتحاد آموزش و تحقیق» تشبث می جویند، آن هم برای آن كه خود را بر موضوعات تحقیقاتی متمركز كنند و انتظار داشته باشند كه آموزش به خودی خود سامان یابند. علاوه بر آن می توان ویژگی فضای تحقیقات در دانشگاه های آمریكایی را مقدار قابل توجهی از همكاری های غیررسمی و دوستانه دانست. اهل فن همدیگر را در آزمایشگاه ها و گردهمایی ها ملاقات می كنند و همینطور در فضاهای عمومی و كافه تریاها. ذهن آنها درگیر سلسله مراتب مقامی نیست و توسط دستیاران انسانی محاصره نمی شوند.

آنها همچنین در قید و بند پروژه های محدود و بسته قرار ندارند، یا پروژه های گروهی كه در اطراف آنها ایجاد شود. به رغم رقابت بسیار شدید برای سمت های استادی، برای درج مقالات علمی در نشریه های تخصصی یا در سایر رسانه ها و برای پیشرفت به طور كل، همگی با یكدیگر به عنوان همكار گرم صحبت می شوند. این آن چیزی است كه دانشجویان مهمان دوره دكترا و دوره های عالی تر هنگامی كه وارد دانشگاه های آمریكا- و تا درجه كمتری به بریتانیا- می شوند آن را می ستایند و این هم البته دقیقاً همان چیزی است كه آنها هنگامی كه برای بار دیگر به خانه های خود بازمی گردند كمبودش را به خوبی حس می كنند. دانشگاه ها همچون بسیاری از جنبه های دیگر، نه فقط در اروپا بلكه همچنین در ژاپن، كره جنوبی و كشورهای در حال توسعه مانند چین و هند باید ساختارها و عادت های انعطاف ناپذیر خود را آزادتر كنند تا به این ترتیب از انحطاط جلوگیری كرده و زمینه های لازمی را برای نوزایی خود فراهم آورند.

Universities: Renaissance or Decay? Bu Ralf Dahrendorf.

Project Syndicate. ۲۰۰۶

رالف داهرن دورف

ترجمه: علی محمد طباطبایی