دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا

اخلاق راهی به سوی خدا


اخلاق و احكام اخلاقی می توانند در مسائل فلسفه دین مورد بررسی واقع شوند, یكی از این مسایل اخلاقی فلسفه دین همان رابطه اخلاق و خداشناسی است كه به بررسی ماهیت قضایای اخلاقی و منشا صدور آنها از آن جهت كه مورد تایید و تاكید دین است, می پردازد

اخلاق۱ و احكام اخلاقی۲ می توانند در مسائل فلسفه دین مورد بررسی واقع شوند، یكی از این مسایل اخلاقی فلسفه دین همان رابطه اخلاق و خداشناسی است كه به بررسی ماهیت قضایای اخلاقی و منشا صدور آنها از آن جهت كه مورد تایید و تاكید دین است، می پردازد؛ این مساله را هنگامی كه در فلسفه اخلاق مورد بحث قرار می دهند. در شاخه فرا اخلاق۳ قرار داده كه در آن سخن از معنا و توجیه قضایای اخلاقی و جستجو از واقعیت های ورای آنهاست كه مفاد آنها را تشكیل می دهد. آنچه در اینجا به صورت گزارش و مرور خواهد آمد مبحث خاصی از رابطه خداشناسی و اخلاق است كه می توان آن را «امكان ارائه برهان خداشناسی در مكاتب اخلاقی» عنوان نمود.

این مساله، مساله ای است مشترك بین فلسفه دین و فلسفه اخلاق و از آنجا كه مبحثی است جدید و فواید بسیاری بر آن مترتب است شایسته تحقیق و بررسی عمیق و ژرفكاوی اندیشمندان و نظریه پردازان حوزه اخلاق و دین است. ولی آنچه در این نوشتار آمده صرفا طرح بحث و تا اندازه ای معرفی مساله و مروری بر كلیات آن و گزارشی از برخی دیدگاه های مشهور در این باره است. سه فایده مهم این بحث جدید را می توان بطور خلاصه این گونه ذكر كرد:

۱. می دانیم كه دو گرایش كلی در مكاتب اخلاقی از دیر باز تاكنون عبارتند از: نظریه ها تكلیف گرایانه۴ و غایت نگرانه۵. بعبارت دیگر همچنان كه مكاتب فلسفی از زمان باستان تا كنون همانند پاندولی بین رئالیسم و ایده آلیسم در نوسان بوده اند؛ مكاتب اخلاقی نیز بین دو نقطه تكلیف گرایی و غایت نگری در رفت و آمدند؛ حتی نظریه های اخلاقی مبتنی بر دین نیز در این تقسیم بندی می گنجند. به عنوان مثال مكاتب اخلاقی سقراط و ارسطو، بنتام۶ و جان استوارت میل۷ در ردیف اخلاق غایت نگر (از نوع اخلاق فضیلت) قرار گرفته و دیدگاه های متاخری چون دیدگاه ساموئل كلارك۸ و ایمانوئل كانت در اخلاق تكلیف گرا واقع می شوند، اخلاق فضیلت و سعادت ابن مسكویه و خواجه نصیر نیز در اخلاق غایت نگر و دیدگاه حسن و قبح شرعی اشاعره و اخلاق محبت۹ مسیحی در اخلاق تكلیف گرا می گنجد. اكنون پس از این تمهید می توان گفت كه اگر بتوان برهان خداشناسی مفروضی را از دو مكتب اخلاقی كه مبتنی بر دو معیار تكلیف گرایی و غایت نگری است استخراج كرد یا امكان استنتاج آن را نشان داد، می توان روشمندانه به تحكیم منطق خداشناسی در فلسفه دین پرداخت، هر چند عكس این قضیه هیچ خدشه ای بر منطق خداشناسی نیست زیرا خداشناسی برای تبیین خود نیازمند نظریه ها و نظامهای اخلاقی خاص نیست اگر چه مرتبط با خود اخلاق انسانی هست.

۲. پاره ای از مسائل فلسفه دین همانند مساله شرور وتجربه دینی كه پیوند ذاتی با منطق خداشناسی دارند، با راه یافتن به فلسفه اخلاق از طریق وابستگی شان به مساله خداشناسی، تعریف جدیدی می یابند و چه بسا راه حلهای نوینی برای توجیه آنها به دست می آید.

۳. فرانكنا از نظریه پردازان اخلاق می گوید: «اخلاق، دست كم آن گونه كه در جهان غرب رشد كرده است جنبه ای فرد گروانه یا پروتستانه نیز دارد. همانگونه كه سقراط اشاره كرده و فیلسوفان متاخر (شاید بیش از حد) تاكید كرده اند، اخلاق كاربرد عقل و نوعی خود مختاری را از طرف خود ترویج یا حتی الزام می كند».۱۰ همو در جای دیگر درباره اخلاق محبت مسیحی و رابطه اش با فلسفه اخلاق می گوید: «این مساله موضوع وجود خدا را پیش می كشد زیرا اگر خدا نباشد بعید است وظیفه ای نسبت به محبت داشتن خدا داشته باشیم و باید این موضوع را به فلسفه دین واگذار كنیم.» آن را از فلسفه اخلاق سوق می دهیم».۱۱ دو نكته ای كه در كلام این فیلسوف اخلاق معاصر بدان اشاره شده است برگشت به بحث مهمی از فلسفه اخلاق دارد كه از آن بنام «انتخاب اخلاق و انتخاب اخلاقی» می توان یاد كرد. این مساله بطور خلاصه را ـ با هر گرایشی كه فرض كنیم ـ انتخاب می كند یا آن را از پیش دارد و تنها بكار می گیرد؟ در صورتی كه انتخاب می كند آیا انتخابش یك انتخاب اخلاقی است یا خارج از اخلاق؟ و در صورتی كه آن را از پیش دارد بنیان آن چیست؟ در حقیقت بررسی ابتنای یك مكتب اخلاقی بر بنیان خدا گرائی یا لااقل امكان ارتباط قضایای اخلاقی و وجود خدا در یك مكتب اخلاقی در روشن شدن ماهیت این انتخاب كمك نماید.

طرح مساله:

دو صورت زیر برای مساله مورد بحث مطرح است:

۱. رابطه اخلاق با دین بدین معناست كه اخلاق بدون اعتقادات دینی و یا حداقل بدون اعتقاد به خدا معنا ندارد.

۲. رابطه مورد بحث ناظر بدین مطلب است كه اخلاق را باید از دیدگاه دین اتخاذ نمود؛ به عبارت دیگر برای تعیین و تشخیص دستورهای اخلاقی در موارد مختلف باید به وحی استناد كرد.۱۲

لویی پویمن۱۳ مساله را این گونه مطرح میی كند كه ما با دو مشكل مواجهیم:

ـ آیا اخلاق مرتبط با دین است؟

ـ آیا اخلاق دینی ضرورتا با اخلاق دنیوی متفاوت است؟

این دو مساله البته با هم مرتبطند ولی یكی نیستند .. در حقیقت مساله این است كه آیا معیارهای اخلاقی برای اعتبار خود مرتبط با خدا هستند یا اخلاق آنگونه استقلالی دارد كه حتی خدا هم موضوعی از دستورهای اخلاقی است .. ۱۴

در برابر این مساله دو موضع متفاوت وجود دارد: بعضی مكاتب اخلاقی اساسا بخش قابل توجهی از مباحث خود را به قصد ارائه برهان بر اثبات یا نفی خدا از طریق اخلاق ارائه كرده اند و برخی دیگر در این باره ساكتند اما امكان استخراج دلیلی بر اثبات وجود خدا از آنها وجود دارد.

یكی از نكات مهم در بررسی برهانهایی كه ربط اخلاق و دین در آنها مورد نظر است، توجه به واژه فطرت است، زیرا فطری ـ گاهی به معنای اخلاقی و گاهی اعم از آن به كار می رود و به ندرت هم مفهومی بیگانه با فطرت ( نه متضاد با آن) پیدا می كند. این مساله به ویژه در مقایسه با معادلهای لاتینی آن بیشتر می شود و خلط بین مفاهیم اخلاقی و غیر آن را از یاد می بخشد. این معادلها كه می توان گفت هیچكدام دقیقا با فطری ـ به معنی آنچه در كلام و اخلاق اسلامی است - مطابق نیست، عبارتند از:

۱. The human nature: به معنی طبیعت بشری

۲. Innate disposition: به معنی میل درونی

۳. Primordial nature: طبیعت ازلی و آغازین

۴. Original nature: طبیعت اولیه

۵. Self interest: گرایش ذاتی

۶. By nature: فطری (طبیعی، ذاتی)


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.