شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا

بررسی علل و عوامل مؤثر در افت تحصیلی دانش آموزان معلمی جای آزمون وخطا نیست


معنای لغوی افت عبارت است از كمبود, كمی, كم و كاست و نقصان لذا افت تحصیلی به معنای كمبود و نقصان در فرآیند تحصیل است یا به معنای تحت اللفظی آن سنجش علل آمار تجدیدی و مردودی دانش آموزان است

فرآیند آموزش به معنای مجموعه ای است از آنچه كه شاگرد در مدرسه از طریق برنامه درسی آشكار و پنهان می آموزد و یا فرصت آموزش را به خاطر جای نگرفتن در برنامه درسی پیدا نمی كند.

درك معلمین، اولیا و دانش آموزان از این فرآیند چیست؟

نقطه ای را كه دانش آموز از نظر علمی در آن قرار دارد و جایگاه دانش آموزان در هر مقطع و درس و كلاس كجاست؟

هدف های رفتاری كه باید به صورت مشاهده دربیاید و با ابزار و ملاك های عینی ارزشیابی شود چیست؟

تا چه اندازه به هدف ها، محتوا، فعالیت های یادگیری دانش آموزان، روش های ارزشیابی راهبردهای تدریس، ابزار یادگیری، زمان و مكان یادگیری پرداخته ایم و محیط های آموزشی مان عوامل اجرایی، معلم و مسئولان با این امور آشنا هستند. آیا واقعاً نقطه شروع همه فراگیران یكسان است؟ آیا همه باید به یك شكل و شیوه مورد ارزشیابی قرار بگیرند؟ آیا ارزشیابی ها استاندارد است؟و دارای اعتبار هستند؟ می توانند هدف های رفتاری موردنظر را بسنجند؟ باتوجه به مراحل پدیده آموزشی صحبت درباره افت تحصیلی نباید سطحی و گذرا باشد. كلیه مراحل از شروع نوشتن ارزش ها، دیدگاه ها، هدف تا آخرین مرحله اجرا و ارزشیابی یك به یك با شیوه های همه پرسی، پرسشنامه، همایش، سمینار، تحقیقات آماری باید مورد بررسی قرار گیرد تا به عوامل موثر در افت تحصیلی به شیوه علمی دست یافت.

• عوامل موثر در افت تحصیلی

۱- محتوای آموزشی

۲- سطح علمی معلم

۳- ناآشنایی با حیطه عاطفی و علمی دانش آموز

۴- كلی بودن هدف ها- بی ارتباطی هدف ها با جهت گیری برنامه ریزی

۵- نامشخص بودن هدف های رفتاری

۶- در دسترس نبودن كتب راهنمای تدریس برای معلم

۷- ناهماهنگی فرهنگ خانواده و نیاز جامعه با نتیجه آموزش

۸- وسعت علم

۹- عدم توالی منطقی موضوع های درسی

۱۰- عدم بررسی مشكل یابی در امر تدریس

الف: محتوای كتب درسی

در كشور ما محتوای كتب درسی توسط دفاتر تحقیق و تالیف كتب درسی به وسیله اساتید متخصص تدوین می شود. سطح ارتباط مولفین كتاب با عوامل درگیر با محتوای كتب معلم و شاگرد ضعیف بوده و نسبت به نیاز دانش آموز و تقاضای معلم بی اطلاع هستند یا حداقل شناخت از نزدیك وجود ندارد. لذا متخصصان به پشتوانه رشته تحصیلی خود به تعیین محتوای درسی پرداخته اند. موضوع های درسی مدون به عنوان منبع اصلی اطلاعاتی در برنامه آموزشی ایجاب می كند كه یك سازماندهی منطقی و از پیش تعیین شده داشته باشیم. حتی گام های تدریس باید از پیش تعیین شده باشد تا مجموعه آموزشی بتواند به نحوی موثر و كارآمد به انتقال دانش بپردازد. با توجه به حجم كتب و نامتناسب بودن با درك و فهم دانش آموز و حتی زمان و مكان آموزشی با چالش های جدی روبه رو هستیم. با این شیوه جریان یادگیری به یك جریان مكانیكی مبدل شده. نقاط ضعف این شیوه طرح محتوای كتب درسی عبارتند از:

۱- معلومات تكه تكه شده و مجزا از یكدیگر در قالب دروس مجزا ارائه می شود لذا سریع فراموش می شود و از كاربرد علوم آموخته شده كاسته خواهد شد.

۲- برنامه درسی با موضوع محور ارتباطی با دنیای واقعی دانش آموز ندارد و مسائل و مشكلات و امور زندگی دانش آموز به طور پیوسته در برنامه درسی او گنجانده نشده است.

۳- به توانمندی ها، علایق و نیازها و تجربه های گذشته دانش آموزان توجه كافی مبذول نمی شود. لذا انگیزه های لازم برای یادگیری از آنها را سلب می كند.

۴- محتوای كتب باید با زندگی طبیعی بیگانه نباشد.

۵- درك دانش آموز از محتوا نباید تحت الشعاع كمیت آموزش قرار گیرد.

۶- مهارت های شناختی مورد توجه قرار گیرد.

۷- باتوجه به گسترش دانش بشری و پیداشدن قلمروهای جدید در علم و كثرت موضوع های درسی هماهنگی با طول زمان كلاس، تعداد شاگردان و فضای آموزش ندارد.

از طرفی می دانیم:

۱- همه معلمین توان طراحی درسی را ندارند.

۲- همه متخصصین هم آشنایی با تدوین برنامه درسی را ندارند.

۳- برنامه درسی های روییدنی كه از تعامل بین معلم و شاگرد به وجود می آید به هدف های اجتماعی تعلیم و تربیت و میراث فرهنگی نمی تواند توجه كافی مبذول كند.

۴- به هدف های مشترك و عام دست نمی یابیم.

لذا نیاز داریم:

۱- متخصصین رشته های گوناگون با ادبیات برنامه ریزی آشنا باشند.

۲- مولفین در محل اجرای محتوای درس قرار بگیرند.

۳- به نقد و بررسی محتوا پرداخته شود.

۴- نظرات معلمین، نیازهای دانش آموزان و جامعه و تجزیه و تحلیل بررسی ها را یكپارچه كنند.

تصمیم گیری های آگاهانه مبتنی بر روش های روشن بینانه متكی بر اهداف كلی باشد و توان اجرای اهداف رفتاری را نیز داشته باشد.

۵- محتوای دروس با تغییرات علوم، جوامع، علایق و نیازهای یادگیرنده و جامعه متغیر باشد.

ب: سطح علمی معلم

معلمی چیزی فراتر از یك تخصص علمی است. معلم باید با زمینه های تربیتی، روانشناسی، برنامه ریزی، طرح درس و شیوه های آموزش آشنا باشد كه این امر با یك برنامه ریزی دقیق در سطح دانشگاهی كه معلمین بعد از دستیابی به تخصص رشته ای باید در علوم رفتاری دوره ببینند بعد از تسلط كامل به جریان آموزش وارد نشوند. شغل معلمی جای آزمون و خطا نیست. متخصص آگاه و كاردان باید معلم باشد. معلمان در دوره های تربیت معلم برای تدریس و برنامه ریزی آگاهی های لازم را كسب كنند شناخت دائمی با نیازهای دانش آموزان لازمه كار معلمی است. در دنیای امروز نقش حاكمانه معلم كه زاییده خبرگی اوست به نقش تسهیل كنندگی و مشاور و راهنمای یادگیرنده تبدیل شده.

ج: ناآشنایی با حیطه عاطفی دانش آموزان

در سیستمی كه یادگیری براساس علایق و نیازهای فراگیران نیست ایجاد انگیزه تقریباً صفر است و در صورتی كه انگیزه و رغبت درونی برای یادگیری لازم است مواجه شدن كودك با مسائل واقعی ایجاد شگفتی، كنجكاوی و محرك درونی برای او می نماید و احتیاج به تشویق و تنبیه و محرك های بیرونی ندارد. در سیستم ما دانش آموزان به كسب دانش و معلومات نائل می شوند اما سطحی و صوری و متكی بر حافظه آنها است در صورتی كه یادگیری باید معنادار و پایدار باشد.

مهمترین انتظار از سیستم آموزشی تربیت عقلانی است. حال ما تا چه اندازه فرزندانمان را با مسائل واقعی مواجه می كنیم تا تفكر كنند و با عقل و تدبیر خود به حل مسئله بپردازند.

موضوع تعلیم و تربیت رشد در بعد عقلانی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی است.

ادراك صحیح مطلب، مقایسه نظرات، درك ارتباط میان مطالب، استنتاج، استدلال و ارزیابی تا چه حد در برنامه های آموزشی ما دنبال می شود. مسئولیت پذیری، رعایت حقوق دیگران، ارزشگذاری به كار دیگران و در نظر گرفتن عدالت در بحث تا چه اندازه مدنظر واقع می شود.

پس بررسی افت تحصیلی فقط بررسی چرایی آمار مردودی و تجدیدی نیست چه بسا كسانی كه مردود می شوند ولی از نظر موضوع تعلیم و تربیت به مرحله رشد رسیده اند و چه بسا سیستم ارزشیابی ما دچار نواقصی است.

در سیستم آموزش و پرورش تا چه حد كارایی (انگیزه* تخصص) تقسیم بر (هزینه* زمان) كلاس اندازه گیری می شود.

به اقتصاد زمان نظرداشتن باید یكی از اهداف ما باشد.

استقلال عقلانی و سرعت در انتقال یادگیری، افزایش بازدهی آموزشی را فراهم می آورد. با چنین تفكراتی هر دانش آموز برنامه آموزشی خاص خود را نیاز دارد. هر دانش آموز باید نقطه شروع و جایگاهی را كه در آن قرار دارد شناسایی كند و پیوستن بین مطلب جدید و قدیم برقرار شود و هر شخصی با سطح خود ارزشیابی شود.

مهارت های چگونه یادگرفتن و كشف مجهول را باید در اختیار دانش آموزان قرار داد. متاسفانه در شرایط كنونی كه با نقصان های مهارتی معلمان روبه رو هستیم مسئولیت واگذاری این زمینه به ایشان دارای محدودیت است.

با استفاده از وسائل كمك آموزشی _ رسانه ای آموزش داده شود.

آنچه كه از out come نظام بر می آید برآورد نظامی است كه نوع طراحی آن موجب گریز دانش آموزان از مدرسه شده است.

یكی از دلایل ترك بی موقع مدرسه بی ارتباطی محتوا با زندگی و شغل و جامعه آنان است. باید در نظام آموزش و پرورش ظرفیت ایجاد ارتباط زندگی و مدرسه را به وجود آوریم تا از نرخ ترك تحصیل بكاهیم. نجات نظام آموزش و پرورش از حالت خشك و بی روح انتزاعی و بی معنا برای دانش آموزان شاید یك راه اصلی جلوگیری از افت تحصیلی باشد.

تطابق كیفیت یادگیری در محیط های آموزشی با یادگیری هایی كه در محیط های طبیعی اتفاق می افتد در مدرسه در قالب زنگ ها با یادگیری موضوعی سر و كار داریم، حال آن كه در ورای مرزهای مدرسه افراد در بستر زمان به گونه ای جاری و پیوسته بدون تقسیم بندی حوزه ای از دانش زندگی می كنند، باید مشوق پویایی و رفتار خلاق دانش آموزان بود.

هدف آسا ن كردن كار معلم و سازمان نباشد بلكه هدف باید آنچه باشد تا یادگیری موثر و كارا رخ دهد. پژوهش ها موید آن است كه مغز انسان در دریافت معنا و مفهوم به كاوش برای كشف نقشه ها و پیوندهای متقابل میان عناصر و مولفه های یادگیری می پردازد لذا طراحی آموزشی باید برمبنای ارتباط و پیوندی منطقی موجه باشد و با تلفیق مطالب از وجود مطالب تكراری غیرضروری بكاهیم و پیوسته و مستمر در حال پالایش برنامه های درسی باشیم و پیوسته و مستمر در حال آموزش معلم (در حین خدمت) باشیم. هر برنامه ای علاوه بر معیارهای عقلانی مستلزم در نظرگرفتن شرایط و امكانات محیط اجرا اعم از امكانات و شرایط انسانی و فیزیكی است.