یکشنبه, ۲۴ تیر, ۱۴۰۳ / 14 July, 2024
مجله ویستا

نقش بصیرت در نهضت امام حسین ع


نقش بصیرت در نهضت امام حسین ع

بی گمان یکی از مهم ترین رخدادهای عصر نخست اسلام, انحرافی بود که برخلاف نص قرآنی در نصب خلیفه و جانشین پیامبر ص و تصریح و نص نبوی در غدیرخم, رخ داد و موجب شد تا دوران صدر اسلام آبستن حوادث و فتنه های بسیاری گردد که جریان کلی تاریخ اسلام و مسیر اصلی حرکت جامعه اسلامی و قرآنی را تغییر داد و در نهایت به شهادت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب ع و دو سرور جوانان بهشت انجامید

بی گمان یکی از مهم ترین رخدادهای عصر نخست اسلام، انحرافی بود که برخلاف نص قرآنی در نصب خلیفه و جانشین پیامبر(ص) و تصریح و نص نبوی در غدیرخم، رخ داد و موجب شد تا دوران صدر اسلام آبستن حوادث و فتنه های بسیاری گردد که جریان کلی تاریخ اسلام و مسیر اصلی حرکت جامعه اسلامی و قرآنی را تغییر داد و در نهایت به شهادت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و دو سرور جوانان بهشت انجامید.

نویسنده در مطلب حاضر بر آن است تا ریشه های فتنه بزرگ اموی را واکاوی نماید و علت قیام امام حسین(ع) و شهادت جانسوز آن حضرت(ع) و خاندان پیامبر(ص) به شکل فجیع در کربلا و اسارت زنان و کودکان آن خاندان گرامی را تبیین نماید. از نظر نویسنده، غفلت امت از خدا و آموزه های وحیانی قرآن و پیامبر(ص) مهم ترین عاملی بود که امت را به ورطه هولناک تباهی کشاند و قیام حسینی تلاشی بود تا با خون خویش به عنوان یکی از دو سرور جوانان بهشت، پرده های غفلت را از چشم امت برگیرد و واکنش امت را نسبت به تحولات و دگرگونی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی انحراف عصر نخست برانگیزد و به آنان بصیرت بخشد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

● تاریخ گذشته اسلامی، هویت کنونی

غفلت امت در عصر نخست اسلامی، ریشه فتنه های بزرگی بود که در این دوره رخ داد. در این راستا فتنه های بزرگی چون سقیفه بنی ساعده و انحراف در نظام سیاسی اسلام پیش می آید و در دوره های پس از آن انحراف در عقاید و هنجارهای اخلاقی و اجتماعی رخ می نماید.

غفلتی که امت در این عصر با آن مواجه می شود، به سبب آن که جریان کلی تاریخ اسلام را دگرگون می سازد، تنها یک رخداد تاریخی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. از این رو تحلیل و تبیین امور و رخدادهای آن دوره می تواند گذشته را از پس پرده های تاریخ دغلکاری و غفلت ها، بشناساند و چراغی برای راه آینده باشد و وضعیت کنونی ما را تحلیل و تببین کند؛ زیرا وضعیتی که جهان اسلام با آن مواجه است، ریشه در انتخاب راهی دارد که در گذشته برگزید و جامعه و سنت ها و رسوم را بر پایه آن نهاد و معاصران را در آن راه قرار داد. بنابراین بازخوانی گذشته نه تنها می تواند وضعیت کنونی ما را تحلیل و تببین کند بلکه می تواند راه درست را به ما بشناساند و اهداف آینده و راهکارهای درست را نیز به ما نشان دهد.

اگر بر گذشته تاکید می شود تنها برای عبرت آموزی و پندگیری نیست، بلکه از آن روست که راه کنونی بر پایه های آن استوار است و بینش ها و نگرش های ما را شکل می دهد و اهداف ما را تبیین می کند. غفلت از گذشته به معنای غفلت از خود، وضعیت کنونی و اهداف آینده است؛ زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم گذشته تاریخی ما که از آن به تاریخ اسلام یاد می کنیم تنها یک تاریخ نیست، بلکه هویت و شخصیت ماست که با آن روشن می شود و شکل می گیرد و اهداف و مقاصد ما را تبیین می کند.

تاکید بر گذشته و بزرگداشت آن به شکل های آیینی، در حقیقت ایجاد نوعی جامعه پذیری در معاصران است تا هویت خویش را از طریق این بزرگداشت ها و آیین ها به دست آورند و شخصیت خویش را شکل دهند و اهداف آینده و مقاصد آن را ترسیم و روشن سازند.

بر این اساس بزرگداشت آیینی رخدادهای سرنوشت سازی که از آن به نام ایام الله یاد می شود، در حقیقت تفسیر حقیقت اسلامی ماست. غدیر، به ما می آموزد که محکمات اسلام چیست و سقیفه به ما می آموزد که انحراف از کجا شروع شد و فاطمیه به ما یاد می دهد که این متشابهات و فتنه ها که به دور از محکمات پدید آمده است چگونه می تواند ام ابیها را شکنجه کند، اشرف زنان هستی را بیازارد و در آتش کین و مقام و منصب بسوزاند و فرزند در زهدانش را به هلاکت رساند و مولی الموحدین را از خلافت برکنار و خانه نشین کند و سروران جوانان بهشت را به زهر جفا و شمشیر غدر به شهادت برساند.

همچنین این آیین ها به ما هویت می بخشد و وضعیت کنونی ما را تفسیر و تبیین می کند که چرا امام عصر(عج) در پرده غیب است و با همه حضور تمامش، ظهور ندارد و مدیریت جامعه را همانند مدیریت جهان به دست نمی گیرد؟ و این که چگونه می توانیم به تغییر این روند کنونی اقدام کنیم و زمینه ها و بسترهای بازگشت و ظهورش را به جامعه فراهم آوریم و دولت عدالت گستر مهدوی را در زمانه خویش یا آینده نزدیک تجربه کنیم.

مطالعه و مرور تاریخ اسلامی صدر نخست یعنی از زمان پیامبر تا زمان غیبت نخست حضرت امام زمان(عج) به معنای مطالعه عقاید، اصول و ریشه ها، اخلاق و رفتار درست و راستین ماست که هویت و شخصیت فردی و جمعی ما را به عنوان امت اسلام مشخص می سازد؛ زیرا همان گونه که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اسوه های کامل زندگی ما هستند، شناخت سیره و سنت آنان به معنای شناخت اسوه هایی است که باید براساس آن خود را بسازیم و شاکله و شخصیت فردی و اجتماعی خود را تکمیل کنیم و جامعه قرآنی را براساس آموزه های آنان ایجاد نماییم.

اگر در عصر حاضر و یا آینده، از تاریخ صدر نخست و عصر امامان(ع) غافل شویم به معنای همان غفلتی است که امت در عصر نخست گرفتار آن شدند و مسیر تاریخی امت اسلام را دگرگون ساخته و به بیراهه بردند و پوستین اسلام را وارونه بر تن امت کردند.

● غفلت، عامل سقوط امت

غفلت که به معنای فراموشی، سهو و سهل انگاری و بی اعتنایی به امور و رخدادهای پیرامونی است، حالتی است که انسان بدان دچار می شود و مسیر درست و راست را گم می کند. ریشه این غفلت را می توان در کمی مواظبت و هوشیاری نسبت به خود و موقعیت خود جست وجو کرد که به سبب سرگرم شدن به امور کم ارزش و بی اهمیت دیگر به سراغ آدمی می آید.

به این معنا که انسان ها با سرگرمی به اموری سطحی (روم آیه ۷) دنیادوستی و سرگرم شدن به آن (نحل آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ و عنکبوت آیه ۶۴) قرار گرفتن در موقعیت برتر اقتصادی و اجتماعی و رفاه زدگی (مریم آیات ۷۳ و ۷۵) آرزوهای باطل و آمال ناچیز (حجر آیات ۲ و ۳) تزیین و آراسته شدن اعمال زشت از سوی دشمنان و شیاطین (انعام آیات ۴۲ و ۴۳) افتادن در ظواهر فریبنده دنیا (انعام آیه ۳۲ و روم آیه ۷) و اموری از این دست، از حقایق و اهداف و مقاصد اصلی زندگی و نیز از خدا و آخرت غافل می شوند و آن را فراموش کرده و در مسیری مخالف مسیر حق و عدالت گام برمی دارند و بیراهه را راه می شمارند و در آن حرکت می کنند (همان، آیات پیشین و آیات بسیار دیگر)

کسانی که گرفتار غفلت می شوند، گاه قوای ادراکی آنان مهر می شود و درک درستی از حقایق نیز پیدا نمی کنند، لذا تحلیل مسایل و رخدادها برای آنان سخت و دشوار می شود و تببین نادرستی از آن ها ارائه می دهند. از آن جایی که سرگرم شدن به دنیا، آنان را از خردورزی و تعقل باز می دارد، تحلیل ها و تبیین ها و حتی توصیه های آنان، به دور از خردورزی می باشد و به جای آن که مسیر را مشخص سازد و راه را بنمایاند، آنان را به سوی غفلت فزون تر و گمراهی بیش تر سوق می دهد. (انعام آیه ۳۲ و اعراف آیه ۱۶۹)

بسیاری از انسان ها به سبب موقعیت های برتر اجتماعی و منصب و مقام دچار غفلت می شوند و خداوند و آخرت را از یاد می برند و از هدایت های الهی محروم می شوند و بر دل هایشان قفل زده می شود. این گونه است که به بیراهه ها رفته و رشد و کمال را ترک می کنند. (اعراف آیه۱۴۶) و راه های ادراکی و شناختی شان بسته می شود (نحل آیات ۱۰۷و ۱۰۸) و از سر مستی و غفلت، به هیچ انذار و نصیحتی گوش فرا نمی دهند و خیراندیشی ناصحان را دشمنی می شمارند (حجر آیات۷۰ و ۷۲)

خداوند در آیات ۱۲۴ و ۱۲۶ سوره طه و نیز ۲۲ سوره ق، غفلت انسان در دنیا را مهم ترین مانع بصیرت او نسبت به حقایق می داند و هشدار می دهد تا با ذکر و یاد خداوند، از غفلت دور گردد، زیرا کسانی که دچار چنین غفلتی شوند، نمی توانند مسیر حق را از باطل باز شناسند و در میان فتنه ها قادر به شناخت و تشخیص راه از چاه نمی شوند و در نهایت سقوط می کنند. (اعراف آیات ۱۴۶ و ۱۷۹)

● غفلت امت در عصر نخست

با نگاهی گذرا به تاریخ عصر نخست اسلامی می توان به آسانی دریافت که بسیاری از امت جز معدودی که از انگشتان دست تجاوز نمی کرد، دچار غفلت شدند. از اینرو در سقیفه بنی ساعده، دنیاگرایی و مقام گرایی عده ای از خواص، موجب می شود تا توده مردم را غافل سازند و آنان را به سمت و سویی دگیر سوق دهند.

عصر نخست شرایطی را فراهم می آورد تا عدالت از میان برود و شرایط برای کسانی از مدعیان اسلام و ایمان به گونه ای فراهم آید که به ثروت هنگفت دست یابند و در رفاه زدگی غرق گردند. غرق شدن خواص و رهبران در ثروتی که بر اساس تقسیم ظالمانه برای آنان فراهم آمد، موجب شد تا غفلت، ایشان را فراگیرد و توده های مردم نیز به تبع رهبران، از خدا و آخرت غافل شوند.

گرایش شدید به دنیاطلبی و جمع کردن ثروت از سوی خواص و قدرت طلبی و مقام جویی چنان که ابوذر علیه آنان و بی عدالتی ایشان فریاد می زند- موجب می شود تا توده های مردم به این نتیجه و باور برسند که دنیاطلبی و مقام جویی امری زشت و منکر نیست. این گونه می شود که توده های مردم به دنبال خواص خود حرکت می کنند و غفلت خواص به عوامل منتقل می شود.

در یک فرآیند زمانی، دور شدن از آموزه های وحیانی موجب می شود تا امت گام به گام به سوی هبوط و سقوط کشیده شود و ارزش های اسلامی به عنوان ضد ارزش و در برابر ناهنجاری ها و منکرات به عنوان امری معروف و پسندیده تلقی شود. رفتار امت اندک اندک همانند رفتار خواص و سران و رهبران به سوی فساد و تباهی کشیده شود و ظلم و بی عدالتی در حق حتی مسلمانان چه رسد اهل کتاب و اهل ذمه، چنان به اوج برسد که برخی از قیام ها از سوی مومنان اندک را سبب شود.

شرایط فرهنگی و اجتماعی، به گونه ای تغییر یافته بود که هیچ کس انگیزه ای برای اعتراض و یا قیام در خود نمی یافت و حتی از نظر اعتقادی به ویژه در دوره معاویه، جبرگرایی، به عنوان مشروعیت بخشی به وضعیت موجود ظالمانه، جایگزین فرهنگ و اعتقادات عصر نبوی و وحیانی شده بود. بخش بزرگ امت اسلام که تازه مسلمانان تشکیل شده بود، اسلام را به تفسیر غیرولایی می شناختند و براساس رفتارهای عثمان و معاویه، حق و باطل را تبیین و توجیه می کردند.

از اینرو رفتارهای عثمانی و معاویه ای به عنوان خلیفه مسلمانان و پیشوای دینی، برای اکثریت امت اسلام که تازه مسلمان بودند، مرجعیت می یابد.

با نگاهی کوتاه به گزارش های این دوره می توان دریافت که چه فتنه بزرگی دامنگیر امت شده بود؛ زیرا اگر ابوبکر و یا عمر به سبب غلبه فرهنگ و گفتمان نبوی ناچار بودند براساس رفتارهای نبوی جامعه را مدیریت و مردم را مرجعیت کنند و ملاک ارزیابی رفتاری امت باشند، در عصر عثمان و معاویه با چیرگی فرهنگی و جمعیت تازه مسلمانان، حتی بخش های مهمی از مدیریت جامعه و مرجعیت دینی به دست تازه مسلمانان می افتد و کعب الاحبار بر منابر به آموزش عقاید و افکار اسلامی می پردازد و مجموعه ای از اسرائیلیات و آیین یهودی را به نام اسلام به خورد تازه مسلمانان می دهد. این گونه است که دستگاه بزرگ تبلیغاتی معاویه، فرهنگ جبرگرایانه یهودی و در کنار آن برتری و تمایز قومی و قبیله ای و نژادی را به عنوان دیدگاه و رفتار اسلامی، جایگزن اسلام حقیقی می کند.

● قیام حسینی، قیام بصیرت زا

امام حسین(ع) در چنین فضا و شرایطی خواست تا فساد را از میان امت بردارد و اصلاحات ریشه ای در امت جدش(ص) انجام دهد نیازمند آن بود تا پرده های غفلت از جلوی چشم مسلمانان و امت بردارد.

هر چند که آن حضرت می دانست که حرکت وی نمی تواند دگرگونی سریع در امت ایجاد کند و تمامی امت را به مسیر اصلی بازگرداند، ولی می تواند جلوه ای دیگر از اسلام را به نمایش گذارد که کاملا متضاد با جلوه اسلام رسمی و حکومتی از عصر خلفا تا عصر معاویه بود. حضرت می کوشد تا با خون خویش انحراف امت را از خط اصلی نشان دهد تا دست کم برخی از تابعین به خود آیند و مسیر حق را دوباره بازیابند و متنبه گردند.

وی نخست به انذار و بیم دهی به عنوان مهم ترین عامل و مایه زدایش غفلت و بی خبری مردم توجه می کند (انعام آیه۱۳۰ و ۱۳۱ و مریم آیه۳۹) و با سخنرانی های روشنگرانه در مکان های مختلف از جمله در مدینه و مکه و در مسیر حرکت به کربلا، می کوشد نشان دهد که مردم اموری را به نام اسلام انجام می دهند که با ارزش های اسلام در تقابل و تضاد روشن است.

آن حضرت(ع) با بهره گیری از موقعیت خود در قرآن و نزد پیامبر(ص) و بیان جایگاه خویش به عنوان آیت بزرگ الهی و یکی از دو سرور جوانان بهشت، می کوشد تا غفلت را از مردم دور سازد و به آنان نشان دهد که کسی که ایشان را به سوی خدا دعوت می کند، از نظر خداوند به حکم بهشتی بودن، تأیید شده است و رفتار وی دقیقا همان مسیر الهی و وحیانی است که از آن به صراط مستقیم یاد می شود. بنابراین وی هم خود را معیاری برای شناسایی حق از باطل معرفی می کند و هم نشان می دهد که جز راهی که او می رود و یا تبیین می کند نمی تواند راهی دیگر را صراط مستقیم دانست و به آن عمل کرد.

مجموعه سیره و سنت آن حضرت(ع) در زندگی به ویژه در طول نهضت خونین، مهم ترین عامل برای بصیرت زایی در میان امت غافل بود. همان گونه که مرگ، پرده های غفلت را از پیش روی دنیاپرستان برمی دارد و حقایق آخرتی را می نمایاند، حرکت خونین وی که همراه با تبیین جایگاه و موقعیت اهل بیت(ع) در نزد خدا و پیامبر(ص) بود، این امکان را به مردم می بخشید تا دریابند که راه یزیدی و اموی نمی تواند راه راست اسلام باشد. بدین ترتیب حتی افرادی که در دربار یزید به عنوان نماینده ادیان و اقوام حضور داشتند، به شدت رفتار یزید نسبت به فرزند رسول خدا(ص) را تقبیح کردند و آن را شرمگینانه دانسته و ابراز انزجار کردند و حتی برخی جان خویش را برای بیان مواضع خود از دست دادند.

امت اسلامی در چنان فساد و تباهی برخاسته از غفلت از خدا و آخرت به سر می بردند که هیچ چیزی جز خون امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) و اسارت ایشان نمی توانست آنان را بیدار و هوشیار کند. این مسئله نسبت به تازه مسلمانان مهم تر و اساسی تر بود، زیرا آنان اسلام را جز با معاویه و رفتارهای ظالمانه و دیدگاه های جبرگرایانه و اطاعت محض از خلیفه به عنوان اطاعت از خداوند نمی دانستند. معاویه خود را خلیفه خدا و خال المومنین و بیت المال را بیت الله می دانست و لذا حق تصرف بی چون و چرا را در آن به خود می داد. از سویی دیگر وی به حکم اولی بودن می توانست مدعی این معنا شود که بر جان و مال و عرض مردم بیش از خودشان حق دارد چنان که این حق برای پیامبر(ص) ثابت بوده است. بنابراین مردم در همه چیز خود می بایست عبد و عبید باشند. نگرش عبد وارباب و به بردگی کشیدن توده های مردم، همان چیزی است که حضرت علی(ع) پس از کور کردن چشم فتنه خوارج از آن به عنوان فتنه بزرگ یاد می کند و می فرماید و زودی مردم به فتنه ای بزرگ دچار می شوند که مردم را بردگان خود می کنند و روشنفکران را می کشند و خوار می دارند.

مقاومت امام حسین(ع)، به توده های مردم و امت به ویژه تازه مسلمان ها این فرصت را بخشید تا هر آن چه پس از خلافت ابوبکر تا عصر معاویه ساخته و پرداخته شده و به نام اسلام به خورد مردم داده شده بود، پنبه شود و مردم دریابند که اجازه قیام ضد خلیفه ظالم را دارند و باید تن به ظلم دولتمردان به عنوان جبر و خواست الهی ندهند؛ زیرا اگر ظلم و بی عدالتی، جبر الهی و خواست اوست که می بایست پذیرفته شود، چرا امام حسین(ع) فرزند رسول(ص) و یکی از دو سرور جوانان بهشت به آن تن نداد؟

نهضت امام حسین(ع) تفسیر جدیدی از اسلام به تازه مسلمانان بخشید و چشم های امت را به سوی فساد و تباهی اعتقادی و رفتاری خواص و دولتمردان باز کرد و اجازه داد تا تحلیل دیگری را نسبت به وقایع و رخدادها داشته باشند. این گونه است که امت را به تفکر واداشت و موانع غفلت امت را از پیش روی ایشان برداشت. و آنان را به سوی نگرش عمیق در حقیقت دنیا و آخرت و زندگی و نیز جهاد کشاند و توجه آنان را به زندگی عدالت خواهانه دنیا و سعادت مند آخرت جلب نمود.

علی اکبر مروتی