دوشنبه, ۸ بهمن, ۱۴۰۳ / 27 January, 2025
مجله ویستا

عوامل گسترش اسلام


عوامل گسترش اسلام

اسلام از آن جهت كه از سرزمین خودش خارج شد و افقهای دیگری را گشود مانند مسیحیت است اسلام در جزیرهٔ العرب ظهور كرد و امروز ما می بینیم كه در آسیا , آفریقا , اروپا , آمریكا و در میان نژادهای مختلف دنیا پیروانی دارد و حتی عدد مسلمین گواینكه مسیحیها كوشش می كنند كمتر از آنچه كه هست نشان بدهند و اغلب كتابهای ما آمارشان را از فرنگیها می گرفتند ولی طبق تحقیقی كه در این زمینه به عمل آمده شاید از عدد مسیحیان بیشتر باشد و كمتر نباشد

مسئله گسترش سریع اسلام یكی از مسائل مهم تاریخی جهان است كه درباره علل آن بحث و گفتگو می شود...

اسلام از آن جهت كه از سرزمین خودش خارج شد و افقهای دیگری را گشود مانند مسیحیت است . اسلام در جزیرهٔ العرب ظهور كرد و امروز ما می بینیم كه در آسیا , آفریقا , اروپا , آمریكا و در میان نژادهای مختلف دنیا پیروانی دارد و حتی عدد مسلمین گواینكه مسیحیها كوشش می كنند كمتر از آنچه كه هست نشان بدهند و اغلب كتابهای ما آمارشان را از فرنگیها می گرفتند ولی طبق تحقیقی كه در این زمینه به عمل آمده شاید از عدد مسیحیان بیشتر باشد و كمتر نباشد . ولی در اسلام یك خصوصیتی هست از نظر گسترش كه در مسیحیت نیست و آن مسئله سرعت گسترش اسلام است . مسیحیت خیلی كند پیشروی كرده است ولی اسلام فوق العاده سریع پیشروی كرده است چه در سرزمین عربستان و چه در خارج عربستان , چه در آسیا , چه در آفریقا و چه در جاهای دیگر . این مسئله مطرح است كه چرا اسلام این اندازه سریع پیشروی كرد ؟ حتی لامارتین شاعر معروف فرانسوی می گوید : اگر سه چیز را در نظر بگیریم احدی به پایه پیغمبر اسلام نمی رسد . یكی فقدان وسائل مادی : مردی ظهور می كند و دعوتی می كند در حالی كه هیچ نیرو و قدرتی ندارد و حتی نزدیكترین افرادش و خاندان خودش با او به دشمنی بر می خیزند , تك ظهور می كند , هیچ همكار و همدستی ندارد , از خودش شروع می شود , همسرش به او ایمان میآورد , طفلی كه در خانه هست و پسر عموی اوست علی ( ع ) ایمان میآورد , تدریجا افراد دیگر ایمان میآورند آن هم در چه سختیها و مشقتها ! و دیگر , سرعت پیشرفت یا عامل زمان , و سوم بزرگی هدف . اگر اهمیت هدف را با فقدان وسائل و با سرعتی كه با این فقدان وسائل به آن هدف رسیده است در نظر بگیریم , پیغمبر اسلام به گفته لامارتین و درست می گوید در دنیا شبیه و نظیر ندارد . مسیحیت اگر در دنیا نفوذ و پیشرفتی پیدا كرد , بعد از چند صد سال كه از رفع مسیح گذشته بود تا اندازه ای در جهان جایی برای خود پیدا كرد .

● خلق وخوی پیامبر

راجع به علل پیشرفت سریع اسلام , ما به تناسب بحث خودمان كه بحث در سیره نبوی است سخن می گوییم . قرآن این مطلبرا توضیح داده استو تاریخ هم همین مطلب را به وضوح تأیید می كند كه یكی از آن علل و عوامل ( سیره نبوی]( و روش پیغمبر اكرم یعنی خلق و خوی و رفتار و طرز دعوتو تبلیغ پیغمبر اكرم است . البته علل دیگری هم در كار است . خود قرآن كه معجزه پیغمبر است , آن زیبائی قرآن , آن عمق قرآن , آن شورانگیزی قرآن , آن جاذبه قرآن , بدون شك عامل اول است . عامل اول برای نفوذ و توسعه اسلام در هر جا خود قرآن استو محتوای قرآن . ولی از قرآن كه صرف نظر بكنیم , شخصیت رسول اكرم , خلق و خوی رسول اكرم , سیره رسول اكرم , طرز رفتار رسول اكرم , نوع رهبری و مدیریت رسول اكرم عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است و حتی بعد از وفات پیغمبر اكرم هم تاریخ زندگی پیغمبر اكرم یعنی سیره او كه بعد در تاریخ نقل شده است - خود این سیره تاریخی - عامل بزرگی بوده است برای پیشرفت اسلام . آیه ای كه در ابتدای سخنم تلاوت كردم می فرماید :

فبما رحمهٔ من الله لنت لهم .

خدا به پیغمبرش خطاب می كند : ای پیامبر گرامی ! به موجب رحمتالهی به تو , در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمین اخلاق لین و نرم و بسیار ملایمی داری , نرمش داری , ملایم هستی , روحیه تو روحیه ای است كه با مسلمین همیشه در حال ملایمت و حلم و بردباری و حسن خلق و حسن رفتار و تحمل و عفو و امثال اینها هستی .

و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك .

اگر این خلق و خوی تو نبود , اگر به جای این اخلاق نرم و ملایم , اخلاق خشن و درشتی داشتی مسلمانان از دور تو پراكنده می شدند , یعنی این اخلاق تو خود یك عاملی است برای جذب مسلمین . این خودش نشان می دهد كه رهبر , مدیر و آنكه مردم را به اسلام دعوت می كند و می خواند یكی از شرائطش این است كه دراخلاق شخصی و فردی نرم و ملایم باشد .

خلق و خویش مانند سخنش و مانند دینش جامع و همه جانبه بود تاریخ , هرگز شخصیتی مانند او را یاد ندارد كه در همه ابعاد انسانی در حد كمال و تمام بوده باشد او به راستی انسان كامل بود .

● شیفتگی و دلدادگی اصحاب

صفحات تاریخ صدر اسلام پر استاز این شیفتگیها و دلدادگیها و از این زیبائیها . در همه تاریخ بشر نتوان كسی را یافت كه به اندازه رسول اكرم محبوب و مراد یاران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا این حد از عمق وجدان او را دوست می داشته اند .

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید :

( كسی سخن او ( رسول اكرم](را نمی شنید مگر اینكه محبت او در دلش جای می گرفت و متمایل به او می شد . لهذا قریش مسلمانان را در دوران مكه ( صباهٔ]( ( شیفتگان و دلباختگان ) می نامیدند و می گفتند : نخاف ان یصبو الولید بن المغیرهٔ الی دین محمد یعنی : بیم آن است كه ولید بن المغیرهٔ دل به دین محمد بدهد . ولئن صبا الولید و هو ریحانهٔ قریش لتصبون قریش باجمعها . یعنی : و اگر ولید كه گل سرسبد قریش است دل بدهد تمام قریش بدو دل خواهند سپرد . می گفتند : ( سخنانش جادو است, بیش از شراب مست كننده است]( فرزندان خویش را از نشستن با او نهی می كردند كه مبادا با سخنان و قیافه گیرای خود آنها را جذاب نماید . هر گاه پیغمبر در كنار كعبه در حجر اسماعیل می نشست و با آواز بلند قرآن می خواند و یا خدا را یاد می كرد انگشتهای خویش را در گوشهای خویش فرو می كردند كه نشنوند , مبادا تحتتأثیر جادوی سخنان او قرار گیرند و مجذوب او گردند . جامه های خویش بر سر می كشیدند و چهره خویش را می پوشاندند كه سیمای جذاب او , آنها را نگیرد . لهذا اكثر مردم به مجرد شنیدن سخنش و دیدن قیافه و منظره اش و چشیدن حلاوتالفاظش به اسلام ایمان آوردند]( ۱ ) .

از جمله حقایق تاریخی اسلام كه موجب اعجاب هر بیننده و محقق انسان شناس و جامعه شناس است , انقلابی است كه اسلام در عرب جاهلی به وجود آورد . روی حساب عادی و با ابزار آموزشها و پرورشهای معمولی اصلاح چنین جامعه ای احتیاج به گذشت زمانی بسیار دارد تا نسل كهنه و مأنوس با رذائل منقرض گردد و از نو نسلی جدید پی ریزی شود اما از اثر جذبه ها و كششها نیز نباید غافل بود كه گفتیم همچون زبانه های آتش ریشه سوز مفاسد است.

غالب یاران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق می ورزیدند و با مركبعشق بود كه اینهمه راه را در زمانی كوتاه پیمودند و در اندك مدتی جامعه خویش را دگرگون ساختند .

پر و بال ما كمند عشق اوست

موكشانش می كشد تا كوی دوست

من چگونه نور دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

نور او در یمن و یسر و تحت و فوق

بر سر و برگردنم چون تاج و طوق

(در اینجا به دو نمومه اكتفا می كنیم .درجنگ احد ) عده ای مجروح روی زمین افتاده بودند و از سرنوشت نهائی به كلی بی خبر بودند . یكی از مجروحین سعد بن ربیع بود . دوازده زخم كاری برداشته بود . در این بین یكی از مسلمانان فراری به سعد - در حالی كه روی زمین افتاده بود - رسید و به او گفت شنیده ام پیغمبر كشته شده است .

سعد گفت :

( اگر ممد كشته شده باشد خدای محمد كه كشته نشده است . دین محمد هم باقی است . تو چرا معطلی و از دین خودت دفاع نمی كنی ؟]( !

از آن طرف , رسول اكرم پس از آنكه اصحاب خویش را جمع و جور كرد یك یك اصحاب خود را یاد كرد ببیند كی زنده است و كی مرده ؟ سعد بن ربیع را نیافت . پرسید كیست برود از سعد بن ربیع اطلاع صحیحی برای من بیاورد ؟ یكی از انصار گفت من حاضرم . مرد انصاری وقتی رسید كه رمق مختصری از حیات سعد باقی بود . گفت ای سعد پیغمبر مرا فرستاده كه برایش خبر ببرم كه مرده ای یا زنده ؟ سعد گفت سلام مرا به پیغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است , زیرا چند لحظه دیگر بیشتر از عمرش باقی نمانده است . بگو به پیغمبر كه سعد گفت : ( خداوند به تو بهترین پاداشها كه سزاوار یك پیغمبر است بدهد](.

آنگاه خطابكرد به مرد انصاری و گفتیك پیامی هم از طرف من به برادران انصار و سایر یاران پیغمبر ابلاغ كن . بگو سعد می گوید :

( عذری نزد خدا نخواهید داشت اگر به پیغمبر شما آسیبی برسد و شما جان در بدن داشته باشید]( ۲ ) .

نمونه دیگر : مورخین اسلامی یك حادثه معروف تاریخی را در صدر اسلام ( و غزوهٔ الرجیع]( و روز آن حادثه را ( یوم الرجیع]( می نامند . داستانی شنیدنی و دلكش دارد .

عده ای از قبیله ( عضل](و ( قاره](كه ظاهرا با قریش همریشه بوده اند و در نزدیكیهای مكه سكنی داشته اند در سال سوم هجرت به حضور رسول اكرم آمده اظهار داشتند :

( برخی از افراد قبیله ما اسلام اختیار كرده اند . گروهی از مسلمانان را به میان ما بفرست كه معنی دین را به ما بیاموزانند , قرآن را به ما تعلیم دهند و اصول و قوانین اسلام را به ما یاد بدهند

رسول اكرم شش نفر از اصحابخویش را برای این منظور همراه آنها فرستاد و ریاست گروه را بر عهده مردی به نام مرثد بن ابی مرثد و یا مرد دیگری به نام عاصم بن ثابت گذاشت .

فرستادگان رسول خدا همراه آن هیئت كه به مدینه آمده بودند روانه شدند تا در نقطه ای كه محل سكونت قبیله هذیل بود رسیدند و فرود آمدند . یاران رسول خدا بی خبر از همه جا آرمیده بودند كه ناگاه گروهی از قبیله هذیل مانند صاعقه آتشبار با شمشیرهای آهیخته بر سر آنها حمله آوردند . معلوم شد كه هیئتی كه به مدینه آمده بودند از اول قصد خدعه داشته اند و یا به این نقطه كه رسیده اند به طمع افتاده و تغییر روش داده اند . به هر حال معلوم است این افراد با قبیله هذیل ساخته اند و هدف , دستگیری این شش نفر مسلمان است . یاران رسول خدا همین كه از موضوع آگاه شدند به سرعت به طرف اسلحه خویش رفتند و آماده دفاع از خویش گشتند . ولی هذلی ها سوگند یاد كردند كه هدف ما كشتن شما نیست , هدف ما اینست كه شما را تحویل قرشیان در مكه بدهیم و پولی از آنها بگیریم . ما هم اكنون با شما پیمان می بندیم كه شما را نكشیم . سه نفر از اینها و از آن جمله عاصم بن ثابت گفتند ما هرگز ننگ پیمان مشرك را نمی پذیریم , جنگیدند تا كشته شدند . اما سه نفر دیگر به نام زید بن دثنه و خبیب بن عدی و عبدالله بن طارق نرمش نشان دادند و تسلیم شدند.

هذلی ها این سه نفر را با طناب محكم بستند و به طرف مكه روانه شدند . عبدالله بن طارق نزدیك مكه دست خویش را از بند بیرون آورد و دستبه شمشیر برد , اما دشمن مجال نداد با ضرب سنگ او را كشتند . زید و خبیب به مكه برده شدند و در مقابل دو اسیر از هذیل كه در مكه داشتند آنها را فروختند و رفتند .

صفوان بن امیه قرشی , زید را از آن كس كه در اختیارش بود خرید كه به انتقام خون پدرش كه در احد یا بدر كشته شده بود , بكشد . او را برای كشتن به خارج از مكه بردند . مردم قریش جمع شدند كه ناظر جریان باشند . زید را به قربانگاه آوردند . او با قدمهای مردانه اش جلو آمد و كوچكترین تزلزلی به خود راه نداد . ابوسفیان یكی از ناظران معركه بود . فكر كرد از شرائط موجود در این لحظات آخر حیات زید استفاده كند شاید بتواند یك اظهار ندامت و پشیمانی و یا اظهار تنفری نسبت به رسول اكرم از او بیرون كشد . رفت جلو و به زید گفت تو را به خدا سوگند می دهم :

( آیا دوست نداری كه الان محمد به جای تو بود و ما گردن او را می زدیم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت می رفتی ؟]( .

زید گفت :

( سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پای محمد خاری برود و من در خانه ام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم]( .

دهان ابوسفیان از تعجب بازماند . رو كرد به دیگر قرشیان و گفت:

( به خدا قسم من هرگز ندیدم یاران كسی او را آنقدر دوست بدارند كه یاران محمد , محمد را دوست می دارند]( .

پس از چندی نوبت به خبیب بن عدی رسید . او را نیز برای دار زدن به خارج مكه بردند . در آنجا از جمعیت خواهش كرد اجازه دهند دو ركعت نماز بخواند . اجازه دادند . دو ركعت نماز در كمال خضوع و خشوع و حال خواند . آنگاه خطاب به جمعیت كرد و گفت :

( به خدا قسم اگر نبود كه مورد تهمت قرار می گیرم كه خواهید گفتاز مرگ می ترسد زیاد نماز می خواندم]( .

خبیب را محكم به چوبه دار بستند . در این وقت بود كه آهنگدلنواز خبیب بن عدی با روحانیتی كامل كه همه را تحت تأثیر قرار داد و گروهی از ترس خود را به روی خاكافكندند , شنیده شد كه با خدای خود مناجات می كرد :

( اللهم انا قد بلغنا رسالهٔ رسولك فبلغه الغداهٔ ما یصنع بنا . اللهم احصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تغادر منهم احدا]( ( ۳ ) .

- شرح نهج البلاغه , جلد دوم , چاپ بیروت , صفحه ۲۲۰ .

- شرح ابن ابی الحدید , چاپ بیروت , جلد سوم , صفحه ۵۷۴ و سیره ابن هشام , جلد دوم , صفحه ۹۴ .

- سیره ابن هشام , جلد دوم , صفحه ۱۶۹ - ۱۷۳ . یعنی خدایا رسالت خویش را از ناحیه رسول تو انجام دادیم , از تو می خواهیم كه همین صبحگاهان جریان ما را به اطلاع پیامبرت برسانی . خدایا ین مردم ستمگر را تماما در نظر بگیر و آنها را پاره پاره كن و یكی از آنها را باقی مگذار .

. صحح مسلم , ج ۵ , ص ۱۱۴ .

. (نحل,۱۲۵)

-سوره بقره,۲۵۶

منبع : سایت بلاغ


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.