جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

رفتن یا نرفتن, مساله این نیست


رفتن یا نرفتن, مساله این نیست

موضوع مهاجرت برای انسان معاصر موضوعی مهم است و کم کم دارد به یکی از دغدغه های او تبدیل می شود

موضوع مهاجرت برای انسان معاصر موضوعی مهم است و کم‌کم دارد به یکی از دغدغه‌های او تبدیل می‌شود.

شاید انسان، مهاجرت را از پرندگان آموخته است. پرنده‌ها موجوداتی هستند که با تغییر شرایط آب و هوای منطقه‌ای که در آن سکنی دارند، رفتن را به ماندن ترجیح می‌دهند.

آنها برای دست پیدا کردن به شرایط مطلوب کیلومترها راه را می‌پیمایند، اما انسان‌ها موجوداتی اجتماعی و به اصطلاح متفکر هستند.

انسان‌ها هم شاید ذاتا و به صورت غریزی مانند پرندگان طالب مهاجرت هستند اما شرایط فکری و قید‌های اجتماعی و شخصی بیشتر آنها را از مهاجرت باز می‌دارد.

انسان با مکانی که در آن متولد شده پیوند عاطفی برقرار می‌کند و دلبستگی‌ها و وابستگی‌ها مانند درخت ریشه‌های او را در خاکی مشخص محکم می‌کند.

برای انسان معاصر اندیشه و تعهد به وطن هم به دیگر وابستگی‌های او اضافه شده و او را بیشتر با مساله مهاجرت دچار چالش می‌کند. البته ناگفته نماند که پرنده‌ها آزادند و مرز برای آنها تعریف نشده است.

آنها به هرکجا بخواهند می‌روند بدون این‌که کسی از آنها سوال کند چرا وارد این مرز شده‌اند. قید و شرط ملیت و مذهب و... برای آنها مفهومی ندارد. اما انسان‌ها آزاد نیستند.

ملیت، مرزهای جغرافیایی و... آنها را وادار می‌سازد که در خاک و مرزی زندگی کنند که به هویت آنها احترام گذاشته می‌شود و برای آن شخصیتی به عنوان هموطن تعریف شده است.

در وطن برای هر فرد حقوقی در نظر گرفته شده است که حقوق شهروندی نام دارد و فرد در سایه این حقوق می‌تواند با امنیت زندگی کند، اما در خارج از مرزهای یک کشور این حقوق یا اصلا برای آن شخص در نظر گرفته نمی‌شود و یا این حقوق آنقدر کم هستند که فرد به سختی می‌تواند زندگی معمولی خود را سپری کند.

یک مهاجر باید صبر و حوصله زیادی داشته باشد تا زمان بگذرد و مردم و دولت کشوری که او به آنجا مهاجرت کرده، او را به عنوان یک شهروند با حقوق مادی و معنوی مشخص قبول کنند.یک انسان مهاجر انگار همیشه روی پیشانی‌اش نوشته‌اند که مهاجر است و یک بیگانه!

همه این مسائل باعث شده تا درام‌نویسان حوزه ادبیات و هنرهای نمایشی اعم از تئاتر، سینما و تلویزیون همواره به مساله مهاجرت به عنوان موضوعی با ظرفیت زیاد برای درام‌پردازی نگاه کنند.

در کشور ما هیچوقت درام‌پردازان نگاه مثبتی به مهاجرت نداشته‌اند. داستان‌نویسان، حتی آنهایی که خودشان هجرت کرده‌اند و طعم غربت را چشیده‌اند و در کشوری غریب اقامت گزیده‌اند، خیلی کم به این مساله خوش‌بینانه نگاه کرده‌اند.

آثار آنها معمولا از فضایی تلخ آکنده است؛ تلخی‌ای که ریشه در غم ‌غربت و بیگانه بودن با فضای خارج دارد. آنها همیشه به گذشته شیرینی می‌روند که در وطن داشته‌اند.

در سینما هم کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان به مهاجرت و اقامت گزیدن در یک کشور بیگانه نگاهی منفی داشته‌اند.

قبل از انقلاب فیلمی در سینما ساخته شد به نام «پرستوها به لانه برمی‌گردند»، در این فیلم که بعد از اکران در سینماها بارها و بارها از تلویزیون هم پخش شد زندگی جوانی روستایی به تصویر کشیده شده بود که برای ادامه تحصیل و پزشک شدن به خارج از کشور می‌رود، اما بعد از گرفتن مدرک دکترا به ایران برنمی‌گردد.

پدر پیر او که منتظر بازگشت اوست وقتی متوجه می‌شود پسرش قصد برگشت به ایران را ندارد مقداری از خاک وطن را برای او می‌فرستد، همین کار او باعث می‌شود که پسر تصمیم به بازگشت بگیرد.

در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب که موج مهاجرت به کشور‌های خارجی بالا گرفته بود، فیلم‌های زیادی با این موضوع ساخته شد.

در این فیلم‌ها نشان داده می‌شد که زن و شوهری تصمیم می‌گیرند برای فرار از شرایط جدید به خارج بروند، آنها همه دارایی‌های خود را می‌فروشند و به شکل غیرقانونی به ترکیه می‌روند تا از آنجا به واسطه دلال‌ها بتوانند به یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت کنند، اما در ترکیه کلاهی بزرگ بر سر آنها می‌رود و آنها به اصطلاح دست از پا درازتر به ایران برمی‌گردند. البته درهای مام وطن همیشه به روی آنها باز بود.

حالا بعد از گذشت سال‌ها از پیروزی انقلاب باز هم موضوع مهاجرت به کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی داغ شده است و همین باعث شده تا فیلمسازان دوباره سراغ موضوع مهاجرت بروند.

اما اکنون مهاجرت روی‌ دیگری دارد، دیگر کمتر پیش می‌آید که ترکیه به عنوان کشوری واسطه برای مهاجرت مورد توجه ایرانیان قرار بگیرد. حالا درهای مهاجرت به سوی مردم ایران باز است.

البته بیشتر به روی ایرانیانی که پول کافی به این کشور وارد می‌کنند. برای همین ایرانیانی که قصد مهاجرت بی‌دردسر دارند، تلاش می‌کنند قبل از رفتن با روش‌های مختلف پول زیادی فراهم کنند.

از طرفی مساله مهاجرت را هیچ دولتی دوست ندارد. هیچ دولتی تمایل ندارد که کشورش به عنوان کشوری مهاجر‌خیز معرفی شود. دولت ایران هم از این موضوع مستثنی نیست.

برای انصراف مردم از مهاجرت، تلویزیون می‌تواند فعال عمل کند. تلویزیون می‌تواند با ساخت آثار مستند و داستانی این مساله را آسیب‌شناسی کند و به مردم بقبولاند که آن‌طرف آب‌ها خبر خاصی نیست که آنها را ترغیب به مهاجرت کند، اما دلایلی که در یک اثر نمایشی گنجانده می‌شود باید آنقدر قوی باشد که مخاطب امروزی را مُجاب کند.

مخاطبی که حالا با شرکت‌های گردشگری همراه می‌شود و آن‌طرف آب‌ها را اول تجربه می‌کند و بعد مهاجرت دائم را انتخاب می‌کند.

وکلایی هم در دسترس او هستند که دلایل خوبی برای مهاجرت او دارند بنابراین یک اثر نمایشی امروزی که با موضوع مهاجرت ساخته می‌شود باید با اثری که در سال‌های اولیه دهه ۶۰ ساخته می‌شد، فرق‌های اساسی داشته و دلایل بسیار محکم‌تری برای مردم داشته باشد که آنها را از سفر و خارج کردن سرمایه‌های مالی و معنوی از کشور منصرف کند.

تله فیلم «تلواسه» ساخته داریوش ربیعی که اواخر هفته گذشته از شبکه‌های مختلف تلویزیون به مناسبت جشنواره تله‌فیلم‌های تلویزیونی روی آنتن رفت، موضوع مهاجرت را ایده اصلی خود قرار داده بود.

زن و شوهری که یک پسربچه هم دارند، تصمیم به مهاجرت می‌گیرند، آنها تصمیم دارند با فروختن همه اموال خود به کانادا سفر کنند.

اما وقتی مرد، خود را از محل کارش بازخرید کرده و برای خانه هم مشتری خوبی پیدا شده، پسربچه آنها دچار بیماری می‌شود. بیماری‌ای که ابتدا با حمله‌ و تشنج همراه است و پزشکان تشخیص می‌دهند که او به بیماری صرع دچار شده است، اما آنها هر چه به روز رفتن نزدیک‌تر می‌شوند، بیماری بچه بیشتر خود را نشان می‌دهد تا آنجا که یک پزشک حاذق متوجه می‌شود در مغز بچه‌ غده‌ای است که باید هر چه زودتر جراحی شود...!

بیماری بچه باعث می‌شود مادر که از ابتدا با مهاجرت موافق نبوده، برای رفتن مردد شود، اما پدرخانواده هنوز هم برای رفتن مصمم است.

او بر این باور است که دکترهای کانادایی هم می‌توانند بچه او را جراحی کنند. از این مرحله به بعد زن و شوهر مقابل هم قرار می‌گیرند، زن اصرار به نرفتن دارد و مرد به رفتن. اما واقعیت این است که استدلال‌های هیچکدام برای مخاطب قانع کننده نیست.

فیلمنامه آنقدر بنیه داستانی و استدلالی قوی ندارد که دری نه، بلکه پنجره‌ای به سوی مخاطب باز کند و دلایل تازه و قانع کننده‌ای برای او بیاورد که اگر او هم جزو‌ آنهایی است که فکر رفتن در سر دارد، مُجاب شود که نرود. زن گاهی بیماری بچه‌ را بهانه می‌کند و گاهی دوست‌داشتن وطن را و این‌که نمی‌تواند از این خاک دل بکند.

اما مابه‌ازاهایی برای وابستگی و دلبستگی او به وطن در فیلم دیده نمی‌شود. مگر چند نما از خانه مادرش که به روش سنتی زندگی ‌می‌کند.

در فیلم تاکید زیادی روی این مساله می‌شود که پزشکان ایرانی در کارشان متبحر هستند. این دیالوگ بارها و بارها از دهان شخصیت‌های مختلف شنیده می‌شود تا جایی‌که تبدیل به شعاری نخ‌نما می‌شود.

در ایران علوم مختلف، بخصوص علم پزشکی پیشرفت کرده است. حالا برای هر کدام از شاخه‌های پیشرفت علوم می‌توان مابه‌ازاهای واقعی زیادی را نشان داد که می‌توانند مثل یک داستان حاشیه‌ای وارد قصه شوند و فضاهای خالی آن‌ را پر کنند و داستان را از مسیر یک خطی و بدون هیچ فراز و نشیبی خارج کنند.

واقعیت این است که اکنون باید با منطقی قوی‌تر،شهروندان را از مهاجرت منصرف کرد.

تلواسه در فضای شهری امروزی روایت می‌شود اما منطق داستانی‌اش در دهه ۶۰ می‌گذرد و این‌ناهمخوانی باعث می‌شود که بیننده فقط آن را در حد یک اثر سفارشی قبول کند نه اثری که روی او و احیانا تصمیماتش تاثیرگذار باشد.

طاهره آشیانی‌‌