چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا


خدامحوری در ادبیات امام خمینی


خدامحوری در ادبیات امام خمینی
● مقدمه‏
در صدد این نیستیم که ادبیات امام را در قالب گفتار و نوشتار تقسیم نماییم و بگوییم که امام بلندترین مطالب عرفان و اخلاق و سیاست را در قالب محاوره، به زبان ساده بیان می‏کرد و در نوشتار، شعری زیبا و نثری عالی می‏نوشت، و همچنین بر آن نیستیم، که بگوییم نثر امام به سه دسته ذیل تقسیم می‏گردد:
الف) نثر مرسل: کتاب چهل حدیث، آداب الصلاة.
ب) نثر مصنوع: نامه عرفانی به حاج احمد آقا و به خانم فاطمه طباطبایی.
ج) نثر محاوره: کتاب کشف الاسرار، تفسیر سوره حمد، وصیت نامه الهی سیاسی.
و همچنین در صدد این نیستیم که بگوییم اشعار امام در قالبهای شعری چون:
▪ مسمط مخمس‏
مژده فروردین زنو بنمود گیتی را مسخّر
جیشش از مغرب بگرفت تا مشرق سراسر
رایتش افراشت پرچم زین مُقَرنس چرخ اخضر
گشت از فرمان وی در خدمتش گردون مقرّر
بر جهان و هرچه اندر اوست یکسر حکمران شد(۱)
▪ قصیده‏
ای ازلیت به تربت تو مخمّر
وی ابدیت به طلعت تو مقرّر
آیت رحمت زجلوه تو هویدا
رایت قدرت در آستین تو مضمر(۲)
▪ ترجیع بند
ای نقطه عطف راز هستی‏
برگیر زدوست جام مستی(۳)
و یا اینکه اشعارش را در بیش از ۶۰ غزل، ۳۰ قطعه و قریب ۸۰ رباعی بیاوریم، بلکه می‏خواهیم منشأ ادبیات امام را، که از منابع دینی و فرهنگی، دینی سرچشمه می‏گیرد و غابت گرایانه از اویی و به سوی اویی است را در دوران تحصیلش تا به عرفان راه یافتن و به وصال رسیدن و به وصال یار نائل شدن و بازگشت من الحق الی الخلق بالحق و در یک کلام، خدامحوری در ادبیات امام را در سه دوره تبیین کنیم.
الف) دوران تحصیل (کودکی، نوجوانی و میان سالی)
ب) دوران مبارزات سیاسی (انقلاب اسلامی)
ج) دوران حاکمیت (جمهوری اسلامی)
● ادبیات در یک نگاه‏
فرق ادبیات با زبان محاوره در این است که انسان در محاوره حرفهایش را با زبان ساده بیان می‏کند، کتاب را بیار، دفتر را ببر، بشین، پاشو، بیا، برو؛ ولی ادبیات هنر بیان نیات، در قالبی زیبا، همراه با احساس و عاطفه است که دارای قدرت نفوذ و محرک اندیشه و احساس می‏باشد، لذا با کمک استعاره، تشبیه، مجاز و کنایه، کلام آرایش داده می‏شود تا تأثیر عمیقی برجا بگذارد.
هر اثر ادبی محدود و محصور به اعتقادات، جهان بینی، تربیت فرهنگی و اندیشه صاحب اثر است. اگر خالق اثر دارای اعتقادی والا باشد، اثر برجا مانده‏اش، طبعاً والاست، ولی اگر صاحب اثر از عقیده و تربیت فرهنگی پست و مبتذل برخوردار باشد، اثرش نیز پست و مبتذل خواهد بود؛(۴) «از کوزه همان برون طراود که در اوست».
با این نگاه، آثار ادبی با توجه به اهداف و غایت، به سه قسم خودخواه، دیگرخواه، خدا خواه تقسیم می‏شود.(۵)
▪ ادبیات خودخواه‏
عده‏ای عقیده دارند که هدف و غایت ادبیات، خود ادبیات است و زیبایی پایه و اساس ادبیات است، اگر ادبیات را در خدمت اجتماع قرار بدهیم، از ادبیات منفعت خواسته‏ایم، در صورتی که نباید از ادبیات منفعت خواست، زیبایی باید برای زیبایی باشد؛ با این عقیده هر گونه مسئولیتی از دوش ادبیات و ادیب برداشته شده است و زمینه برای محصور کردن ادبیات به خود فردی «اصالت خود» و خود بزرگتر «اصالت دربار» فراهم می‏شود و سیر پرواز ادبیات به شراب و کباب و رباب ختم می‏شود،ارزشش به حد تحفه و صله تنزّل می‏کند.
کاندرین مدت که بودستم زدیدار تو فرد
جفت بودم با شراب و با کباب و با رباب(۶)
با این اندیشه ادبیات در مذبح فرد ذبح می‏شود، همچنانکه در مذبح حاکمان ذبح می‏شد.
پیروز شه عادل منصور معظم‏
کز عدل بناکرد دگر بار جهان را
آن شاه سبک حمله که در کفه جودش‏
بی وزن کند رغبت او حمل گران را(۷)
باید ادبیات را از این مذبح شراب و کباب و رباب بیرون کشید تا زنده و با طراوات بماند و به اجتماع طراوت ببخشد.
▪ ادبیات دیگرخواه‏
وقتی ادبیات، در کنار دیگر وسایل مورد نیاز ادیب دانشمند، برای خلق اثر محرک و با طراوت قرار گرفت، شانه ادبیات و ادیب مانند دیگر علوم و دانشمندش زیر بار مسئولیت می‏رود و ادبیات، دیگر خواه می‏گردد؛ در این بخش عده‏ای عقیده دارند که هدف و غایت ادبیات، هدایت اجتماع به سوی ترقی در قالب زیبای ادبی است.
هنوزم زخردی به خاطر درست‏
که در لانه ماکیان برده دست‏
به منقارم آن سان به سختی گزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدرخنده بر گریه‏ام زد که هان‏
وطن داری‏آموز از ماکیان(۸)
در ادبیات دیگرخواه، همیشه بین اجتماع و ادیب داد و ستد جریان داشته است، هر کدام که برتری داشت، بر دیگری تأثیر گذاشته و در آن اثراتی پدیدآورده است، گاهی تحولات اجتماعی برتری یافته موجبات ایجاد مکاتب ادبی گردید و گاهی ادیب برتری یافته و موجب تحرک و تحول ادبیات و انقلاب ادبی گردید؛ هرچند که گاهی قدرت حاکم بنام اجتماع بر ادبیات و ادیب برتری می‏یابد و ادیب را وادار به عزلت نشینی و ادبیات را وادار به انحطاط می‏کند و دور منفی ادبیات را بوجود می‏آورد، ولی در مجموع ادبیات دیگرخواه موجب تحرک و تحول اجتماع می‏شود.
▪ ادبیات خداخواه
هرچند که ادبیات دیگرخواه می‏تواند افراد اندیشمند را تا حدودی اغناء کند ولی همیشه افرادی هستند که بالاتر از اجتماع می‏اندیشند، آنها خداپرستانی هستند که اجتماع را در خدمت پیشرفت بشری می‏دانند، هرچند که عدّه‏ای در این مسیر غرق در تصوف شدند و اجتماع را از یاد برده‏اند.
بشنو از من این جهان هیچ است هیچ‏
هرچه هست اندر زمین و آسمان هیچ است هیچ‏
غیر آن یکتای بی‏همتای زاندیشه برون‏
هرچه در قیدش تو هستی، وارهان هیچ است هیچ‏
پیچ در پیچست این دنیا و پیچ و مهره‏اش‏
(ناهج) اندر گردش کون و مکان هیچ است هیچ(۹)
ولی عده‏ای از خداپرستان هستند که برای رسیدن به هدف نهائی خلقت انسان دنیا را وسیله قرار دادند، اینها در صدد ایجاد اجتماعی عالی هستند تا در آن به مرتبه اعلای انسانیت برسند، و خداوند اینها را در قرآنش امت وسط خواند.(۱۰)
جز سر کوی تو ای دوست ندارم جائی‏
در سرم نیست بجز خاک درت سودائی(۱۱)
در این ادبیات ادیب بار مسئولیت خلیفة اللهی را برای ترقی بشریت بر دوش دارد و دستورات دین را مجموعه‏ای از حقیقت می‏داند و سعی دارد زیبایی حقیقت دین را در قالب ادبیات زیبا ارائه نماید.
با عنایت و حفظ این مطالب می‏توان گفت که ادبیات امام خمینی در دسته سوم «ادبیات خداخواه» قرار می‏گیرد.
دیده‏ای نیست نبیند رخ زیبای تو را
نیست گوشی که همی نشنود آوای تورا
رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار
بدو عالم ندهم روی دل آرای تورا
هیچ دستی نشود جز برخوان تو دراز
کس نجوید بجهان جز اثر پای تورا
همه جا منزل عشق است که یارم همه جاست‏
کور دل آنکه نیابد بجهان جای تورا(۱۲)
الف) ادبیات خدامحوری امام خمینی در دوران تحصیل (قبل از مبارزات)
امام خمینی دارای جهان بینی اشراقی و شهودی است، هستی‏شناسی او، هستی‏شناسی عاشقانه و از سر شیدایی است که از هفت سالگی با آموختن قرآن شروع شد و با تعلیم خط و منطق و بیان و بدیع و عروض و قوافی در خمین و اراک و قم ادامه یافت.
قم بدکی نیست از برای محصل‏
سنگگ نرم و کباب اگر بگذارد
حوزه علمیّه دایر است ولیکن‏
خان فرنگی مآب اگر بگذارد(۱۳)
و برای رسیدن به مقصد، فقه و اصول و تفسیر و حدیث و فلسفه را تعلیم دید و متعلمانه به خدمت گرفت.
ای حضرت صاحب زمان ای پادشاه انس و جان‏
لطفی نما بر شیعیان تأیید کن دین مبین‏
توفیق تحصیلم عطا فرما و زهد بی‏ریا
تا گردم از لطف خدا از عالَمین عاملین(۱۴)
و برای همه خوانده‏ها و دانسته هایش، سرود:
در مدرس فقیه به جز قیل و قال نیست‏
در دادگاه، هیچ از او داستان نبود
در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش‏
دیدم کلام جز زمعانی بیان نبود(۱۵)
امام خمینی به خوبی دریافته بود که آنچه فهم هستی و درک محضر هستی را فراهم می‏کند علم نیست.
در حلقه درویش ندیدیم صفائی‏
در صومعه از او نشنیدیم ندائی‏
در مدرسه از دوست نخواندیم کتابی‏
در مأذنه از یار ندیدیم صدائی‏
در جمع کتب هیچ حجابی ندریدیم‏
در درس صحف راه نبردیم بجائی(۱۶)
امام علم را حجاب نوری که با آن راز هستی گشوده نمی‏شود، می‏دانست:
در بر دل شدگان علم حجاب است حجاب‏
از حجاب آنکه برون رفت بحق جاهل بود
عاشق از شوق بدریای فنا غوطه وراست‏
بی خبر آنکه به ظلمتکده ساحل بود(۱۷)
و برای همه مسیر طی شده علمی‏اش نوشت: در جوانی سرگرم به مفاهیم و اصطلاحات پرزرق و برق شدم که نه از آنها جمعیتی حاصل شد و نه حال، اسفار اربعه با طول و عرضش، از سفر به سوی دوست بازم داشت.(۱۸)
اسفار و شفاء ابن سینا نگشود
با آن همه جرّ و بحثها مشکل ما(۱۹)
نه از فتوحات فتحی حاصل شد و نه از فصوص الحکم، حکمتی دست داد، تا چه رسد به غیر آنها که خود داستان غمگین دارد.(۲۰)
از فتوحاتم نشد فتحی و از مصباح نوری‏
هرچه خواهم در درون جامه آن دلفریب است(۲۱)
امام خمینی برای رسیدن به وصال یار دائم در تکاپو بود:
از درس و بحث مدرسه‏ام حاصلی نشد
کی می‏توان رسید به دریا از این سراب‏
هرچه فرا گرفتم و هرچه ورق زدم‏
چیزی نبود غیر حجابی پس حجاب(۲۲)
تا اینکه با عارف کامل آیت اللّه شاه آبادی آشنا شد.
دست من گیر از این خرقه سالوس رهان‏
که در این خرقه بجز جایگه جاهل نیست(۲۳)
با اصرار امام خمینی، آیت اللّه شاه آبادی او را پذیرفت.
الا یا ایها الساقی زمی پرساز جامم را
که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می‏ریز در جامم که جانم را فنا سازد
برون سازد زهستی هسته نیرنگ و دامم را
از آن می‏ده که جانم را زقید خود رها سازد
به خود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را(۲۴)
رابطه بین شاه آبادی و امام خمینی، رابطه استاد و شاگردی صرف نبود، بلکه رابطه‏شان مراد و مریدی بود، عشق دو طرفه نسبت به هم داشتند که آیت اللّه شاه آبادی در هر شرایطی امام را به حضور می‏پذیرفت(۲۵) و امام خمینی چنان به او عشق می‏ورزید که بعد از نامش روحی له الفداء بکار می‏برد،(۲۶) و کلاسشان، کلاس تعلیم و تعلم متعارف نبود، بلکه جنبه اشراقی داشت، عرفان عملی همراه با استاد بود.
کاش روزی بسر کوی تو ام منزل بود
که در آن شادی و اندوه مراد دل بود
تا اینکه رسید به:
چون به عشق آمدم از حوزه عرفان دیدم‏
آنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بود(۲۷)
امام خمینی حوزه عرفان را صوفیانه طی نکردند، بلکه تمام علوم آموخته‏اش را به خدمت گرفت، شریعت و طریقت و حقیقت را که در طول تاریخ جدا از هم مطرح شده بود را یکجا جمع نمود، او وصال سالک را در با هم بودن این سه می‏دانست و خودشان در اوج وصال، شدیداً به آداب و ظواهر شریعت پایبند بوده(۲۸) و به قله سعادت انسانیت یعنی جامعیت برای ظهور صوراسماء الهیه و محلی برای تجلی اسماء الهی شد و خلیفة اللهی گردید که خداوند فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفة».(۲۹)
این آئینه تمام نمای انسان کامل، در اوج وصال به ملائک تناز زیر پایش می‏گوید:
قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند
قصه علّم الاسما به زبان است هنوز(۳۰)
این واصل حقیقت با دامن دامن عطر وصال به میان خلق برگشت که تاریخ با آن سنگینی‏اش را تکان داد.
ب) ادبیات خدامحوری امام خمینی در دوران مبارزات (انقلاب)
امام خمینی در سال ۱۳۴۱ دست به سفر من الحق الی الخلق بالحق زد و خود آن ایام را چنین ترسیم می‏کند: سال ۴۱ سال شروع انقلاب اسلامی و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی چه ظلم‏ها بر عدّه‏ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله‏های دردمندانه کردند و چه خون دلها خوردند.(۳۱)
امام خمینی، زمانی بین خلق برگشت که متدینین به امید حفظ دین و سیاسیون به امید رسیدن به دنیا، بین دین و سیاست خط حایل ممتدی کشیده بودند که هیچ کس حق عبور از آن را نداشت، و اگر کسی تفکر عبور از آن را می‏کرد، دو گروه پایمالش می‏کردند.
در این جوّ امام خمینی به روحانیون نوشت: هان ای روحانیون اسلامی، ای علمای ربانی، ای دانشمندان دیندار، ای گویندگان آیین دوست، ای دینداران خداخواه، ای خداخواهان حق پرست، ای حق پرستان شرافتمند، ای شرافتمندان وطن خواه، ای وطن خواهان با ناموس، موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرمود بپذیرید و ترک نفعهای شخصی کرده تا به همه سعادتهای دو جهان نایل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید، إن للّه فی ایام دهرکم نفحات ألافتعر ضوالها.(۳۲)
و هنگامی که رژیم پهلوی دست به حبس و اعدام انقلابیون زد، امام خمینی برای انقلابیون نوشت: شما روحانیون حقایق را به مردم بگویید که چه نقشه‏ای بر علیه اسلام و استقلال مملکت دارند، تا مردم صفوف خود را فشرده‏تر کنند، مردم زنده‏ای باشند در برابر حوادثی که پیش می‏آید، استقامت داشته باشید و از آنهایی که خداوند فرمود: إن الذین قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألّاتخافوا و لاتحزنوا وابشروا بالجنة التی کنتم توعدون؛خداوند ملائکه را بر شما فرو می‏فرستد و قلبتان را آرامش می‏بخشد که از کشته شدن و اعدام شدن نگران نشوید، جایگاه ابدی شما بهشت عدن است که خداوند به متقین وعده داده است.(۳۳)
فقر، فخر است اگر فارغ از عالم باشد
آنکه از خویش گذر کرد، چه‏اش غم باشد؟(۳۴)
این نوشتار امام خمینی برای خلق اثر ادبی نیست، بلکه برای حقایق دستورات الهی در جامعه بشری است و از سرسوز و ایمان راسخ و اعتقاد قلبی اوست، چنان ایمانی که در جواب شهید سعیدی که گفته بود، بنظرم از این به بعد شما در مبارزاتتان یاران کمتری خواهید داشت، فرمود: آقای سعیدی چه می‏گوید؟! به خدا قسم اگر تمام جن و انس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند من چون این راه را حق یافتم از پای نخواهم نشست.(۳۵)
امام خمینی چنان غرق در ایمان شده بود که مبدل به اسلام مجسم شد، و شهید سید محمد باقر صدر می‏گفت: در خمینی ذوب شوید چنانکه او در اسلام ذوب شده است.(۳۶)
امام خمینی غرق در خدا بود و لذا همه چیز برای او عادی بود، حتی شهادت پسرش آقا مصطفی، که گفت: اینطور قضایا خیلی مهم نیست، پیش می‏آید. برای همه مردم پیش می‏آید، خداوند تبارک و تعالی الطافی دارد ظاهر و الطاف خفیه، ما از الطاف خفیه‏ای که خداوند نسبت به عبادش دارد و انّه لطیف علی عباده، اطلاع نداریم که جزع و فزع می‏کنیم والا در اینطور چیزهایی که جزئی است و مهم نیست اینقدر بی‏طاقت نبودیم، می‏فهمیدیم که یک مصالحی در کار است، یک الطافی در کار است، یک تربیتهایی در کار است.(۳۷)
غم مخور ایام هجران رو به پایان می‏رود
این خماری از سرما می‏گساران می‏رود
پرده را از روی ماه خویش بالا می‏زند
غمزه را سر می‏دهد غم از دل و جان می‏رود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا می‏شود
زاغ با صد شرمساری از گلستان می‏رود
محفل از نور رخ او نور افشان می‏شود
هرچه غیر ذکر یار از یاد رندان می‏رود
ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان می‏رود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش می‏رسد ایام هجران می‏رود(۳۸)
ج) ادبیات خدامحوری امام خمینی در دوران حاکمیت‏
در زمانی که زهد، گریز کامل از دنیا و توجه محض به آخرت تعبیر می‏شد و حکومت گریز کامل از آخرت و توجه محض به دنیا بود، بدترین افراد در رأس هرم حکومت قرار داشتند و از پست‏ترین جنایات باکی نداشتند و بهترین‏های جامعه در کنج دیر و صومعه، خانقا و کلیسا و مسجد عزلت گزیده بودند، امام خمینی با افکار روشن و والای خود، تار و پود زهد مذموم و منفی را از هم گسست و بدآموزیهای زهد صوفیانه را کنار زد و اوج زهد و تقوا و پارسایی و توجه کامل به آخرت، توجه به دنیا را برای پیاده کردن حکومت حق و اجرای عدالت ضروری دانست و خود به این امر اقدام نمود و حکومت تشکیل داد.
جمهوری ما نشانگر اسلام است‏
افکار پلید فتنه جویان خام است(۳۹)
و زمانی که رأس هرم حکومت قرار داشت و تکیه‏گاه همه مسئولین نظام بود، در آن کوران مسائل حکومتی که همه را غرق کرده بود، امام خمینی سوز عشقی می‏سرود که انسان خیال می‏کند او در وسط گلستان نشسته و فارغ از همه هیاهوی سیاسی و اجتماعی و مسائل زندگی است و کاری جز سرودن شعر ندارد.
فرهادم و سوز عشق شیرین دارم‏
امید لقاء یار دیرین دارم‏
طاقت زکفم رفت و ندانم چه کنم‏
یادش همه شب در دل غمگین دارم(۴۰)
همین امام، هنگامی که رزمندگان در جبهه جنگ دست به عملیاتی می‏زدند و مارش عملیات از رادیو پخش می‏شد، دل هر کس در پشت جبهه به سختی می‏تپید و نشاط و شادی در چهره رزمندگان خسته با بدنهای خونین، بخاطر فتح موج می‏زد، به خدایش می‏گفت: بارالها! جوانان رزمنده ایران فتح را از تو می‏دانند و به قدرت خویش مغرور نیستند، و اگر غرور و سرافرازی هست برای آن است که مورد عنایت و حمایت ذات مقدس تو هستند، تو طمأنینه و سکینه را در دل آنان نازل فرمودی و رعب و وحشت را در قلوب دشمنان آنانکه دشمنان اسلامند انداختی، خداوندا هرچه هست از توست.
و همچنین خطاب به رزمندگان می‏نوشت: همه باید بدانیم که تمام امور و از آن جمله فتح و نصر بدست خداوند متعال است، «و ما النصر إلّا من عند اللّه العزیز الحکیم».(۴۱)
ای دوست هرآنچه هست نور رخ توست‏
فریاد رس دل نظر فرّخ توست(۴۲)
و در توصیف جان باختگان عملیات می‏گفت: از شهدا که نمی‏شود چیزی گفت؛ شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه‏شان و در شادی وصالشان «عند ربهم یرزقون»اند؛ و از نفوس مطمئنه‏ای هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» پروردگارند، اینجا صحبت عشق است و عشق، و قلم در ترسیمش برخود می‏شکافد.(۴۳)
باده از دست لطیف تو در این فصل بهار
جان فزاید که در این فصل بهار آمده‏ام‏
مطرب عشق کجا رفت در این فصل طرب‏
که به عشق و طربش باده‏گسار آمده‏ام‏
در میخانه گشائید که در مسلخ عشق‏
به هوای رخ آن لاله عذار آمده‏ام(۴۴) امام خمینی در همه جا و همه حال با یار بود و رخ یار می‏خواست:
آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم‏
از جهان پرزده در شاخ عدم لانه کنم؟(۴۵)
و همه چیز را برای یار می‏خواست:
دردخواهم دوا نمی‏خواهم‏
غصّه خواهم نوا نمی‏خواهم‏
عاشقم، عاشقم مریض توأم‏
زین مرض من شفا نمی‏خواهم(۴۶)
آنگاه که همه دعای شفاء می‏خواندند، او دعای پرواز می‏خواند:
فرّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم‏
از غم دوری دلدار رهم، شاد شوم‏
سرنهم بر قدم دوست به خلوتگه عشق‏
لب نهم بر لب شیرین تو فرهاد شوم(۴۷)
امام خمینی شادمانه پرکشید و ما، در دریایی‏غم، آخرین کلمات پرامیدش را خواندیدم: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می‏کنم.(۴۸)
او چه زیبا آرامش و آسایش و اطمینان را در سراسر حیات خویش ساری ساخت و قطران آن را در جامعه جاری نموده تا بشریت در اجتماعی عالی به سوی مرتبه اعلای الهی حرکت کند.
خمینی در خم ابرویش جام پر ز می‏داشت، افسوس که قد عصر ما به آن بلندی نبود که لبی‏تر کند.
ساقی بریز باده در ساغر حریفان‏
ما طعم باده عشق از دست او چشیدیم(۴۹)
۱- امام خمینی سید روح اللّه، دیوان امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، بیست و سوم ۱۳۷۸، ص ۲۷۱.
۲- همان، ص ۲۵۳.
۳- همان، ص ۲۸۵.
۴- سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، مجموعه مقاله‏های سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی، تهران، سمت اول، ۱۳۷۳، ص ۳.
۵- همان، ص ۷۷ - ۷۱.
۶- انواری، دیوان انواری، با مقدمه سعید نفیسی، تهران، نگاه، اول ۱۳۷۶، ص ۸۰.
۷- انوری ابیوردی، دیوان اشعار.
۸- دهخدا، علی اکبر، دیوان.
۹- قزوینی ناهج، هیچنامه.
۱۰- سوره بقره، آیه ۱۴۲، وجعلناکم امة وسطا.
۱۱- دیوان امام، ص ۱۸۶.
۱۲- همان، ص ۴۲.
۱۳- همان، ص ۳۰۱.
۱۴- همان، ص ۲۶۲.
۱۵- همان، ص ۱۰۸.
۱۶- همان، ص ۱۸۷.
۱۷- همان، ص ۱۰۴.
۱۸- امام خمینی سید روح اللّه، صحیفه امام، ج ۲۰، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، دوم ۱۳۷۹، ص ۱۶۵.
۱۹- دیوان امام، ص ۴۴.
۲۰- صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۱۶۵.
۲۱- دیوان امام، ص ۵۱.
۲۲- همان، ص ۴۸.
۲۳- همان، ص ۶۷.
۲۴- همان، ص ۴۰.
۲۵- ستوده امیررضا، پابه پای آفتاب، ج ۴، تهران، پنجره، ویرایش دوم، ص ۲۵۹ - ۲۴۰.
۲۶- امام خمینی سید روح اللّه، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، اول ۱۳۷۱، ص ۲۰.
۲۷- دیوان امام، ص ۱۰۴.
۲۸- مجموعه مقاله‏های سمینار بررسی ادبیات انقلاب، ص ۳۳۰ - ۳۲۸.
۲۹- سوره بقره، آیه ۳۰.
۳۰- دیوان امام، ص ۱۲۷.
۳۱- صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۴۰.
۳۲- همان، ج ۱، ص ۲۳ و ۲۲.
۳۳- همان، ص ۱۶۲.
۳۴- دیوان امام، ص ۸۶.
۳۵- پابه پای آفتاب، ج ۴، ص ۲۳۵.
۳۶- حسین حائری سید کاظم، زندگی و افکار شهید صدر، ترجمه طارمی حسن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اول ۱۳۷۵، ص ۱۵۵.
۳۷- صحیفه امام، ج ۳، ص ۲۳۴.
۳۸- دیوان امام، ص ۱۱۱.
۳۹- همان، ص ۱۹۵.
۴۰- همان، ص ۲۲۱.
۴۱- صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۵۵.
۴۲- دیوان امام، ص ۱۹۶.
۴۳- صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۴۷.
۴۴- دیوان امام، ص ۱۳۷.
۴۵- همان، ص ۱۵۸.
۴۶- همان، ص ۱۶۰.
۴۷- همان، ص ۱۵۹.
۴۸- صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۴۵۰.
۴۹- دیوان امام، ص ۱۶۴.
منبع : خبرگزاری فارس