در این فضا، هنرمند شناختهشده و مستر، هنرمند حرفهای، هنرمند عامیانه(مثل من) و حتی هنرمند بازاری و هنرمند آماتور میتوانند در یک میدان مشترک، آثار خود را مستقیما در برابر نگاه مخاطب قرار دهند. و اینجا اتفاق مهمی رخ میدهد:
اثر هنری مستقیما در برابر چشم مردم قرار میگیرد و امکان قضاوت و انتخاب عمومی و مردمی درباره آن فراهم میشود. مخاطب میبیند، مقایسه میکند، انتخاب میکند، میپسندد یا نمیپسندد؛ و به این ترتیب، بخشی از قدرت تعیین ارزش و اهمیت هنر، از ساختارهای محدود حرفهای - که خود نیز ممکن است با ساختارهای قدرت و مناسبات اقتصادی پیوند داشته باشند - به فضای عمومی و مردمی منتقل میشود. این به معنای نفی تخصص، نقد هنری یا نقش گالریها و موزهها نیست؛ بلکه به معنای گسترش میدان مشارکت فرهنگی است. جامعه یک سلیقه، یک طبقه و یک زیباییشناسی واحد ندارد. بنابراین هنر جامعه نیز نباید الزاما فقط یک چهره داشته باشد.
هنر آکادمیک، حرفهای، تجربی، عامیانه و بازاری، هر کدام بخشی از واقعیت فرهنگی جامعه را نمایندگی میکنند؛ بخشی که در بسیاری از مواقع بهشدت نادیده گرفته شده است. مخاطب حق دارد امکان مواجهه مستقیم با این کثرت و تنوع را داشته باشد.
از این منظر، آرتاکسپو میتواند فراتر از یک بازار هنر عمل کند و به یک میدان عمومی هنر تبدیل شود؛ فضایی که فاصله میان اثر هنری و جامعه را کاهش میدهد و امکان ارتباط مستقیم هنرمند، از هر طیف، با مردم، از هر طبقه، را فراهم میکند. …



































































































































































