از همین منظر، مقایسه امروز با سال ۱۳۹۹ هم باید با احتیاط صورت گیرد. شاخص در قله تاریخی خود قرار دارد؛ اما قله اسمی لزوما قله ارزشگذاری نیست. در سال۱۳۹۹ بخش بزرگی از بازار با نسبتهای قیمت به درآمد بسیار بالا معامله میشد و در مقطعی تعداد قابلتوجهی از شرکتها حتی نسبتهای سهرقمی داشتند. امروز، دستکم هنوز، تصویر متفاوت است. نسبت قیمت به درآمد بازار در ابتدای شهریور در محدوده ۷ تا ۷.۵مرتبه گزارش شده و ارزش دلاری بازار نیز با قلههای گذشته فاصله دارد. بنابراین هفتمیلیونی شدن شاخص، بهتنهایی دلیل کافی برای قرار دادن بازار امروز در کنار بورس۱۳۹۹ نیست.
برای فهم این تفاوت باید کمی از تابلوی بورس فاصله گرفت. در سالهای گذشته ارز و طلا چندین برابر شدهاند و هزینه زمین، ساختمان، ماشینآلات و تجهیزات نیز جهش کرده است. این البته به آن معنا نیست که بورس ناگزیر باید فاصله خود را با دلار یا طلا جبران کند؛ چنین رابطه مکانیکیای وجود ندارد. اما وقتی بخش بزرگی از داراییهای اقتصاد بازقیمتگذاری شدهاند و ارزش دلاری بازار سهام هنوز با قلههای گذشته فاصله دارد، عقبماندگی نسبی سهام میتواند بخشی از افزایش تقاضای فعلی را توضیح دهد. پول به کدام سمت میرود؟
این تصویر با نگاه به نرخ بهره کاملتر میشود. تورم دوازدهماهه مرداد به حدود ۷۰درصد و تورم نقطهبهنقطه به ۸۹درصد رسیده است. در چنین فضایی، حتی بازده نزدیک به ۴۰درصدی اوراق دولتی نیز برای سرمایهگذار بازده حقیقی منفی ایجاد میکند. طبیعی است که بخشی از منابع به دنبال داراییهایی باشند که امکان تعدیل با تورم را دارند. سهام یکی از این گزینههاست؛ همانطور که طلا، ارز و ملک هستند. نرخ بهره حقیقی منفی در نتیجه میتواند سوخت بازار داراییها باشد؛ اما بهتنهایی تعیین نمیکند این پول به کدام بازار خواهد رفت. بازده مورد انتظار و جذابیت نسبی بازارهاست که مقصد آن را مشخص میکند. …


































































































































































