سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در واکنش به تهدید تازه ترامپ، یک خط زمانی کوتاه از تجربه تحریم ایران ترسیم کرد: «۱۴ سال پیش: فلجکنندهترین تحریمهای تاریخ. شکست خورد. ۸ سال پیش: فشار حداکثری. شکست خورد ... امروز: کمرشکنترین عملیات اقتصادی تاریخ. این هم محکوم به شکست است.» این روایت البته برداشت تهران از کارنامه تحریمهاست، اما یک پرسش واقعی را پیش میکشد: تجربه چند دهه فشار اقتصادی علیه ایران درباره توان و محدودیتهای این ابزار چه میگوید؟
ایران از نخستین تحریمهای آمریکا پس از اشغال سفارت این کشور در تهران تا تحریمهای چندجانبه شورای امنیت در دهه ۱۳۸۰، تحریمهای نفتی و بانکی و سپس خروج ترامپ از برجام در سال ۱۳۹۷، شکلهای مختلفی از فشار اقتصادی را تجربه کرده است. قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت در سال ۲۰۱۰ نیز محدودیتهای گستردهای بر فعالیتهای مالی، کشتیرانی، تسلیحاتی و برنامه هستهای ایران اعمال کرد.
اما این سابقه طولانی یک نتیجه ساده و قطعی ندارد: تحریمها در مواردی توانستهاند ایران را به مذاکره و پذیرش محدودیتهایی وادار کنند، اما در موارد دیگر، با وجود هزینههای سنگین اقتصادی، به تغییر سیاسی مورد انتظار واشنگتن منجر نشدهاند. این بار چه چیزی تغییر کرده است؟
آنچه ترامپ اکنون مطرح کرده، دستکم در سطح اعلامی، صرفا تکرار تحریمهای نفتی و بانکی سال ۱۳۹۷ نیست. تهدید او متوجه قاچاق نفت، خطوط اعتباری، انتقالات نقدی، صرافیها، ثبت کشتیها، شرکتهای پوششی و همچنین کشورها و نهادهایی است که برای ایران «مسیر حیاتی» فراهم کنند.
این یعنی فشار از خود ایران به سمت شبکهای که اقتصاد ایران از طریق آن فعالیت میکند منتقل میشود. هدف تنها تحریم یک بانک یا شرکت ایرانی نیست؛ بلکه افزایش هزینه همکاری با ایران برای پالایشگاههای چینی، شرکتهای کشتیرانی، واسطههای مالی و شرکای تجاری تهران است.
رویترز گزارش داده بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران به چین میرود و در سال ۲۰۲۵ میانگین خرید چین حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه در روز بوده است. بنابراین، میزان موفقیت راهبرد تازه آمریکا تا حد زیادی به توان واشنگتن برای فشار بر همین شبکههای خارجی بستگی خواهد داشت.
با این حال، تفاوت مهم دیگر با کارزار پیشین، شرایط جنگی و اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز است. گزارشهای تازه نشان میدهد جریان نفت و کشتیرانی منطقه بهشدت کاهش یافته و همین وضعیت میتواند فشار بر صادرات و تجارت ایران را از تحریم صرف فراتر ببرد. سابقه تحریمها چه میگوید؟
تجربه ایران نشان میدهد میان فشار اقتصادی و نتیجه سیاسی نمیتوان علامت مساوی گذاشت.
تحریمهای گسترده بینالمللی در فاصله سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲، همراه با فشار بر صادرات نفت و دسترسی ایران به نظام مالی جهانی، یکی از عوامل مهمی بود که زمینه را برای مذاکرات هستهای و در نهایت توافق برجام فراهم کرد. اما این الگو پس از خروج ترامپ از برجام به سادگی تکرار نشد.
کارزار «فشار حداکثری» اقتصاد ایران را بهشدت تحت فشار قرار داد، اما به توافق جدیدی با شروط گستردهتر آمریکا یا تغییر رفتار مورد انتظار واشنگتن منجر نشد. پژوهش بروکینگز نیز در ارزیابی کارنامه این سیاست تاکید کرده بود که فشار حداکثری نتوانست برنامه هستهای ایران یا نفوذ منطقهای تهران را مطابق اهداف اعلامشده آمریکا محدود کند.
تحلیل تازه بروکینگز درباره کارآمدی تحریمها نیز به نکته مشابهی اشاره میکند: تحریمها میتوانند اقتصاد را مختل، هزینه جنگ یا سیاستهای یک دولت را افزایش و گزینههای آن را محدود کنند، اما «گلوله نقرهای» نیستند. موفقیت آنها به شرایط سیاسی، وجود ائتلاف گسترده بینالمللی، هدف مشخص و ترکیب فشار با دیپلماسی بستگی دارد. آیا آمریکا میتواند شبکه تنفس اقتصادی ایران را ببندد؟
شاید مهمترین تفاوت دور تازه فشار همین باشد. واشنگتن دیگر فقط با تهران طرف نیست؛ بلکه باید تعیین کند تا چه اندازه حاضر است هزینه فشار بر کشورها و شرکتهای ثالث را بپردازد.
دولت ترامپ پیشتر بیش از هزار فرد و نهاد را در ارتباط با ایران هدف قرار داده و رویترز این روند را به بازی موش و گربه [whack-a-mole؛ به بازیای اشاره دارد که هر بار یک موش از سوراخ بیرون میآید و با ضربه زدن به آن، موش دیگری از جای دیگری ظاهر میشود] تشبیه کرده است. این مثال کنایه از بستن مداوم یک مسیر دور زدن تحریمها و ظاهر شدن مسیر یا شبکهای تازه دارد.
ترامپ اکنون تهدید کرده هر کشور یا نهادی که به ایران کمک کند نیز با «پیامدهای اقتصادی عظیم» روبهرو خواهد شد. اما چین پیشاپیش با این رویکرد مخالفت کرده و خواستار راهحل سیاسی و دیپلماتیک شده است. این مساله نشان میدهد موفقیت کارزار تازه نه فقط به میزان فشار آمریکا، بلکه به میزان همکاری قدرتها و شرکای تجاری ایران بستگی دارد. فشار بیشتر، اما برای رسیدن به کدام نقطه؟
شواهد موجود نشان میدهد دور تازه جنگ اقتصادی میتواند فشار قابل توجهی بر اقتصاد ایران وارد کند. گزارش آسوشیتدپرس از افزایش شدید هزینه زندگی، کاهش قدرت خرید، افت ارزش پول ملی و فشار گسترده بر خانوارهای ایرانی حکایت دارد.
اما هنوز یک حلقه مفقوده وجود دارد: مسیر تبدیل فشار اقتصادی به نتیجه سیاسی.
اگر هدف آمریکا صرفا کاهش درآمدهای ایران و محدود کردن توان مالی و نظامی تهران باشد، میتوان میزان موفقیت این سیاست را با شاخصهایی مانند صادرات نفت، دسترسی به ارز و تجارت خارجی سنجید. اما اگر هدف، وادار کردن ایران به پذیرش توافقی با شروط واشنگتن، «تسلیم بیقیدوشرط» یا حتی تغییر نظام باشد، متغیرهای بسیار بیشتری وارد معادله میشوند.
تجربه تاریخی ایران و ارزیابیهای اندیشکدهای هر ۲ نشان میدهند فشار اقتصادی میتواند محاسبات سیاسی یک دولت را تغییر دهد، اما نتیجه آن از پیش تعیینشده نیست. تحریم ممکن است به مذاکره منجر شود، اما میتواند همزمان انگیزه مقاومت، سازگاری با اقتصاد تحریمی و ایجاد مسیرهای جایگزین را نیز افزایش دهد.
بنابراین، واکنش تقابلی تهران مبنی بر اینکه این کارزار «حتما شکست میخورد» به همان اندازه نیازمند اثبات است که ادعای ترامپ درباره «کمرشکنترین عملیات اقتصادی تاریخ». آنچه فعلا قطعیتر به نظر میرسد، افزایش هزینه اقتصادی برای ایران و پیچیدهتر شدن مسیرهای تجارت و تامین مالی آن است؛ اما اینکه این فشار در نهایت به توافق، تشدید رویارویی یا تغییر سیاسی مورد نظر واشنگتن منجر شود، هنوز پرسشی باز است.
شاید تجربه چند دهه تحریم ایران را بتوان در همین یک جمله خلاصه کرد: شدت فشار اقتصادی قابل اندازهگیری است، اما نتیجه سیاسی آن از پیش قابل تضمین نیست. کد خبر 1062561

































































































































































