روایت رایج هم آماده است: ازدواج مردان را «مسئولتر» میکند، تمرکزشان را بالا میبرد و نتیجهاش افزایش درآمد است. اما این روایت، بیش از آنکه تحلیل باشد، یک میانبُر ذهنی است؛ و درست همینجا مسئله شروع میشود.
اولین خطای رایج، خلط «همبستگی» با «علیت» است. اینکه مردان متأهل بیشتر درآمد دارند، الزاماً به این معنا نیست که ازدواج باعث افزایش درآمد شده است. دادههای طولی—آنهایی که مسیر شغلی افراد را پیش و پس از ازدواج دنبال میکنند—تصویر پیچیدهتری نشان میدهند: در بسیاری از موارد، شیب رشد درآمد مردان پیش از ازدواج آغاز میشود. به بیان سادهتر، اغلب این مردان زمانی ازدواج میکنند که مسیر حرفهایشان از قبل رو به صعود است. ازدواج، نه موتور رشد، بلکه تأیید اجتماعیِ مسیری است که از قبل شکل گرفته. مطالب پیشنهادی صندوق امانات بانکی از ریسک بالای پولشویی تا امکان پوشش بیمه ای ۱۴۰۱/۰۳/۲۲ احتمال واردات خودروهای خارجی در ۱۴۰۰ / پیشبینی قیمت خودرو در شب عید امسال ۱۳۹۹/۱۰/۲۲
این همان چیزی است که اقتصاددانان از آن با عنوان «اثر انتخاب» یاد میکنند: مردانی که باثباتتر، پردرآمدتر یا آیندهدارترند، احتمال بیشتری برای ازدواج دارند. در این چارچوب، ازدواج بیشتر یک نتیجه است تا یک علت. اما اگر قرار بود داستان همینجا تمام شود، این پدیده تا این اندازه پایدار و جهانی نبود.
لایهی دوم، به خود بازار کار برمیگردد. بازارها فقط به بهرهوری واقعی واکنش نشان نمیدهند؛ آنها به ریسک ادراکشده هم حساساند. ازدواج، برای بسیاری از کارفرمایان، سیگنالی از ثبات، قابلپیشبینیبودن و ماندگاری است. مرد متأهل کمتر «غیرمنتظره» به نظر میرسد: احتمال ترک ناگهانی شغل، تغییر مسیر رادیکال یا ریسکپذیری افراطی در او کمتر فرض میشود. …


























































































































































