ماشاءالله شمسالواعظین، روزنامه نگار پیشکسوت: در مواجهه تازه ایالات متحده با ایران، یکی از نکات مهم، استفاده از روشی است که در ادبیات سیاسی و اقتصادی از آن با عنوان «شوک بزرگ» یا Big Shock یاد میشود. روشی که پیش از این نیز در سیاستهای اسرائیل مورد استفاده قرار گرفته است. در این رویکرد، تلاش میشود با ایجاد یک شوک شدید و ناگهانی، فضای روانی و اقتصادی کشور هدف تحت تأثیرقرار گیرد و این تصور ایجاد شود که شرایط جدید، بیسابقه و متفاوت از گذشته است.
در همین چارچوب، وزیر خزانهداری آمریکا هنگام اعلام سیاستهای جدید با وجود ابهامهایی که در جزئیات وجود داشت، از تعابیر بسیار بزرگ و کمسابقه استفاده کرد. تعابیری مانند بینظیر در تاریخ یا «حمله اقتصادی نرماندی». هدف از چنین ادبیاتی، صرفاً توضیح یک تصمیم اقتصادی نیست، بلکه ایجاد تصویری بزرگ از یک عملیات اقتصادی و در نتیجه وارد کردن همان «شوک بزرگ» به اقتصاد ایران است.
البته این شوک، دستکم در مرحله اول، تا حدودی اثرگذار بود. برای نمونه، نرخ دلار برای مدت کوتاهی به بالای ۲۰۰ هزار تومان رسید و بازار تحت تأثیر فضای روانی ایجادشده قرار گرفت اما تجربه مواجهه ایران با فشارهای نظامی و اقتصادی در سالهای گذشته نشان داده است که این آثار لزوماً پایدار نیستند. ایران معمولاً پس از دریافت ضربه اولیه، بهتدریج خود را بازسازی میکند و واکنش نشان میدهد.
یکی از محورهای اصلی واکنش ایران نیز این است که تحریمهای جدید، در اصل پدیدهای تازه نیستند. این گزاره که «چیز جدیدی در تحریمها وجود ندارد» بارها تکرار شده است. زیرا ایران نزدیک به چهار دهه با انواع مختلف تحریمهای اقتصادی، مالی و تجاری روبهرو بوده و بخش مهمی از ساختار اقتصادی کشور نیز در طول همین سالها خود را با شرایط تحریمی تطبیق داده است.
اما در این میان، یک تحول مهم در سطح منطقهای قابل توجه است و آن اینکه از میان ۱۶ کشور هممرز ایران، هشت کشور مخالفت خود را با هشدارها یا تهدیدهای آمریکا درباره تحریمها اعلام کردهاند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که رئیسجمهوری آمریکا نیز همزمان تلاش کرده است با شماری از رهبران کشورهای همسایه ایران گفتوگو کند و آنها را برای همراهی با سیاست فشار بر تهران تحت تأثیر قرار دهد.
پاکستان و عراق از جمله کشورهایی هستند که در این چارچوب اهمیت ویژهای دارند. در مورد عراق، بهخصوص اقلیم کردستان، پیوستگیهای تاریخی و اقتصادی میان دو سوی مرز اهمیت زیادی دارد. این روابط صرفاً روابطی رسمی و دولتی نیستند، بلکه در طول دههها در قالب تجارت مرزی، رفتوآمد و مبادلات اقتصادی شکل گرفتهاند. بنابراین حتی اگر امکان قطع برخی مسیرهای بانکی وجود داشته باشد، مبادلات اقتصادی لزوماً متوقف نمیشوند و ممکن است از مسیرهای غیررسمیتر ادامه پیدا کنند. به تعبیر سادهتر، اگر یک مسیر بانکی بسته شود، بخشی از تجارت میتواند به شکل نقدی و از طریق مبادلات مرزی ادامه یابد.
در مقابل، کشورهایی مانند عربستان سعودی و کویت نیز اعلام کردهاند که موضوع را بررسی خواهند کرد. امارات متحده عربی نیز در سیاستهای تحریمی علیه ایران وارد شده است. با این حال، نکته مهمتر از موضع تکتک کشورها، موقعیت جغرافیایی ایران است. عاملی که بار دیگر مزیت راهبردی خود را در برابر فشار اقتصادی و حتی نظامی نشان میدهد.
جغرافیا، مزیتی که محاصره ایران را دشوار میکند
ایران کشوری نیست که بتوان آن را بهسادگی در یک محاصره کامل قرار داد. برای درک اهمیت این مسأله کافی است ایران را با کشورهایی مقایسه کنیم که مرزهای محدودتری دارند. لبنان، برای مثال، در بخش عمدهای از مرزهای زمینی خود با یک محدوده جغرافیایی مشخص روبهروست و دسترسیهایش محدودتر است. ایران اما با مجموعهای از کشورهای مختلف مرز زمینی دارد و علاوه بر آن، به آبهای آزاد نیز دسترسی دارد. ایران در مجموع با ۱۵ کشور مرز زمینی یا آبی دارد و پیرامون آن مجموعهای از کشورها با منافع، ساختارهای سیاسی و روابط متفاوت با ایالات متحده قرار گرفتهاند. همین مسأله باعث میشود ایجاد یک اجماع کامل میان همه این کشورها برای اجرای سیاستی واحد علیه ایران بسیار دشوار باشد.
این وضعیت، یک مزیت ژئوپلتیکی مهم برای ایران ایجاد میکند. ممکن است ایالات متحده بتواند در حوزه فناوری نظامی، قدرت هوایی یا ابزارهای مالی و اقتصادی برتری قابل توجهی داشته باشد اما جغرافیا عاملی نیست که بتوان بهسادگی آن را با فناوری یا تحریم تغییر داد.
از سوی دیگر، استدلال ایران درباره تداوم تحریمها نیز موضوعی قابل توجه است. این کشور سالهاست با تحریم مواجه است و بنابراین بخشی از ساختارهای اقتصادی، تجاری و صنعتی خود را بر اساس همین شرایط شکل داده است. البته این به معنای بیاثر بودن تحریمها نیست. تحریمها هزینههای سنگینی به اقتصاد و مردم وارد و مشکلات متعددی ایجاد کردهاند، اما مسأله این است که میان «آسیب اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» تفاوت وجود دارد.
ایران علاوه بر موقعیت جغرافیایی متفاوت، ظرفیتهای داخلی قابل توجهی دارد. از جمله صنایع داخلی، تولیدات کشاورزی و غذایی، ظرفیتهای صنعتی و بخشی از توانمندیهای دارویی. همین مجموعه ظرفیتها باعث میشود تصور قطع کامل شریانهای حیاتی اقتصاد ایران، دستکم در کوتاهمدت، بسیار دشوار باشد.
از طرفی، انتقال فشار از میدان نظامی به عرصه اقتصادی نیز خود حامل یک پیام سیاسی است. اگر ایالات متحده پس از تجربه جنگ نظامی، فشار را به سمت تحریم و جنگ اقتصادی منتقل کند، میتوان این موضوع را نشانهای از دشواری ادامه رویارویی نظامی دانست. ادامه جنگ برای آمریکا هزینهبر است و قرار دادن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نیز میتواند برای واشنگتن پرهزینهتر از آن چیزی باشد که در ابتدا تصور میشد.در چنین شرایطی، جنگ اقتصادی میتواند ابزاری برای متنوع کردن فشارها و در عین حال توجیه سیاست آمریکا در برابر افکار عمومی داخلی و بینالمللی باشد. واشنگتن با انتقال بخش مهمی از رویارویی به حوزه اقتصاد، میتواند ادعا کند که بدون ادامه یک جنگ نظامی گسترده، ابزارهای دیگری برای اعمال فشار در اختیار دارد.
اثر تحریم بر مردم و اقتصاد و واقعیت میدان
با این حال، در نهایت مهمترین پرسش، تأثیر این سیاستها بر اقتصاد و بویژه زندگی مردم است. حتی اگر یک کشور از نظر سیاسی و ساختاری در برابر تحریمها مقاومت کند، نمیتوان آثار اقتصادی و اجتماعی فشارها را نادیده گرفت. افزایش نرخ ارز، رشد هزینههای تولید، دشوارتر شدن تجارت خارجی و افزایش قیمت کالاها، مستقیماً بر زندگی مردم اثر میگذارد.
اما در کنار این فشارها، اتفاقاتی در حال رخ دادن است که نشان میدهد وضعیت، آنگونه که در روایتهای تبلیغاتی تصویر میشود، لزوماً یکطرفه نیست. برای نمونه، در تنگه هرمز و مسیرهای صادراتی نفت، برخی نفتکشها با خاموش کردن سامانههای ناوبری خود و حرکت از مسیرهای جنوبی، تلاش میکنند از مسیرهای مورد نظر خود عبور کنند. در مواردی نیز برای عبور کشتیها، توافقهای موردی و آنی میان طرفهای نظامی شکل میگیرد.
این موضوع از یک جهت اهمیت دارد و اینکه ایالات متحده نیز بهدنبال آن نیست که تحولات منطقه به شکلی پیش برود که قیمت نفت بهصورت غیرقابل کنترل افزایش پیدا کند. به همین دلیل، در کنار فشار و تهدید، ممکن است در مواردی توافقهای محدود و موقتی برای عبور نفتکشها شکل بگیرد.
اگر این اتفاق کوچک را در مقیاسی بزرگتر ببینیم، تصویری از وضعیت کلی رویارویی اقتصادی ایران و آمریکا به دست میآید؛ این تقابل، برخلاف ظاهر بسیار بزرگ و ادبیات تند سیاسی، هنوز متزلزل و سیال است و هر دو طرف مجبورند هزینهها و پیامدهای اقدامات خود را در نظر بگیرند.
از همین زاویه، نمیتوان احتمال تغییر ناگهانی شرایط را نیز کاملاً کنار گذاشت. اگر مذاکرات به نتیجهای مثبت نزدیک شود، ممکن است میانجیهایی از کشورهای منطقه وارد تهران شوند و برای کاهش تنش یا ایجاد توافق تلاش کنند. حضور میانجیهایی مانند قطر در چنین شرایطی میتواند نشانهای از تلاش برای باز کردن یک مسیر دیپلماتیک باشد. حتی این احتمال را نیز نمیتوان منتفی دانست که در صورت پیشرفت مذاکرات، آمریکا در مقطعی اعلام کند بخشی از تحریمها یا حتی مجموعهای از محدودیتها را کاهش خواهد داد و این تصمیم را به درخواست متحدان منطقهای یا با هدف کمک به مردم ایران نسبت دهد.
نقش آفرینی مهم چین
در این میان، موضع چین نیز بسیار مهم است. مخالفت پکن با تحریمهای یکجانبه آمریکا صرفاً از سر همدلی با ایران نیست، بلکه دلایل راهبردی و ژئوپلتیکی دارد. چین نمیخواهد سابقهای در نظام بینالملل شکل بگیرد که بر اساس آن ایالات متحده بتواند بهصورت یکجانبه علیه کشورهای مختلف تحریم وضع کند و سایر کشورها نیز ناچار به تبعیت باشند؛ زیرا چنین الگویی در آینده میتواند علیه خود چین نیز به کار گرفته شود.
از طرف دیگر، بخشی از پالایشگاههای چین، بویژه پالایشگاههای کوچکتر، با نفت ایران سازگاری دارند و از آن استفاده میکنند. دولت چین نیز سازوکارهایی برای حمایت از شرکتهایی که ممکن است در معرض تحریمهای آمریکا قرار بگیرند، در نظر گرفته است. بنابراین منافع اقتصادی و راهبردی چین نیز با تداوم تجارت با ایران پیوند خورده است.
در نهایت، مخالفت شماری از همسایگان ایران، موقعیت جغرافیایی کشور، ظرفیتهای داخلی، تجربه چند دهه تحریم و منافع بازیگران بزرگی مانند چین، همگی عواملی هستند که تحقق یک محاصره اقتصادی کامل را دشوار میکنند. بنابراین اگرچه فشار اقتصادی آمریکا میتواند هزینههای سنگینی برای ایران و مردم ایجاد کند اما میان «فشار»، «تضعیف» و «فروپاشی» تفاوت جدی وجود دارد. به نظر میرسد واشنگتن در حال آزمودن این فرض است که آیا میتواند با انتقال فشار از عرصه نظامی به عرصه اقتصادی، ایران را وادار به عقبنشینی کند یا نه. در مقابل، ایران تلاش میکند با تکیه بر جغرافیا، همسایگان، ظرفیتهای داخلی و شرکای خارجی، این فشار را مدیریت کند. در چنین شرایطی، مسأله اصلی فقط این نیست که کدام طرف ضربه بزرگتری وارد میکند و این است که کدام طرف میتواند هزینههای رویارویی را برای مدت طولانیتری تحمل کند. اگر تحریمها نتوانند اقتصاد ایران را به نقطه فروپاشی برسانند، ادامه فشار میتواند برای خود آمریکا نیز هزینهزا و فرسایشی شود. به همین دلیل، هرچه فشار اقتصادی طولانیتر شود، اهمیت دیپلماسی، مذاکرات و یافتن راهی برای خروج از این وضعیت نیز بیشتر خواهد شد.
انتهای پیام/
















































































![سخنگوی وزارت خارجه: [قرار است] وزیر خارجه قطر در سفر به ایران درباره ادامه تلاشها و ابتکارات میانجیگرایانه دوحه بحث و تبادل نظر کند](/news/u/2026-08-26/entekhab-a5cz9.jpg)


















































































