قیمت طلا امروز




 فشارهای اجتماعی

 سایت برترینها / ۱۶ دقیقه قبل

لحظه کبریت و انبار باروت برای ایران کمین کرده است

دلار ۲۰۰ هزار تومانی، شرایط نامساعد اقتصادی و فشارهای مختلف اجتماعی، بخش‌هایی از جامعه ایران را به نقطه‌ای رسانده که شاید بتوان از آن با تعبیر «فروپاشی» یاد کرد؛ فروپاشی اعتماد، امید و حتی تحمل اجتماعی.
 لحظه کبریت و انبار باروت برای ایران کمین کرده است
برترین‌ها: دلار ۲۰۰ هزار تومانی، شرایط نامساعد اقتصادی و فشارهای مختلف اجتماعی، بخش‌هایی از جامعه ایران را به نقطه‌ای رسانده که شاید بتوان از آن با تعبیر «فروپاشی» یاد کرد؛ فروپاشی اعتماد، امید و حتی تحمل اجتماعی. هرچند ممکن است برخی با این تعبیر موافق نباشند، اما نمی‌توان انکار کرد که فشارهای پی‌درپی، نشانه‌های خستگی و فرسودگی را در گفتار و رفتار مردم بیشتر کرده است. شاید حتی انکار این وضعیت، خود نشانه‌ای از نوع دیگری از فروپاشی باشد؛ فروپاشی اخلاقی و نادیده گرفتن واقعیتی که بخش قابل توجهی از جامعه با آن زندگی می‌کند. در ادامه، چند توییت از قلب  ایران می‌کنیم؛ روایت‌هایی کوتاه از روزمرگی‌هایی که در کنار هم، تصویری از حال‌وهوای این روزهای جامعه ارائه می‌دهند.

هیچی دیگه عادی نیست

دور افتاده نوشت: می‌گفت هیچی دیگه عادی نیست. اوضاع مردم به مرز جنون رسیده. تو یه طلافروشی بوده و زنی یک گرم طلا آورده بوده برای فروش، که با پولش بره تره‌بار خورد و خوراک بخره. می‌گفت تو محل کارش آدم‌ها شبیه قبل نیستن. مردها با هم دعوا می‌کنن، وسط دفتر به هم فحش میدن. پمپ بنزین‌ها تعطیلن و اونایی که بازن صف‌های طولانی چندساعته دارن. ترس تو صداش بود، گفت نمی‌دونم چی میشه، دیگه چیزی نمونده تا تموم بشیم… دیگه چیزی نمونده تا تموم بشیم…

شاوشنک: دیگر تقریبا با هیچکدام از دوستانم حرفی برای گفتن ندارم. همان احوال‌پرسی ساده هم سخت شده است. فشار روانی مزمن ظرفیت ارتباط را در انسان می‌کشد. وقتی بخش بزرگی از انرژی انسان به هضم حجم عظیم اتفاقات مداوم بیرونی، هراس و به طور کلی بقای صرف می‌شود دیگر برای کنجکاوی درباره دیگری، این چه گفت آن چه گفت، برنامه‌ریزی برای تجربه‌های مشترک و کلا چیزهایی که ارتباط آدم را زنده نگه می‌دارند انرژی چندانی نمی‌ماند. به بن‌بست رسیدن آدم‌ها

سجاد آوینی: اینو بدون هیچ‌ اغراقی میگم؛ از هر پنجاه‌تا پستی که توی توییتر میخونم دست‌کم ده‌تاش درباره‌ی به بن‌بست رسیدن آدمها، طاق شدن طاقت‌شون در تمامی جهات زندگی، ناامیدی محض و میل به خودکشیه. برای منی که سالهاست توییتر رو دنبال میکنم، این انباشت تاریکی حکم پنیک‌اتک داره. لعنت و فقط لعنت! به خاطراتم پناه می‌برم و می‌خوابم

ا‌ستیو: از آخرشب‌هام متنفرم؛ از اینکه بعد کلی خستگی برمیگردم خونه و هیچکس منتظرم نیست، از اینکه غذامو تو تاریکی و سکوت میخورم، از اینکه گوشیمو چک می‌کنم همه اپ‌هامو بالا پایین می‌کنم و در به در دنبال اثری از اینکه کسی جایی به یادم بوده می‌گردم، و در آخر به خاطراتم پناه می‌برم و می‌خوابم. زیر رگبار مصیبت

امین: وایسادی پای سینک داری ظرفاتو می‌شوری که یهو می‌فهمی زیر رگبار مصیبت، بی‌کسی تنها کست بوده.  زندگی تو تهران در شأن انسان نیست

موپرو: زندگی بعضی از کارمندهایی که محل کارشون مرکز شهره، خیلی عجیبه! ساعت کاریشون از ساعت ۸ شروع می‌شه، اما برای پیدا کردن جای پارک و ورود رایگان به محدوده طرح ترافیک، قبل از ساعت ۶:۳۰ می‌رن و تا ساعت ۸ تو ماشین می‌خوابند! از هر زاویه‌ای که نگاه کنی، زندگی تو تهران در شأن انسان نیست. افسرده دل افسرده کند انجمنی را

علیرضا: من در کنار شغل اصلیم کار موزیک و دی جی هم انجام میدم. چند وقت پیش یکی از دوستان گفت چرا دیگه هرچی دعوت میکنیم باغ نمیای تو شادی و انرژی جمع بودی الان همه بیکار و دمغ میشینن. در جواب گفتم : در محفل خود راه مده همچو منی را، افسرده دل افسرده کند انجمنی را. مرد غلط میکنه دچار فروپاشی بشه؟

روحی: در مرز فروپاشی، داری کار می‌کنی، یه خبر میاد و از مرز رد میشی. تا میای خودتو جمع و جور کنی (چون مرد غلط میکنه دچار فروپاشی بشه، باید در هر حال، کار کنه و پول در بیاره) برق می‌ره. چشم‌هام از اشک نمی‌دید

مرضیه: عموما کسی غر زدن من رو نمیشنوه، ناراحتی یا فشار روانی رو بروز نمیدم. غم و خشمم رو مدیریت میکنم و امروز وسط باشگاه یهو در مرز فروپاشی روانی بودم. مغزم فقط تصویر داربست میدید، چشمهام از اشک نمیدید، صورتم داغ شد و فقط نیاز داشتم گریه کنم. گند زدم تو جوونی‌ای که ما کردیم. نود میلیون ناامید و افسرده

پدرام: دیگه نفس کشیدن هم گرون شده. هر روز بیدار می‌شی و می‌بینی یه چیز دیگه از سفره و زندگی‌ت کم شده. نان، گوشت، اجاره، دارو، حتی یه لیوان چای ساده. این حجم از افزایش قیمت‌ها دیگه فقط عدد نیست، داره آروم آروم کمر مردم رو می‌شکنه و امید رو می‌کشه.و از ما نود میلیون ناامید و افسرده میسازه. تا کی باید هر ماه بیشتر کار کنیم و کمتر زندگی کنیم؟ مرگ رو به این زندگی ترجیح می‌دم

زاویز: با هر کی که حرف میزنی واقعا کم آورده. مردم حتی تو سیر کردن شکم‌شون هم موندن، چه برسه به هزینه درمان، اجاره خونه، خرج بچه و نوه، تعمیر ماشین یا خرید وسایل خونه. همه هم مرگ رو به این زندگی ترجیح میدن. واقعا اوضاع فاجعه‌ست. خوشی‌های دریغ‌شده

رها: من دیگه حتی نمیتونم یه روزنه پیدا کنم. دلم میسوزه برا تک تک زندگی‌هایی که نکردیم، برای دوستام، برای خانواده‌ام. برای خودم که از صفحه گوشی باید شاهد پیر شدن مامان بابام باشم. برای بچم که اصلا نمیدونه فامیل چیه. برای تمام ساده‌ترین خوشی‌ها که دریغ شده ازمون... شهر رها شده

امید توشه: شهر رها شده؛ همه دوبله پارک می‌کنن، باغچه‌ها بی‌آبن، به‌خاطر بوی تعفن شیرابه‌ها جرات نمی‌کنی از کنار سطل زباله‌ها رد بشی. اومدن برای فاضلاب زمین رو کندن و دو تا چنار دهها ساله رو جلوی پیتزا بندر خیابون زیرک‌زاده خشک کردن. غم، فقر، فرسودگی، نکبت و ناامیدی از سر و روی تهران می‌باره.



 حقیقت، مصلحت  و فشارهای بیرونی
    
    




دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026