تحلیلگر نشریهٔ فارنافیرز در یادداشتی به این پرسش پرداخت که آیا مسکو میتواند سیاست خارجی خود را با جهانی در حال تغییر وفق دهد؟
ایالات متحده مدتهاست روسیه را قدرتی در مسیر افول نهایی میداند. این ارزیابی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت؛ زمانی که اتحاد جماهیر شوروی نشانههای آشکاری از گسترش بیش از حد امپراتوری خود نشان میداد. این دیدگاه پس از فروپاشی پیمان ورشو و سپس خود اتحاد شوروی تثبیت شد.
واشنگتن در ادامه سیاستهایی، از جمله گسترش ناتو، را دنبال کرد که در آنها قدرت و منافع روسیه تقریباً در حکم موضوعی فرعی تلقی میشد. مناقشۀ دیرینه بر سر اوکراین نیز این رویکرد بیاعتنا را به نوعی تحقیر تبدیل کرد. باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، در مارس ۲۰۱۴ روسیه را «یک قدرت منطقهای» توصیف کرد که «برخی از همسایگان نزدیک خود را تهدید میکند، نه از سر قدرت، بلکه از سر ضعف.»
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بیش از روسای جمهور پیشین به ولادیمیر پوتین علاقه نشان میدهد، اما بیشتر کارشناسان غربی که روسیه را دنبال میکنند همچنان بر عقبماندگی فناوری این کشور، ناتوانی آن در نجات متحدانش در سوریه، ونزوئلا و کوبا و آنچه کاهش روسیه به جایگاه یک کشور دستنشانده چین قدرتمند میدانند، تمرکز دارند.
این تصویر از روسیه بهعنوان کشوری ضعیف و رو به افول ممکن است با سوگیریهای بسیاری از منتقدان پوتین سازگار باشد، اما اساساً با واقعیت در تضاد است: مسکو بهطور مستمر در امور جهانی بیش از وزن واقعی خود اثرگذاری دارد.
چگونه روسیه بیشتر از وزن خود بازی میکند؟
35 سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی، روسیه همچنان یک ابرقدرت هستهای است. ناتو، درست مانند دوران جنگ سرد، روسیه را تهدید مرجعی میداند که برنامهریزی نیروهای این ائتلاف حول آن انجام میشود. دیوار بیسابقۀ تحریمهای غرب نیز نتوانسته فروپاشی اقتصادیای را که طراحان آن پیشبینی میکردند رقم بزند یا ثبات سیاسی و اجتماعی روسیه را از بین ببرد. تلاش برای منزوی کردن مسکو نیز با شکست مواجه شده است. …



























































































































