در اینجا منظور از رژیم رابطه، یک موجود مستقل در کنار انسان و سامانه زمین نیست؛ بلکه ساختاری است که میان آنها و از تعامل تاریخی و مستمر آنها پدید آمده است. این تمایز اهمیت اساسی دارد. اگر رژیم رابطه را موجودیتی مستقل و قائمبهذات فرض کنیم، از نظر هستیشناختی مرتکب خطایی مشابه تقلیلگرایی خواهیم شد؛ گویی در کنار انسان و سامانه زمین، موجود سومی نیز وجود دارد. درحالیکه آنچه موردنظر است، واقعیتی است که از رابطه میان این دو پدید میآید، اما پس از ظهور، دیگر نمیتوان رفتار و پیامدهای آن را صرفاً با بررسی جداگانه طرفین رابطه توضیح داد. ساختار؛ فراتر از مجموعه اجزا
برای فهم این موضوع، ابتدا باید میان «مجموعه» و «ساختار» تمایز بگذاریم.
یک مجموعه میتواند صرفاً از تعدادی عنصر تشکیل شده باشد، بدون آنکه میان آنها رابطهای تعیینکننده وجود داشته باشد. اما ساختار زمانی شکل میگیرد که اجزا در نسبتهای مشخصی با یکدیگر قرار گیرند و این نسبتها بر رفتار و کارکرد یکدیگر اثر بگذارند. در چنین شرایطی، آنچه اهمیت پیدا میکند فقط خود اجزا نیستند، بلکه روابط میان آنها و الگوی کلی این روابط است.
در یک رژیم رابطهای، اقتصاد، فناوری، نهادها، فرهنگ، الگوهای مصرف، نظامهای ارزشی، جمعیت، زیرساختها و شیوههای بهرهبرداری از طبیعت، مجموعهای از عناصر جدا از هم نیستند. آنها در شبکهای از روابط متقابل قرار گرفتهاند و هر یک میتواند شرایط وجود و عملکرد دیگری را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، اگر یکی از این اجزا را بهتنهایی تغییر دهیم، لزوماً نمیتوانیم نتیجه تغییر در کل ساختار را پیشبینی کنیم. ممکن است ساختار، از طریق روابط موجود میان اجزا، خود را با تغییر سازگار کند و همان الگوی قبلی را در شکل تازهای بازتولید کند. …






























































