حتی همین روزها که شبکه آیفیلم آثار قدیمی مدیری را بازپخش میکند، هنوز میتوان دید که چرا شخصیتها و موقعیتهای آن مجموعهها برای بخشی از مخاطبان کار میکنند. «مرد هزار چهره» و «مرد دوهزار چهره» صرفاً سریالهایی متعلق به یک دوره تاریخی نیستند؛ بسیاری از دیالوگها و موقعیتهایشان هنوز قابلیت بازپخش، بازنشر و خنداندن مخاطب را دارند.
اما درست به همین دلیل، توقع از «مرد سههزار چهره» هم بیشتر است.
مهران مدیری را نمیتوان صرفاً یک بازیگر یا کارگردان کمدی دانست. او بخشی از حافظه طنز و کمدی تلویزیون است؛ همان نود شبیهای خاطرانگیز! طی سالهای فعالیتش، مجموعهای از شخصیتها، تیپها و موقعیتهایی را به مخاطب معرفی کرده که هنوز شناخته میشوند.
بنابراین بازگشت او به تلویزیون، آن هم با شخصیتی مثل مسعود شصتچی، میتواند یک فرصت باشد؛ فرصتی برای اینکه تلویزیون بار دیگر نشان دهد هنوز میتواند کمدیای بسازد که فقط برای پر کردن آنتن نباشد و بتواند به بخشی از گفتوگوی روزمره مردم تبدیل شود.
اما این فرصت یک شرط مهم دارد؛ مخاطب امروز قرار نیست صرفاً به دلیل خاطره گذشته پای تلویزیون بنشیند. مسعود شصتچی را دوست داریم، مدیری را میشناسیم و خاطره «مرد هزار چهره» را داریم؛ اما مخاطب سال ۱۴۰۵ همان مخاطب سال ۱۳۸۷ نیست.
هسته اصلی شخصیت مسعود شصتچی همچنان ظرفیت خلق موقعیتهای کمدی مسرّتبخش را دارد؛ مردی که ناخواسته وارد موقعیتهایی میشود که اساساً متعلق به او نیست و هر بار در قالبی تازه، اشتباهی در دل یک ماجرای بزرگتر قرار میگیرد.
اتفاقاً به نظر میرسد حفظ همین «راکورد» داستانی یکی از نقاط مثبت بازگشت این شخصیت است. قرار نیست شصتچی ناگهان آدم دیگری شود. او همان آدم ساده و سرگردانی است که در موقعیتهای مختلف قرار میگیرد و همین بیخبری و بیتجربگی او میتواند موتور اصلی کمدی باشد. …



































































































































































