تدوین کتابهای آموزشی، راهاندازی سامانههای نظارتی و آموزشی و گسترش هنرستانها در شهرستانهای کمبرخوردار نیز در برنامه قرار گرفته است. این طرح نکات مثبتی دارد که به چند مورد آن اشاره میکنیم؛ آموزش هنر از حالت پراکنده خارج میشود، محتوای آموزشی قدیمی قرار است بازنگری شود، ارتباط آموزش با بازار کار جدیتر میشود، برای مهارت هنرجو قرار است سنجش حرفهای ایجاد شود، تلاش برای هماهنگ کردن دستگاههای مختلف وجود دارد و ....
از مزایای این اقدام ارشاد است. اما با همه این مزایا، انتقادهای بیشتری به این طرح وارد است. سالهای طولانی است که یک نگاه نسبت به هنر و هنرمند وجود دارد که اگر بخواهیم در یک کلمه یا یک جمله خلاصهاش کنیم میشود اینکه هنرمند را نمیتوان با بخشنامه و گواهینامه تولید کرد. همانطور که نمیتوان با فرم اداری، یک نقاش صاحبسبک یا موسیقیدان خلاق ساخت.
براین اصل ایده قابل دفاع است. اما درعین حال جای نگرانی هم وجود دارد. چون ناگهان قرار است «نظام آموزشهای فرهنگی و هنری» با انبوهی از استاندارد، گواهینامه، رتبهبندی، سامانه، چارت سازمانی و ارزیابی شکل بگیرد و بعد نام این مجموعه «تحول آموزش هنر» گذاشته شود. به نظرتان وزارت ارشاد از این توانایی برخوردار است که هنر را مثل یک دوره فنیوحرفهای استاندارد کند و انتظار داشته باشد خروجی آن، هنرمندانی توانا و مسلط باشند.
همان طور که بالاتر گفتیم، وزارت ارشاد از تدوین استانداردهای آموزشی و شایستگی برای ۲۰ رشته فرهنگی و هنری برای اجرا در هنرستانها و آموزشگاههای آزاد خبر داده است. مگر هنر همیشه در محدوده مهارتهای قابل اندازهگیری باقی میماند. مثلا میتوان نقاشی را فقط یک تکنیک بدانیم؟ یا موسیقی را درچارچوب اجرای درست نتها ارزیابی کنیم. همچنان که بازیگری نیز مجموعهای از مهارتهای قابل آزمون نیست. فیلمسازی هم با فهرستی از شایستگیها تمام نمیشود.
رجوع کنیم به توصیههای بزرگان و پیشکسوتان عرصه هنر که گفتهاند بخش مهمی از هنر، کشف است و تجربه. خطا کردن است. تقلید نکردن است. پیدا کردن زبان شخصی است. اینها را چطور میخواهیم در فرم ارزیابی وارد کنیم؟شاید مثل بسیاری از کارهایی که در جامعه شاهدش بودیم، این مدل استانداردسازیهای وزارت ارشاد نیز به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل شود. یعنی شاهد تولید هنرجویان شبیه یکدیگر باشیم.
یکی از مهمترین ویژگیهای آموزش هنر، رابطه میان استاد و هنرجوست. یک استاد باتجربه و مسلط گاهی با یک نقد صریح و حتی تند، میتواند مسیر هنری یک هنرجو را تغییر دهد و او را به مسیر درست هدایت کند. تجربههای مشترک استاد و هنرجو نیز میتواند بسیاری از اشتباهات و آزمونوخطاهای هنرجو را جبران کند. اما این بخش مهم از فرآیند آموزش را چگونه میتوان در جدولهای شایستگی و استانداردهای آموزشی تعریف و ارزیابی کرد.
در طرح جدید، ایجاد مرکز ملی سنجش صلاحیت حرفهای فرهنگ و هنر و صدور گواهینامه برای هنرجویان پیشبینی شده است. قرار است هنرمند تربیت کنیم یا گواهینامه صادر کنیم؟ اعتبار هنرمندان بزرگ را مخاطبان، جامعه حرفهای و کیفیت آثارشان ساختهاند. بنابراین بعید است گواهینامه وزارت فرهنگ بتواند از یک هنرمند متوسط، هنرمندی بزرگ بسازد؛ حتی اگر مراکز ارزیابی متعددی ایجاد شود.
وزارت فرهنگ از ۶۶۴۰ آموزشگاه آزاد هنری و بیش از ۹ هزار مدرس و هنرجویان متعدد این شبکه سخن میگوید و برای مدرسان نیز صدور گواهی آموزشی و مربیگری را دنبال کرده است. اما کیفیت آموزشگاه فقط به داشتن مجوز و کارت مدرس بستگی ندارد. کاش بررسی صورت گیرد که وضعیت این آموزشگاهها به چه صورت است. به عنوان مثال یک آموزشگاه ممکن است بهترین استاد را داشته باشد، اما امکانات متوسطی در اختیارش باشد. شاید آموزشگاه دیگری، ساختمان و تجهیزات خوبی داشته باشد، اما استاد ضعیفی داشته باشد.
نکته دیگر این که رتبهبندی چگونه این تفاوتها را میسنجد؟ سامانههایی در این خصوص طراحی شده است. یعنی شاهد گسترش سامانهها خواهیم بود. سامانه هنرستانها، سامانه نظارت و ارزیابی آموزشگاههای آزاد، سامانه آزمون هنر و سامانههای دیگر در دستور کار قرار گرفتهاند. سامانهها که نمیتوانند وضعیت یک کلاس بد را بهتر کنند.
اگر قرار است تحول آموزش هنر اتفاق بیفتد، باید معلوم باشد سهم استاد، کارگاه، ابزار، تمرین، اجرای زنده، تولید اثر و ارتباط با هنرمندان حرفهای در این تحول چقدر است. در متن برنامه، درباره ساختار اداری و استانداردها اطلاعات زیادی وجود دارد. درباره هزینه اجرای این تغییرات، تجهیزات مراکز، بودجه آموزش هنر و نسبت سرمایهگذاری با تعداد هنرجویان، اطلاعات بسیار کمتری ارائه شده است. این خلأ درباره هزینهها و امکانات باید شفاف شود.
چون نمیتوان از هنرستانی در شهرستان انتظار آموزش حرفهای داشت، اما تجهیزات مناسب، استاد متخصص یا امکان تولید اثر در اختیارش نباشد.توسعه جغرافیایی آموزش هنر قطعا ارزشمند است. اما واقعیت این است که کیفیت آموزش نیز باید همراه آن حرکت کند. وزارت ارشاد از ۷۰ هنرستان هنرهای زیبا، بیش از ۹ هزار هنرجو و افزایش تعداد هنرستانها به ۷۵واحد خبر داده است. ساختن ساختمان آسانتر از ساختن یک مدرسه هنری خوب است. کدام استادان جذب این هنرستانها میشوند. جذب استاد خوب و مسئولیت پذیر و باتجربه داستان دیگری است.
در این میان نیز بازار کار هم داستان خودش را دارد. طرح بر ارتباط آموزش با مشاغل و کسبوکارهای فرهنگی و هنری تأکید میکند. این جهتگیری درست است، اما بازار هنر به سرعت تغییر میکند. شغلهایی که اکنون مخاطب دارند ممکن است چند سال دیگر شکل دیگری پیدا کنند.آموزش هنر قرار است به بازار کار وصل شود. پس باید بتواند این تغییر را پیشبینی کند. اما این که فقط مشاغل موجود، وارد سرفصلهای آموزشی شود یک نوع نگاه اداری به این مشاغل محسوب میشود.
این را هم درنظر بگیریم که کودکی که نقاشی یاد میگیرد الزاماً قرار نیست نقاش شود. همچنان که نوجوانی که موسیقی میآموزد نیز قرار نیست از آن درآمد داشته باشد. آموزش هنر میتواند برای ساختن انسان، تقویت تخیل، افزایش حساسیت اجتماعی و ایجاد امکان بیان شخصی هم ارزش داشته باشد. اگر همهچیز را با بازار کار بسنجیم، بخش مهمی از فلسفه آموزش هنر را از دست میدهیم.
به همین دلیل، طرح وزارت فرهنگ را نباید صرفاً رد کرد. بسیاری از اجزای آن لازماند. بازنگری محتوای آموزشی، سامان دادن وضعیت مدرسان، توجه به شهرستانها، ارتباط با نهادهای آموزشی و ایجاد سازوکاری برای ارزیابی مهارتها، اقدامهای قابل دفاعی هستند. اما یک تحول واقعی باید یک خروجی واقعی هم داشته باشد. چند سال دیگر چه چیزی را باید اندازه بگیریم؟ مثلا تعداد گواهینامهها، تعداد سامانهها، تعداد استانداردهای تدوینشده، تعداد هنرستانها؟
یا چه چیزهای دیگری.قاعدتا این مواردی که ذکر شده را میتوان آمار فعالیت اداری دانست و آمار موفقیت آموزش هنر نخواهند بود. معیار باید کیفیت هنرجو، کیفیت استاد، کیفیت آثار، میزان دسترسی مناطق محروم، ورود هنرجویان به بازار حرفهای و رضایت خود هنرجویان باشد. درصورتی که اینها تغییر نکند، میتوان هزار استاندارد نوشت و گواهینامه صادر کرد، اما اتفاق مهمی برای هنر نیفتد.
نظام اداری وزارت ارشاد قاعدتا خیال میکند با افزایش فرمها، استانداردها و گواهینامهها میتواند خلاقیت را مدیریت کند در حالی که آموزش هنر با این دست فرمان شاید از مسیر خودش خارج شود. به عبارت دیگر وزارت ارشاد میخواهد نظام آموزش هنر را بزرگتر و منظمتر کند. اما باید منتظر بمانیم و ببینم که آیا هنرجوی بهتری تحویل جامعه بدهد. چون این دو الزاماً یکی نیستند.




































































