همین مسئله را میتوان در ناترازی بنزین دید. اینکه مصرف از ظرفیت تولید داخلی پیشی گرفته، یک ضعف واقعی است و باید درباره آن تصمیم گرفت؛ از اصلاح الگوی مصرف و افزایش بهرهوری گرفته تا توسعه ظرفیت تولید. اما تبدیل این مسئله به روایتی از «ناتوانی کشور در اداره خود»، دیگر گزارش یک مشکل نیست؛ تغییر معنای مشکل است.
دلار و بنزین؛ دو نمونه از تفاوت «مسئله» و «روایت مسئله»
گزارش ضعف میپرسد: چرا دلار گران شده؟ چرا مصرف بنزین از تولید پیشی گرفته؟ کدام سیاستها مؤثر نبوده و راه اصلاح چیست؟
اما روایت ضعف ممکن است از همین مسائل نتیجهای بسیار بزرگتر بگیرد: «پس ما نمیتوانیم»، «پس هیچ راهی وجود ندارد» و «پس آیندهای در انتظار ما نیست».
در شرایط جنگ اقتصادی و روانی، این نتیجهگیری اهمیت بیشتری پیدا میکند. یک مشکل واقعی میتواند در اثر نحوه روایت، به تصویری فراگیر از ناتوانی تبدیل شود؛ تصویری که نهتنها روحیه عمومی را تضعیف میکند، بلکه میتواند به ابزار جنگ روانی دشمن نیز تبدیل شود.
اما راه مقابل، انکار مشکل نیست. اگر بگوییم افزایش نرخ ارز وجود ندارد یا ناترازی بنزین مسئله نیست، نهتنها مشکلی حل نمیشود، بلکه اعتماد عمومی نیز آسیب میبیند.
مسئله دقیقاً همینجاست: ضعف باید برای اصلاح دیده شود، نه برای شکست دادن روحیه جامعه برجسته شود.
قدرت را باید در متن واقعیت دید
روایت قدرت» به معنای ساختن تصویر خیالی از کشور نیست. قدرت باید همانقدر واقعی روایت شود که ضعفها واقعیاند.
ایران همزمان با مشکلات اقتصادی و انرژی، ظرفیتهای واقعی نیز دارد: منابع انسانی، زیرساختهای علمی و صنعتی، توان دفاعی، تجربه عبور از فشارهای خارجی و مهمتر از همه، امکان اصلاح و بازسازی.
در منطق قرآنی نیز نتیجه فوری یک حادثه، تمام معنای آن نیست. اُحد با همه تلخیاش به مدرسهای برای اصلاح تبدیل شد و حدیبیه، با وجود ظاهر نامطلوبش، «فتح مبین» نام گرفت.
بنابراین، مسئله فقط این نیست که «چه اتفاقی افتاده»؛ باید پرسید این اتفاق در چه افقی معنا میشود و چه امکانی برای آینده در دل آن وجود دارد.
سه الزام روایت قدرت
یکم؛ ضعف را دقیق ببین و برای رفع آن اقدام کن؛ اما آن را به هویت خودت تبدیل نکن.
دوم؛ قدرت را بزرگنمایی نکن؛ اما آن را هم در سکوت رها نکن. جامعهای که از ظرفیتهای خود بیخبر باشد، در لحظه بحران زودتر احساس ناتوانی میکند.
سوم؛ روایت را به امید و اقدام پیوند بزن. هدف از روایت قدرت، ایجاد غرور کاذب نیست؛ ایجاد تصویری واقعی از تواناییهاست تا جامعه بتواند بر اساس آن تصمیم بگیرد و عمل کند.
وَأَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث» یعنی نعمت را ببین و از گفتن آن دریغ نکن؛ نه برای فخرفروشی، بلکه برای اینکه جامعه بداند در برابر مشکلات، دست خالی نیست.
در نهایت، روایت قدرت قرار نیست بگوید ایران هیچ مشکلی ندارد. برعکس؛ میگوید مشکل را آنقدر واقعی ببین که بتوانی حلش کنی، و قدرت را آنقدر واقعی ببین که باور کنی میتوانی از پسِ مشکل برآیی.
گاهی شکست از جایی آغاز میشود که یک ملت، پیش از آنکه قدرتش را از دست بدهد، باور خود به قدرتش را از دست میدهد.
"رییس بسیج رسانه استان یزد "




















































































































