قیمت طلا امروز




 منافقین

 سایت جوان آنلاین / ۵ ساعت قبل

سید قاسم در سنگر مسجد به‌دست منافقین شهید شد

سیدقاسم، چون بچه با محبتی بود، حواسش به دو خواهر بزرگ‌تر از خودش بود. در هر کاری که می‌توانست به ما کمک می‌کرد. شهید با روحیه فداکاری و مهربانی که داشت، پیگی...
 سید قاسم در سنگر مسجد به‌دست منافقین شهید شد
جوان آنلاین: ایران اسلامی از بدو پیروزی انقلاب و در حملات تروریستی متعدد، بسیار از چهره‌ها و جوانان انقلابی خود را از دست داده است. طی این سال‌ها تروریست‌ها به روش‌های مستقیم و بمب‌گذاری، تعداد کثیری از روحانیون و عناصر اندیشه‌ساز کشورمان را به شهادت رسانده یا مجروح کرده‌اند. در این میان سازمان منافقین شنیع‌ترین جنایات را در اوایل انقلاب تا سال ۶۱ انجام دادند. شهید سیدقاسم یاسینی یکی از شهدای شرارت سازمان منافقین است که همانند حضرت قاسم (ع) هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که در نوجوانی و در سن ۱۴ سالگی از سوی گروهک نفاق شهید شد. او که تا دوم راهنمایی درس خوانده بود، سپس به عنوان بسیجی در جبهه داخلی برای کمک به رزمندگان در مساجد حضور و فعالیت می‌کرد. سیدقاسم نهایتاً در دوم مهرماه ۱۳۶۴، در مسجد ولیعصر (عج) محله ابوذر تهران بر اثر اصابت گلوله منافقین به شهادت رسید و پیکرش در بهشت زهرا (س) تهران قطعه ۲۷ ردیف ۱۳۰ شماره الف دفن شد. گفت‌وگوی «جوان» با لیلا سادات یاسینی، خواهر شهید روایت نوجوان شهیدی است که بسیار گمنام و مظلوم بود و در طی این سال‌ها کمتر به او پرداخته شده است.  

شما خواهر بزرگ‌تر شهید هستید؟  

من متولد دی‌۱۳۴۹ هستم و برادرم متولد ۱۹ اسفند ۱۳۵۰ بود. تقریباً یک سال و دو ماه با هم فاصله سنی داشتیم. سیدقاسم در یک خانواده مذهبی در محله خاوران تهران که یکی از محلات جنوب شهری است متولد شد. پدرم سیدمحمود آن موقع که جوان بود فعالیت مستمر در پایگاه بسیج داشت و از فعالان حوزه بسیج در بلوار ابوذر بود. برادرم هم پیرو کار پدرم در بسیج بود و در جمع‌آوری کمک به پشت جبهه بسیار فعالیت می‌کرد. حتی در آماده‌سازی فضای مسجد برای نمایشگاه‌های هفته دفاع‌مقدس و مراسم ۲۲ بهمن و ... فعالیت مستمر داشت.  

در خانواده چند خواهر و برادر هستید؟  

در خانواده شش دختر و دو پسر بودیم که سیدقاسم از میان پسر‌ها به شهادت رسید. برادرم سیدقاسم خیلی پسر پر شور و با انرژی، با محبت و متین و مأخوذ به حیا و سر به زیر بود. در کار‌های بیرون از خانه خیلی به پدرمان کمک می‌کرد. بابا کارش آزاد بود و کارگاه لوستر‌سازی برنجی داشت. ما خانواده پر جمعیتی داشتیم و با پدر بزرگ و مادر بزرگ و عمو‌ها در یک ساختمان زندگی می‌کردیم.  

سیدقاسم، چون بچه با محبتی بود، حواسش به دو خواهر بزرگ‌تر از خودش بود. در هر کاری که می‌توانست به ما کمک می‌کرد. شهید با روحیه فداکاری و مهربانی که داشت، پیگیر احوال همه در هر کجا بود و همین حسن اخلاقش یکی از ویژگی‌های شاخص سیدقاسم محسوب می‌شد.  

چطور شد که سیدقاسم در آن سن کم به شهادت رسید؟  

برادرم زمان شهادتش در مقطع دوم راهنمایی تحصیل می‌کرد. دوم مهر ۱۳۶۴ مصادف با تاسوعای حسینی، سیدقاسم طبق معمول برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای جبهه و برپایی نمایشگاه دفاع‌مقدس به مسجد ولیعصر (عج) در محله ابوذر (منطقه ۱۵) رفته بود. آنجا در حال انجام فعالیت بود که ناگهان با تیر مستقیمی که منافقین به قلبش می‌زنند، به شهادت می‌رسد. آن زمان منافقین از این ترور‌های کور زیاد انجام می‌دادند. سیدقاسم بعد از شهادتش در قطعه ۲۷ بهشت زهرا (س) ردیف ۱۳۰ شماره الف خاکسپاری شد.  

شما چگونه از شهادت برادرتان در مسجد مطلع شدید؟  

بعد از ترور سیدقاسم از سوی منافقین، یکی از دوستانش از طرف مسجد هراسان به سمت منزل‌مان آمد و به ما اطلاع داد سید با دوچرخه تصادف کرده است. سریع بیایید. مادرم به همراه عمویم هراسان از منزل بیرون زدند و برادر کوچکم که چهار ساله بود، پشت مادرم می‌دوید و همگی به طرف مسجد رفتند. من هم دنبال آنها رفتم که جلوی برادر کوچک‌ترم را بگیرم تا در مسیر آسیبی نبیند. آن روز وقتی مادر و عمویم به مسجد که درست سر کوچه‌مان بود رسیدند، مردمی که آنجا جمع شده بودند گفتند سیدقاسم را به بیمارستان منتقل کرده‌اند. مادر و عمویم سراسیمه به سوی بیمارستان رفتند. آنجا از مادرم پرسیده بودند چه نسبتی با سیدقاسم دارید؟ مادرم در جواب گفته بود من همسایه‌شان هستم. اینطور گفته بود تا اگر قرار است خبری بدهند، راستش را به او بگویند. پرستار‌ها هم به مادرم گفته بودند: «آن نوجوانی که تیر خورده بود تمام کرده است و پیکرش را به سردخانه بیمارستان منتقل کرده‌اند.» با شنیدن این خبر مادرم حالش بد می‌شود و شهادت سیدقاسم داغی بر دلمان می‌شود. از همان سال تا الان هر سال در تاسوعا و عاشورای حسینی این صحنه برای‌مان تکرار می‌شود و یاد سیدقاسم نوجوان به یاد حضرت قاسم (ع) در ذهن‌مان مرور می‌شود. برادرم ۱۴ سال سن داشت که به دست شقی‌ترین آدم‌های این دنیای خاکی در سن نوجوانی چشم از جهان فرو بست.  

شما با یک سال فاصله سنی از شهید چه ویژگی‌هایی از اخلاق برادرتان را به یاد دارید؟  

برادرم با آنکه سن کمی داشت، ولی به خواندن نماز اول وقت توجه داشت. با آنکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، مقید به گرفتن روزه‌های ماه مبارک رمضان بود و در انجام دادن این فرایض اعمال دینی زبانزد همه بود. چون پدرم کمی کسالت داشت، سیدقاسم به ایشان می‌گفت: «پدر من به جای شما روزه می‌گیرم.» در مسجد هم خیلی کمک حال خادم مسجد بود و هر کاری از دستش بر می‌آمد از انجام دادن آن دریغ نمی‌کرد و پیگیر کار‌های خادم مسجد بود تا ایشان با کهولت سنی که داشت، اذیت نشود.  

گویا سیدقاسم خیلی هم به مسئله حجاب توجه و توصیه داشت؟  

بله، در بحث حجاب سیدقاسم خیلی به من و دیگر خواهرمان که از ایشان بزرگ‌تر بودیم و آن موقع ۱۵ و ۱۶ سال بودیم، خیلی تأکید داشت. حتی پی‌گیر حجاب خواهران کوچک‌تر از خودش هم بود. به همسایگانی که در کوچه بودند توصیه به رعایت حجاب می‌کرد و در امر به معروف در زمینه حجاب بسیار فعال بود. اگر بی‌حجابی را در محله می‌دیدند، خیلی راحت از این قضیه عبور نمی‌کرد. برخلاف این روز‌ها که متأسفانه الان می‌بینیم خیلی باب و زمینه بی‌حجابی رواج داده می‌شود، آن روز‌ها امر به معروف در این زمینه زیاد صورت می‌گرفت. شهید با آنکه سنی نداشت، ولی از لحاظ معنوی خیلی پخته‌تر و عاقل‌تر از هم‌سن‌وسال‌هایش بود. اخلاق خاصی در ویژگی‌های رفتاری‌اش نمایان بود. ایشان در حرف‌هایش همیشه می‌گفت: «این امانت (حجاب) حضرت زهرا (س) باید بر سرتان حفظ شود و رعایت کنید که خدای نکرده خون شهدا پایمال نشود.» 

نوجوان‌ها و جوان‌های آن دوران از رهروان وادی شهادت بودند، برادرتان چه نظری درخصوص شهادت داشت؟  

به یاد دارم برادرم با آنکه سن کمی داشت، ولی همیشه می‌گفت: «من شهید می‌شوم.» این حرف را با اعتماد می‌گفت: «من خودم می‌دانم که نهایتاً شهید می‌شوم.» با آنکه جبهه هم نرفته بود و سنی نداشت، اینقدر از شهادتش مطمئن بود. این را هم بگویم که مادرم یک‌بار تعریف می‌کرد: «من خواب دیدم یکی از بچه‌هایم شهید می‌شود.» یهویی سیدقاسم پرید وسط حرف مادرم و گفت: «مامان آن بچه‌ات من هستم که شهید می‌شوم.» آن زمان خواهر بزرگم باردار بود و در تابستانی که گذشت و مدرسه‌ها تعطیل بود، برادرم سیدقاسم سه ماه تعطیلات را در کارگاه پدرم کار کرد و به ایشان کمک می‌کرد. حقوقی که بابت کار گرفته بود، برای بچه‌ای که داخل شکم خواهرم بود کادو گرفته بود. آن را به مادرم داده بود که بعد‌ها از طرف دایی بزرگه به خواهر بزرگم که زایمان کرده هدیه بدهند. مادرم به سیدقاسم گفته بود: بگذار بماند، وقتی بچه‌اش به دنیا آمد خودت کادو را به خواهرت بده. اینطور بهتر است. ولی شهید به مادرم گفته بود: «نه شما بدهید بهتر است.» بچه خواهرم روز هفتم شهادت برادرم به دنیا آمد. مادرم کادو را از طرف سیدقاسم داد و بعد از گذشت ۴۱ سال هنوز این کادو از طرف دایی سیدقاسم به یادگار مانده است. این بهترین خاطره از برادرم است. بعد‌ها که فکرش را می‌کردیم، می‌دیدیم واقعاً با حرف‌هایی که داداش می‌زد، به ایشان الهام شده بود شهید می‌شود. به ما اثبات شد داداش انتظار شهادت را داشت و از قبل می‌دانست که این عمر کمش به شهادت ختم می‌شود.  

شهادت برادرتان آن هم سرکوچه و نزدیک خانه، چه تأثیری روی شما و خانواده گذاشته بود؟  

تولد من و داداش پشت‌سر هم بود، برای همین خیلی به هم علاقه داشتیم. من بعد از شهادت داداش خیلی اذیت شدم. حتی بعد از چهلم برادرم یک مدت مریض شدم. چون سعی می‌کردم جلوی مامانم گریه نکنم که مادرم بیشتر اذیت نشود. بچه خواهرم کوچک بود و شیر می‌خورد و مراقب او هم بودم. مادرم بچه شیرده هم داشت. شیرش تبدیل به خون شد و شیرش خشک شد. دیگر نتوانست خواهر کوچکم را شیر بدهد. این مسئله کار ما را سخت کرده بود. برای همین من بعد از چهلم شهادت داداش مریض شدم و خیلی ناراحت بودم. یک شب در خواب دیدم داداش شهیدم پیشم آمد و من را جایی برد و هرچه از او پرسیدم کجا می‌رویم، جواب نمی‌داد. نمی‌گفت مکانش کجاست. نهایتاً من را به یک خانه بزرگ ویلایی برد که پله می‌خورد. داخل ساختمان که شدیم، به اندازه یک متر فقط جای کلید برق برای روشن کردن اتاق‌های خانه داشت. با زدن کلید‌ها خانه روشن شد. از برادرم پرسیدم اینجا کجاست؟ در جواب گفت قرار است همگی اینجا با همدیگر جمع شویم و زندگی کنیم. از صحبت داداشم خیلی خوشحال شدم و آنقدر خوشحال بودم که به سمت خانه خودمان دویدم. وقتی که برگشتم دیدم داداشم همراهم نیست. پشت سرم را نگاه کردم دیدم داداشم دارد می‌رود. هر چه فریاد زدم داداش کجا می‌روی؟ جوابم را نداد و رفت. من با گریه از خواب بیدار شدم. وقتی که خوابم را برای مامان تعریف کردم، مادرم گفت منظور داداش دنیای آخرت بوده که قرار هست همگی با هم زندگی کنیم. دیدن این خواب خیلی برای من تأثیرگذار بود و باعث آرام شدن وضعیت روحی و جسمی من شد.  

در پایان چه خاطره‌ای از برادر شهیدتان دارید؟  

برادر کوچکم موقع شهادت سیدقاسم چهار ساله بود و خیلی علاقه به داداش شهیدم داشت. با توپش می‌رفت اتاق پذیرایی و در را روی خودش می‌بست و با عکس‌های قدی سیدقاسم که بنیاد شهید می‌زد و به خانواده شهدا هدیه می‌داد، توپ بازی می‌کرد. وقتی که از او می‌پرسیدم چرا تنهایی می‌روی و در اتاق توپ بازی می‌کنی؟ با زبان کودکانه در جواب من می‌گفت: «من تنها نیستم، داداش با من توپ بازی می‌کنه.» ما فکر می‌کردیم در عالم بچگی‌اش حتماً داداش را می‌بیند که این حرف را می‌زند. حتی وقتی از اتاق خارج می‌شد می‌گفت: «داداش با من بازی کرد و رفت.» 

در روز تدفین شهید همه همکلاسی‌های شهید آمده بودند

شهید بچه خاصی بود. شب‌ها برایش تشک می‌انداختیم. روی تشک نمی‌خوابید و آن را کنار می‌گذاشت و روی زمین می‌خوابید. زمانی که مسجد یک خوراکی می‌داد، عادت نداشت به تنهایی خودش بخورد. آن را خانه می‌آورد و بین اعضای خانه تقسیم می‌کرد. حتی اگر آن خوراکی بسیار کوچک بود.  

شهید نماز اول وقتش ترک نمی‌شد و خیلی تأکید داشت نماز‌های یومیه‌اش را در داخل مسجد بخواند و خودش را به نماز جماعت می‌رساند. تکبیرگوی مسجد بود، در هیئت‌ها سنج می‌زد.







چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - 19 August 2026
خراسان جنوبی؛ از بحران تا ورشکستگی منابع آبی
خبرگزاری ایرنا

خراسان جنوبی؛ از بحران تا ورشکستگی منابع آبی

بیرجند - ایرنا - خراسان جنوبی پس از ۲۶ سال خشکسالی پیاپی، اضافه‌برداشت چهار میلیارد و ۲۰۰ میلیون مترمکعبی از منابع زیرزمینی و بروز فرونشست در ۱۷ محدوده مطالعاتی، از مرحله بحران آب عبور کرده و به مرحله ورشکستگی آبی رسیده است؛ وضعیتی که کارشناسان از آن به عنوان «خط قرمز» منابع آبی یاد می‌کنند.
دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی/ از تاثیر تورم بر زندگی کارگری تا نیاز به نیروی کار تخصصی
سایت اقتصادآنلاین

دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی/ از تاثیر تورم بر زندگی کارگری تا نیاز به نیروی کار تخصصی

اصفهان - دستمزدهای پایین، ساعات کاری طولانی و کمبود امنیت شغلی سه توصیف ساده از زندگی کارگرانی است که این روزها تورم بر زندگی آنها بیش از گذشته سایه انداخته است.
کرمانی‌ها تا کی قرار است داغدار عزیزانشان شوند؟/ جاده‌ای که ۶ استاندار پشت سر گذاشت و تکمیل نشد
خبرگزاری ایسنا

کرمانی‌ها تا کی قرار است داغدار عزیزانشان شوند؟/ جاده‌ای که ۶ استاندار پشت سر گذاشت و تکمیل نشد

خبر واژگونی اتوبوس کرمان - مشهد در شب عید فطر و داغدار شدن چندین خانواده، تلخ و تاسف برانگیز است اما این اولین و آخرین حادثه از این دست نبوده و نیست.
«فرش ایرانی» یک گام تا سقوط/ از کمبود نیروی کار ماهر و کپی‌برداری تا اهمیت برندینگ و صادرات
سایت اقتصادآنلاین

«فرش ایرانی» یک گام تا سقوط/ از کمبود نیروی کار ماهر و کپی‌برداری تا اهمیت برندینگ و صادرات

اصفهان- فرش ایرانی به ویژه در استان اصفهان در اوج زیبایی و هنر با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم می کند که می‌تواند این هنر اصیل را از عرش به فرش سوق دهد.
اینفوگرافیک/ پدیده فرونشست در کدام استان‌ ها بحرانی تر است؟ - تجارت‌نیوز
سایت تجارت نیوز

اینفوگرافیک/ پدیده فرونشست در کدام استان‌ ها بحرانی تر است؟ - تجارت‌نیوز

پدیده فرونشست، در ایران به بحرانی تبدیل شده است که مسئولان به هشدار در مورد آن بسنده می‌کنند.
غمنامه هیرکانی
روزنامه آرمان امروز

غمنامه هیرکانی

آرمان امروز : کارشناسان و مدیران منابع طبیعی در مازندران مراکز انباشت چوب را مسلخی برای جنگل‌های هیرکانی برشمردند و خواستار تجدید نظر در فرایند اعطای مجوز به این واحدها شدند چرا که این مراکز زمینه ای برای نابودی جنگل در شهرهای مختلف مازندران را فراهم می کند. به گزارش ایرنا، با توجه به افزایش [ ]
دار مشکلات بر گردن فرش دستبافت/ عرضه گسترده فرش‌های بی کیفیت افغان در بازار گلستان
سایت اقتصادآنلاین

دار مشکلات بر گردن فرش دستبافت/ عرضه گسترده فرش‌های بی کیفیت افغان در بازار گلستان

در سال‌های اخیر سختگیرانه‌تر شدن شرایط تحریم بر علیه ایران بسیاری از صنایع بزرگ و کوچک از جمله صنعت فرش دستبافت را دستخوش تحول کرده است.
روایتی از افزایش آمار خشونت و قتل در فارس/ نقش رفاه عمومی در کاهش خشونت
خبرگزاری ایلنا

روایتی از افزایش آمار خشونت و قتل در فارس/ نقش رفاه عمومی در کاهش خشونت

گزارش فوریت هاى مرکز پلیس فارس در بازه زمانی مهر و آبان نشان می دهد که آمار خشونت و قتل به دلایل مختلف در استان فارس روند افزایشی داشته است.
         
غول خفته گاوخونی بیدار شد/ ۱۴ استان درگیر خواهند شد
خبرگزاری مهر

غول خفته گاوخونی بیدار شد/ ۱۴ استان درگیر خواهند شد

اصفهان- بیدار شدن غول خفته گاوخونی یعنی فاجعه‌ اقتصادی و اجتماعی، یعنی کانون‌های ریزگردی که امروز چشم و ریه دیار زنده رود را پر کرده و فردا بی‌شک ۱۴ استان از جمله پایتخت را درگیر خواهد کرد.
صف جاماندگان سهام عدالت طولانی| جاماندگان منتظر و سهامداران ناراضی
سایت تحلیل بازار

صف جاماندگان سهام عدالت طولانی| جاماندگان منتظر و سهامداران ناراضی

ساری- سال ها از اجرای سهام عدالت می گذرد و نه تنها کام دارندگانش شیرین نشد بلکه رویای جاماندگان هم رنگ نگرفت.
سرمایه اجتماعی کشور از بین رفته است/ بیش از ۸۰ درصد مردم شیوه حاکم بر نحوه اداره کشور را قبول ندارند
خبرگزاری ایلنا

سرمایه اجتماعی کشور از بین رفته است/ بیش از ۸۰ درصد مردم شیوه حاکم بر نحوه اداره کشور را قبول ندارند

فعال سیاسی اصلاح طلب در قزوین گفت: درد بزرگی است که در جمهوری اسلامی که با 98 درصد تایید شده است اما در انتخابات برگزار شده طی سالهای اخیر، بیش از ۶۰ درصد مردم شرکت نکنند؛ البته کسانی که شیوه حکمرانی جامعه را قبول ندارند بیشتر از این تعداد است زیرا کسانی که رای سفید داده یا به افراد دیگری غیر از گفتمان …
ورود ۶۰ درصد فاضلاب شهری دزفول به رودخانه «دز»
روزنامه آرمان

ورود ۶۰ درصد فاضلاب شهری دزفول به رودخانه «دز»

آرمان امروز : رئیس اداره حفاظت محیط زیست دزفول گفت: ۶۰ درصد از فاضلاب شهری دزفول همچنان به صورت خام وارد رودخانه دز می‌شود که این موضوع علاوه بر خطرات بهداشتی فراوان، موجب نگرانی دوستداران محیط زیست شده است. مسعود نوری‌پور در جلسه کارگروه حفاظت کیفی رودخانه دز که در دزفول برگزار شد، اظهار کرد: [ ]
مردان متکدی برای کسب درآمد بیشتر لباس زنانه بر تن می‌کنند
خبرگزاری ایلنا

مردان متکدی برای کسب درآمد بیشتر لباس زنانه بر تن می‌کنند

یک کارشناس جمع آوری متکدیان گفت: گاهی ما به دنبال دستگیری متکدی خانم هستیم و وقتی او را دستگیر می کنیم متوجه می شویم که او یک مرد است و برای اینکه شناخته نشود و به قولی بهتر دل مردم را به دست آورد خودش را با لباس زنانه و چادر می پوشاند.