آن نکته هم این است که جواد مجابی یکی از 21نویسندۀ مسافر ارمنستان در همان اتوبوسی بود که به شکلی معجزهآسا از توطئهای که برای از میان بردن آنان تدارک دیده شده بود، نجات یافتند. آن ماجرا در 16 مرداد 1375 رخ داد و جواد مجابی 30 سال بعد از آن زندگی کرد و چند روز قبل و شنبه همین هفته در 14 شهریور 1405 درگذشت.
دو سال بعد از ماجرای اتوبوس ارمنستان و در پاییز 1377 البته نویسندگانی چون محمد مختاری و محمد جعفر پوینده قربانی ادامۀ همان پروژه شدند.
تا اینجا را همه میدانند و در فضای باز بعد از دوم خرداد 1376 بسیار به آن پرداخته شده اما این نوشتۀ در این باره است که در بیان نکات تاریخی همۀ واقعیت را باید بازگفت چرا که جزئی را گفتن و تمام را نگفتن حق مطلب را ادا نمیکند.
این رابه خاطر آن مینویسم که نویسندۀ نامآشنایی -که قلم و منش او را بسیار دوست میدارم- در سخنانی که به یاد جواد مجابی بیان کرد به همین خاطرات پرداخت و این که به یاد محمد مختاری گرد آمده بودند و در فضای بهت و هراس آن روزهای پاییز 77 که دستانی گریبان اهل فکر و قلم را میفشرد و جنازههایی را در بیابان رها میکرد جواد مجابی دست به قلم شد و گفت دو نامه بنویسیم: یکی خطاب به مردم و دیگری به رییس جمهوری وقت چون او را مسؤول میدانستیم. تا اینجا بخشی از واقعیت است و جز واقعیت هم نیست اما تمام واقعیت نیست. چون همان رییس جمهوری (سید محمد خاتمی) بود که پیگیری کرد و وقتی دانست و کشف شد گروهی درون دستگاه امنیتی و به صورت خودسر دست به آن جنایات زدهاند در اقدامی بیسابقه در 15 دی 1377 اطلاعیۀ مشهور وزارت اطلاعات صادر شد.
این بخش دوم و تکمیلی را داستاننویس و سخنران ما اما نگفت شاید به خاطر آن که به سبک جواد مجابی با قدرت فاصلهگذاری کرده باشد اما خاتمی اکنون در قدرت نیست و اگر در تابستان 75 قصد جان نویسندگان را کرده بودند تا در گذر از گردنۀ حیران کلک همه را بکَنند، در زمستان 77 و تنها دو سال بعد آن اطلاعیه تاریخی صادر شد که کاری کارستان بود. …


























































































