یکی از مهمترین پرسشها در بحث توسعه این است که چرا برخی کشورها، با وجود برخورداری از منابع طبیعی، سرمایه و نیروی انسانی، در مسیر رشد پایدار قرار نمیگیرند؛ درحالیکه برخی کشورها با منابع بسیار محدودتر به اقتصادهایی پیشرفته و برخوردار تبدیل شدهاند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در کمبود منابع، تحریم، شرایط خارجی یا اشتباهات مقطعی سیاستگذاری جستوجو کرد. تجربه کشورها نشان میدهد که پشت بسیاری از مشکلات اقتصادی، عاملی بنیادیتر وجود دارد: کیفیت حکمرانی و صلاحیت کسانی که مسوولیتهای مدیریتی را بر عهده میگیرند. از این منظر، مبارزه با فساد نیز نباید صرفا به برخورد با متخلف پس از وقوع فساد محدود شود. اگر بخواهیم فساد را واقعا مهار کنیم، باید به سراغ ریشههای آن برویم و یکی از مهمترین این ریشهها، ضعف شایستهسالاری و قرار گرفتن افراد فاقد صلاحیت در موقعیتهای تصمیمگیری است. فساد چگونه شکل میگیرد؟
فساد الزاما با یک تصمیم مجرمانه آغاز نمیشود؛ گاهی از یک انتصاب نادرست شروع میشود، از قرار گرفتن فردی در مسوولیتی که انگیزه، دانش، تجربه یا توانایی لازم برای انجام آن را ندارد. مدیر فاقد انگیزه، معمولا اراده و انرژی لازم برای اصلاح ندارد و ممکن است حفظ وضع موجود را بر حل مسائل دشوار ترجیح دهد. مدیر فاقد تخصص نیز برای تصمیمگیری به دیگران وابسته میشود. در چنین شرایطی، کارشناسان، صاحبان منافع یا گروههای ذینفوذ میتوانند بهتدریج تصمیمات مورد نظر خود را بر او تحمیل کنند. در نتیجه، تصمیمها به جای منافع عمومی و تحلیل کارشناسی، تحت تاثیر منافع گروههای ذینفع قرار میگیرند. …



































































































































































