در میان مردم لر نیز لالایی تنها یک آواز ساده نیست. این نغمهها در بستر زندگی روزمره شکل گرفتهاند و از احساسات، دغدغهها، آرزوها و تجربههای مادران و خانوادهها تأثیر پذیرفتهاند. به همین دلیل، محتوای لالاییها میتواند بازتابی از فرهنگ جامعهای باشد که در آن شکل گرفته است. کارشناسان میراث فرهنگی ناملموس نیز بر همین ویژگی تأکید کرده و لالایی را زبان ارتباطی مادر و کودک در دورهای دانستهاند که هنوز ارتباط کلامی میان آنها شکل نگرفته است.
در این نغمهها، مادر فقط کودک را به خواب دعوت نمیکند؛ با او حرف میزند. از آیندهاش میگوید، برایش آرزو میکند، از زندگی خودش میگوید و گاهی دلتنگیهایش را در همان زمزمهای که قرار است کودک را آرام کند، نجوا میکند.
در یکی از نمونههای ثبتشده و نقلشده درباره لالاییهای لری آمده است: «برنج قل میزنه با شیر میشون، لای لالایی / وای دلم جوش میزنه سی قوم و خویشون». در همین چند کلمه، بخشی از زندگی روستایی و عشایری، دامداری، خوراک و روابط خانوادگی کنار هم قرار گرفته است.
در نمونهای دیگر، مادر کودک را مانند نهالی میبیند که باید به بار بنشیند؛ تصویری که نشان میدهد طبیعت چگونه وارد زبان عاطفی لالایی شده است. در برخی دیگر نیز از پدر یا اعضای خانوادهای که دور از خانهاند سخن گفته میشود. حتی کوچ، سربازی، کار، دوری و انتظار هم میتواند موضوع این آوازها باشند.
همین مضمونهاست که باعث میشود لالایی را نتوان صرفاً یک قطعه موسیقی دانست. هر لالایی بخشی از زمانهای است که در آن خوانده شده است. اگر جامعهای … …





































































































































