صرف اعلام فشار اقتصادی، بدون اختلال محسوس در صادرات، الزاما به معنای کاهش عرضه جهانی نیست. با این حال، مهمترین ابهام همچنان در تنگه هرمز باقی مانده است. بازار هنوز نمیداند سیاست جدید واشنگتن در نهایت به کاهش تنش و حفظ جریان نفت از این مسیر منجر خواهد شد یا برعکس، فشار بیشتر بر تهران میتواند تنشها را تشدید کند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که هرگونه اختلال در هرمز، بسیار فراتر از صادرات نفت ایران، عرضه نفت کشورهای بزرگ تولیدکننده خلیجفارس را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. از سوی دیگر، چین مهمترین متغیر معادله تحریمهاست. پکن بزرگترین خریدار نفت ایران است و میزان موفقیت آمریکا در محدودکردن جریان نفت ایران تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا میتواند هزینه خرید نفت ایران برای پالایشگاهها و شبکههای تجاری چین را افزایش دهد یا خیر. بنابراین، فشار بیشتر بر تهران ممکن است همزمان به افزایش تنش میان واشنگتن و پکن نیز منجر شود؛ مسالهای که خود میتواند ریسک ژئوپلیتیک بازار نفت را دوباره افزایش دهد.
به این ترتیب، افت برنت به زیر ۹۰دلار را نمیتوان صرفا نشانه کاهش نگرانی بازار درباره عرضه دانست. بازار در حال بازتنظیم ریسک ایران است، نه اینکه الزاما بحران عرضه را پایانیافته تلقی کند. اگر تلاشهای دیپلماتیک به کاهش تنش واقعی منجر شود و جریان نفت از هرمز نیز بهبود یابد، بخش بیشتری از صرف ریسک فعلی میتواند از قیمت نفت خارج شود. اما اگر مذاکرات شکست بخورد یا فشار آمریکا به تقابل تازهای با ایران و چین منجر شود، همین ریسک میتواند دوباره به بازار نفت بازگردد. در واقع، پرسش اصلی بازار اکنون این نیست که نفت ۹۰دلار را میشکند یا نه، بلکه این است که آیا تحولات تهران و واشنگتن واقعا در حال کاهش ریسک عرضهاند یا بازار فقط برای مدت کوتاهی از یک شوک ژئوپلیتیک فاصله گرفته است. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



































































































































































