چهارشنبه, ۲۶ دی, ۱۴۰۳ / 15 January, 2025
سارتر در تناقض معنا و پوچ گرایی
ژان پل سارتر (jean paul sartre) فیلسوف پوچ گرای قرن بیستم فرانسه می باشد؛ در واقع تفکرات نیهیلیستی وی میراث دوران زندگی و به ویژه کودکی خود وی به شمار می آید؛ وی علیرغم اعتقاد به پوچ و بی معنا بودن ذاتی هستی، اصرار دارد تا بشر خود باید معنایی برای زندگی اش بیابد و در اینجا دچار تناقضی آشکار می گردد؛ در این مقال برآنیم تا با دیدی انتقادی اندیشه های وی را مورد بررسی قرار دهیم.
از نظر ژان پل سارتر جهان، جهان احتمال (contingency) هاست که هر چیز می تواند رخ دهد و وجود نیز امری بی دلیل و بی علت است و برای حوادث و مسائل جهان نمی توان دلیل موجهی پیدا کرد. این همان سخنی است که دیوید هیوم پیش از سارتر به آن اشاره کرده است. هیوم می گفت ارتباط پدیده های هستی با یکدیگر ضروری و واجب نیست، بلکه رابطه آنها به صورت تداعی و غیر ضروری است.
سارتر عقاید و دیدگاه اصلی خود را در کتاب هستی و نیستی بیان نموده است. این کتاب یکی از معدود آثار فلسفی قرن بیستم است که حقیقتاً با مسائل بنیادی وضع دشوار آدمی دست و پنجه نرم می کند. این کتاب الگو و نمونه کامل مکتب اگزیستانسیالسیم میباشد. جان کلام این کتاب در این سطر خلاصه میشود: "ماهیت آگاهی این است: آگاهی در آن واحد آن است که نیست و آن نیست که هست." چکیده دیدگاه سارتر در باب چیستی آدمی در این عبارت آمده است. این کتاب یکسره بر تمایزی بنیادی میان اشکال مختلف وجود استوار است. سارتر خواننده را به فرق میان هستی آگاه و هستی فاقد آگاهی توجه می دهد. اولی را هستی لنفسه (being for-itself) می نامد، و دومی را هستی فی نفسه (being in-itself).
نزد سارتر معنای روش پدیدار شناسانه در عمل این است که او توجه خود را به زندگی به آن صورتی که زیسته و احساس می شود معطوف می دارد، نه به آدمیان آن طور که علم یا روان شناسی تجربی توصیفشان می کنند.
به عقیده سارتر آدمیان صاحب اختیارند. آگاهی تهی است؛ معلوم نمی دارد که چه چیزی را انتخاب کنیم. ما مختاریم هر کاری را که می خواهیم انجام دهیم. هر چند در بعضی موارد جنبه هایی از وجود آدمی، اجازه انجام امورات مورد نظر ما را نمی دهد، ولی ما می توانیم در این مسائل دیدگاه خود را عوض کنیم. آگاهی آدمی همواره دلمشغول چیزی است که سارتر آن را روی و ریا می نامد. ("bad faith" نوعی خودفریبی که متضمن انکار اختیار خویش است.)
شرم احساسی است که سارتر به آن عنایت خاصی دارد، زیرا این احساس در باب مناسبات ما را با افراد دیگر باز می کند. آگاهی هایی که ما از دیگران ناشناخته در ذهنیت داریم یا دیگران در مورد ما دارند. وقتی متوجه می شویم در معرض نگاه کسی قرار گرفتهایم، تاثیر دیگری بر آگاهی ما در کمال وضوح خود را نشان می دهد و فرد را وادار می کند که از دیدگاه و نگرش طرف مقابل آگاهی یابد.
سارتر اعتقاد دارد که با وجود اینکه زندگی و جهان پوچ و بی هدف است و حیات امری بیهوده است و برای عالم آفرینش نیز نمی توان هدفی را سراغ گرفت، ولی با این حال باید کوشید که به همین زندگی تهی از معنا، معنا بخشید.
در ریشه یابی از علل گرایش سارتر به فلسفه پوچی باید عواملی چند مورد بررسی قرار گیرند. نخست آن که او می خواهد بداند که برای چه باید زندگی کند و دلیل وجودش چیست و چون در برابر معماهای آفرینش متحیر و سرگردان می ماند به پوچی
میرسد. "آیا من دلایل زندگی کردن را می شناسم؟ بیشتر باید بگویم که، در برابر این حیاتی که به من داده شده است، برای هیچی متحیرم."
در اندیشه سارتر انسان محکوم به زندگی است و خلق شده تا وظیفه ای را در جهان بنا بر تکلیفی که به او تحمیل شده انجام دهد. این بشر غربت زده و تنها، بر اثر تصادف، انسان خلق شده است و احساس غربت و پوچی نیز از اینجا ناشی می شود که دستگاه خلقت در قید و بند انسان نیست. او خلق شده، بدون آن که کسی در فکرش باشد. انسان نه در تکوین وجود خود دخالتی داشته و نه در اتمام آن. نه به هنگام آمدن از او سئوال می شود که آیا میلی به آمدن دارد و نه به هنگام رفتن.
اندیشه مرگ که از کودکی سارتر را آزار می داد، از دیگر معماهای پوچ گرایی اوست. از همان کودکی گمان می کرد که فقط به دنیا آمده تا بمیرد و زندگی را نیز وسیله ای برای مردن می پنداشت و حتی گاه پیش خود فکر می کرد که اگر این بار به خواب رود چه بسا که دیگر سر از بالین برنداشته و برای همیشه دفتر حیاتش بسته شود. وقتی که به مرگ می اندیشید، وجود خود را بیهوده و عبث می یافت. آخر چگونه ممکن است انسانی که حق حیات خود را ندارد و سرانجامش نیستی است، دلیلی برای زنده ماندن خود بیابد؟!
در دوران جوانی نیز مرگ دوستان و یارانش در او تاثیر نهادند، به طوری که به گفته خودش به هر سو می نگریست تا با خدا روبهرو شود و علت این رویدادها را بپرسد.
تکرارها و یک نواختی های زندگی، که با آینده ای نامعلوم همراه هستند از دیگر عوامل پوچی او به شمار می آیند. "هنگامی که زندگی می کنیم، هیچ چیز رخ نمیدهد. صحنه ها عوض می شوند، آدم ها داخل میشوند و بیرون می روند، همه اش همین، اصلاً آغازی در بین نیست. روزها بدون علت به روزهای دیگر افزوده می شوند. این افزایش بی پایان و یکنواخت است."
از اینها گذشته ریشه پوچی سارتر را باید در بی خدایی او جست. سارتر از جمله اندیشمندانی است که ضرورت وجود خدا و تشنگی معنوی انسان را برای وصال به او حس می کند. اما می گوید که باید انسانها روش زندگی کردن را بدون اعتقاد به خدا و رفع این احتیاج و عطش معنوی بیاموزند! این مسئله باعث گشته است که سارتر همواره زندگی دنیوی را پوچ دانسته و مسائل جاری زندگی اش همواره با ناامیدی و یاس همراه گردد.نکته مهمی که به هنگام بحث از پوچ گرایی سارتر نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت، این نظر تناقض آمیز سارتر است که می گوید هستی پوچوبیهوده است و زندگی نیز در ذات خود معنا و مفهومی ندارد و انسان هم بیهوده خلق شده است ولی با این وجود آدمی باید به زندگی خود ادامه دهد و سعی نماید که به آن معنا و مفهوم دهد.
این سخن سارتر تناقض بزرگی است که از یک فیلسوف قابل پذیرش نیست. چگونه می توان از یک سو به بیهودگی کل هستی کرد و از سوی دیگر گفت که باید به این زندگی بیهوده و پوچ معنا داد. آخر مگر می توان به چیز پوچ و باطل که تهی از هدف است، هدف داد. مگر می توان به چیزی که ذاتاً بی معناست، معنایی داد! مگر می توان به حیاتی که پوچی و بیهودگی همه ابعاد آن را فراگرفته است، معنا و مفهوم بخشید.نقد: یکی از مهم ترین نقدهایی که بر اگزیستانسیالیسم سارتر اقامه شده آن است که این نگرش درجه ای از اختیار را مسلم می گیرد که ابنای بشر حقیقتاً واجد آن نیستند. گاهی اوقات از نوشته های سارتر این معنا استشمام می شود که گویی ما می توانیم هر چه را میخواهیم اختیار کنیم؛ گویی قادریم فکر عمل کردن در ورای حدود و ثغوری را که وضع و حال اجتماعی و تربیت مان بر ما تحمیل کرده است در سر بپرورانیم. انتخاب های ما از نحوه هستی ما بر می خیزد؛ و نحوه هستی ما از آنچه بر ما حادث شده است ناشی میشود. تکیه سارتر کما بیش به طور کامل بر فرد و انتخاب های اوست، نه بر محیط اجتماعی که در آن گروه های مردم به سر می برند. در زندگی بسیاری کسان، فشارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از آن چه سارتر ظاهراً تصور می کرد به مراتب بازدارنده تر و محدود کننده تر است.
اگر سارتر این قسم انتقاد جبرگرایانه را می شنید، خم به ابرو نمی آورد: او به کلی حقانیت آن را منکر می شد و احتمالاً می گفت که در خصوص تجربه خودتان تامل کنید و ببینید آیا واقعاً این حرف در مورد زندگی شما صدق می کند یا نه، یا ببینید آیا پذیرفتن این باور نوعی ریا در مواجهه با اختیار نامحدود است یا خیر. یک جواب به این حرف آن است که داشتن احساس آزادی و اختیار لزوماً عین آزاد و مختار بودن نیست. چه بسا به جای آنکه حقیقتاً صاحب اختیار باشیم، اعتقاد ما به اختیارمند بودن توهمی بیش نباشد.
شاید به واقع آنچه بر ما حادث شده است اعمال ما را به تمام و کمال رقم زند، و در عین حال احساس کاذبی داشته باشیم، دایر بر اینکه آنها را از سر اختیار عمل انتخاب کرده ایم.درست است که نگاه سارتر به اختیار آدمی شاید بیش از حد خوشبینانه است، ولی توصیف او در باب مناسبات انسانی
بیاندازه صبغه بدبینانه دارد. ما همواره یا در آستانه این کار قرار داریم که دیگری را به صورت شیء، به صورت موجودی فی نفسه، در آوریم، یا اینکه مهیای آنیم تا خودمان را به صورت شیئی برای او بدل سازیم. سارتر حتی تا آنجا پیش میرود که آدمی را شور و شوقی بی حاصل توصیف میکند. شاید این توصیف درباره ماهیت آدمی بیش از حد تاریک و غمبار باشد.
رضا احمدیان راد
منابع:
فلسفه آفرینش، دکتر عبدالله نصری، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۸۲
آثار کلاسیک فلسفه، مترجم مسعود علیا، تهران: ققنوس، ۱۳۸۲
اگزیستانسیالسیم و اصالت بشر، ژان پل سارتر، ترجمه مصطفی رحیمی، ۱۳۴۴
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست