سه شنبه, ۲۹ خرداد, ۱۴۰۳ / 18 June, 2024
مجله ویستا

پارادایم های زیبایی شناسی هنر معاصر


پارادایم های زیبایی شناسی هنر معاصر

در نخستین پرسش در باب هنر مدرن این امكان وجود دارد كه هنر مدرن و معاصر را كه در دنیایی متفاوت از دنیای شرق و با ارزش ها یی متفاوت از عالم شرقی تكوین یافته است در بادی امر نفی شود

در نخستین پرسش در باب هنر مدرن این امكان وجود دارد كه هنر مدرن و معاصر را كه در دنیایی متفاوت از دنیای شرق و با ارزش ها یی متفاوت از عالم شرقی تكوین یافته است در بادی امر نفی شود اما از دیدگاهی اشراقی و عرفانی این هنر كه ذاتش پوشاننده و نیهیلیستی به نظر می آید با همسخنی با شیخ محمود شبستری ممدوح و اصیل و الهی تلقی شود.

شیخ در پاسخ به این كه آیا بت و مظاهر آن آیا همه كفر است یا نه می گوید:

بت اینجا مظهر عشق و وحدت

بود زنار بستن عقد خدمت

چه كفر و دین بود قائم به هستی

شود توحید عین بت پرستی

چرا اشیا هست، هستی را مظاهر

از آن جمله یكی بت باشد آخر

نكو اندیشه كن ای مرد عاقل

كه بت از روی هستی نیست باطل

بدان كایزد تعالی خالق اوست

ز نیكو هر چه صادر گشت نیكوست

وجود آنجا كه باشد محض خیر است

اگر شری است در وی او ز غیر است

مسلمان گر بدانستی كه بت چیست

یقین كردی كه دین در بت پرستی است

وگر مشرك ز بت آگاه گشتی

كجا در دین خود گمراه گشتی

ندید او ز بت الا خلق ظاهر

بدین علت شد اندر شرع كافر

تو هم گر زو نه بینی حق پنهان

بشرع اندر نخوانندت مسلمان

ز اسلام مجازی گشته بیزار

كزو كفر حقیقی شد پدیدار

درون هر بتی جانی است پنهان

به زیر كفر ایمانی است پنهان

همیشه كفر در تسبیح حق است

وان من شی گفت اینجا چه دق است

● راه های شناخت هنر غربی

شناخت هنر مدرن از دو طریق ممكن است .

▪ نخست از راه شهود و درك ذوقی ، فارغ از هرگونه استدلال محض و و عقلانی صرف.

▪ دیگر از راه تامل نظری و فلسفی در مبانی اندیشه موسسین تئوری هنر.

راه دوم راهی عام تر است، برای بسیاری از غیرهنرمندان كه بیشتر اهل نظر اند تا ذوق. البته راهی میانه نیز به زعم بسیاری وجود دارد كه در مرز تامل نظری و ذوقی قرار دارد.و آن راه نقد هنری روش زیبایی شناسی نظری است.

● مراتب هنر غربی

هنر غربی مانند هر هنری در ادوار تاریخی مختلف سه گونه تجربه هنری را آزموده است .

۱) هنر عام كلاسیك و داستانی متعارف یا عمیق كه موسس ارزش های هنری هر دوره است.

▪ آثار داوینجی مظهر تثبیت ارزش های هنری انسان مدارانه عصر رنسانس.

۲) هنر آوانگارد و خواص كه در هر دوره تاریخی در برابر ارزش های مسلط هنری عصر قرار می گیرد و به شالوده شكنی و نفی ارزش های مطلق هنری عصر می پردازد.

▪ تجربه سوررئالیستی نوعی نفی كنندگی ارزش های مسلط هنر جدید.

۳) هنر مبتذل و سطحی كه هر دو گونه تجربه هنری به همراه دارد و بر بنیاد تقلید از آثار ابداعی اصیل موسس و یا نفی كننده و ویرانگر ارزش های مطلق هنری عصر به راه خویش ادامه می دهد بیشتر هنرهای جهانسومی هویت مسخ شده ای چنین دارند.

▪ مسخ ارزش های هنری رسمی در دنیای نیهیلیسم انفعالی هنر پاپ امریكایی

● مبانی اندیشه نظری و فلسفی هنر جدید

▪ فیچینو و دكارت

با تامل در موضوع تاثیر متفكران در ظهور آرائ جدید هنری و تاسیس تاریخ فلسفه هنر و زیبایی، قطعا با نام های فچینو و دكارت با دو دیدگاه متفاوت «ذوقی» و «انتقادی و فلسفی» آشنا می شویم . هریك از این متفكران علیرغم دو سه قرن فاصله با یكدیگر به نحوی در بنیان گذاری تئوری هنر مدرن و جدید موثر بوده اند.

فیچینو در تكوین روانشناسی هنر جدید نقش و تاثیری مشابه راجر و فرانسیس بیكن در شكل گیری علم جدید داشته است، او هنر نامشروع در عرف كلیسایی كهن مسیحی را در رنسانس تحت تاثیر اندیشه نوافلاطونی عصر خویش به نحوی جدید تفسیر كرد و طوری در كار آورد كه مثلا پردهٔ ونوس بوتیچلی كه از نخستین آثار برهنه و اروتیك تلقی می شد ممدوح و به مثابه جلوه گاه زیبایی و جمال و بهاء الهی در نظر می آمد.

اما دكارت تاثیری بنیادی تر از فیچینو داشته است. اونظامی نو در تفكر و اندیشه بشری را پیدا آورد و موسس تفكر مدرن و مدرنیته بود و به عبارتی تئوری های دنیای مدرن مدیون نظریه های دكارتی است.

دكارت بی آن كه كتاب های مفصل و جدی در تاریخ و تئوری هنر نوشته باشد. بر اساس همان مبادی اندیشه مدرن منشأ شكل گیری تلقی تازه ای از هنر و زیبایی شد[۱].

دكارت در حقیقت با تفسیر ی متفاوت از هستی و حقیقت و معرفت زمینه دگرگونی همه نظریه های مدرسی مسیحی كلاسیك را از جمله فلسفه هنر و زیبایی شناسی عصر را كه متاثر از ارسطو و افلاطون و آوگوستینوس بود فراهم كرد. از این نظر می توان او را بانی فلسفه هنر و زیبایی شناسی مدرن دانست.

۴) روكوكو و باروك راهی برای اثبات جوهر ارزش های مطلق طبیعت انگارانه انسان مداری

اصول تفسیر جدید دكارت از حقیقت و هستی و معرفت و از آن جا مبانی تفكر جدید همان سوبژكتیویته subjectivity و خودبنیادی است. سوژهsubject در جهان دكارتی به معنای ذهن است درست در نقطه مقابل مفهوم كهن آن كه به همه موجودات طبیعی و انسان تا خدا اطلاق می شد. ابژه object در دنیای قدیم به معنای برابر ایستاده سوژه و قرین به معنای امر ذهنی بود كه یعنی هر آن چه معتبر به اعتبار ذهن است.

حال در عالم دكارتی انقلابی در حال وقوع بود. سوژه به انسان اطلاق می یافت زیرا در نظر دكارتی یقینی ترین امور همان من متفكر ‌( كوگیتو ) است. و همه اشیا و امور به یقین من سوژه حقیقت پیدا می كند، از این باب ابژه بودن نحوی تعلق پیدا كردن به سوژه است. ابژه ها دیگر موجود بما هو موجود نیستند بلكه موجودند به اعتبار سوژه. با این مقدمات نسبت بشر به موجودات و علم ما به آن مرجعش همین شعور نفسانی انسان به خود است.

از این پس از دیدگاه فلسفی انسان مدار و محور هستی تلقی شد كه همه موجودات اوبژه اوست.

در این مقام خودبنیادانه دیگر انسان چون عصر اساطیر غوطه ور در هستی و او در قرب آن و شناور در راز ها و افسون های آن نبود. عالم دكارتی دیگر آینه تجلیات خداوند نبود و به صرف ابژه انسانی تنزل پیدا كرده بود. تاملات دكارت پس از او مبنای فلسفه جدید شد. از كانت تا نیچه همه در مقام اثبات رای دكارت بودند.

البته در دوران معاصر انسان های متفكر در مقام گریز و گذر از این خودبنیادی و بازگشت به حقیقت بوده اند، از جمله فیلسوفان اگزیستانس.

از نتایج بسیار مهم تفكر دكارتی سوبژكتیویسم نظریه بازنمایی representative معرفت و دانش بشری از واقعیت است.بنا بر این نظر، علم بشری به جهان و موجودات خارجی اعم از موجودات طبیعی یا آثار هنری ، از طریق تصویر و نمایش و ارائهpresentation آن ها است.

از اینجا ادراك اشیا به مثابه ابژه به واسطه represent شدن آن ها، یعنی استحضار و به حضور خود طلبیدن و نمایاندن آن ها به سوژه میسر می شود. اشیا هنگامی كه در عالم واقعی خویش اند ابژه نمی شوند ولی وقتی بازنمود representation یافتند ابژه می شوند

۵) بازنمود جهان به صورت امواج در هنر اشباحی امپرسیونیستی وان گوگ ابژه نحوی تصویر و شبح است كه ذهن به دلخواه خود بنا بر نرم ها و هنجار ها و آن ها را فراخوانده است. در اینجا ما در حضور انضمامی اشیا نیستیم بلكه احكام ذهنی خود را بر آن ها تحمیل می كند[۲].

در مقام علم مدرن دكارتی و زیبایی شناسی دكارتی و فیلسوفان هنر و حوزه زیبایی شناسی از جمله بومگارتن و كانت كه دنیای هنری را به احساس صرف و فرم و شكل محض تحویل می كند و تقلیل می بخشد ، انسان در دنیای حكم عقل خودبنیاد خویش هنر و تجربه هنری را می سنجد و آن ها را چونان ابژه بازنمود می كند، در حقیقت آن ها را به صورت ها و شكل های اشباحی و نمایشی و تصویری تحویل كرده است كه درچارچوب ادراكی سوژه یعنی من مستقل از هر انسان و هر موجودی رها در جهان محصور شده است.

در ساحت علم دكارتی همدلی با اثر هنری از بین می رود و حقیقت اثر خود را از ما می پوشاند و دیگر حجاب از چهره برنمی گیرد. و راز و سر خود را اشكار نمی كند و به زبان نمی آید. همه راز ها به مسئله تحویل می شود و از مناظر مختلف مثل روانشناسی و روانكاوی و جامعه شناسی و ادبیات به رأی و نظر خویش می سنجیم و آن را حل می كنیم، در حالی كه در حقیقت از آن فاصله گرفته ایم. همسخنی و همدلی در علم دكارتی محال به نظر می رسد زیرا چنین همدلی نسبت به طبیعت و جهان با سوداگری و سلطه بر طبیعت محال است.

متفكران انسی می دانند كه شرط بنیادی فهم آثار هنری این است كه از تحمیل خود نفسانی و سوژه خودبنیاد بر این آثار اجتناب ورزیم و در مقام ترك بگذاریم چنان كه هستند خود را بنمایانند. در حقیقت كوشش متفكر انسی بازگشت به حضور و شهود اولیه و در نتیجه اجتناب از تبدیل و تحویل واقعیت اثر هنری به ابژهٔ(متعلَّق نفسانی شناسایی) و سوژه ( ذهن خودبنیاد بشری).

نویسنده : دكتر محمد مددپور

پی نوشت:

[۱] . دكارت نظریه خاصی در زیبایی شناسی و هنر نداشت. از او فقط كتاب مختصری درباره موسیقی نوشته بود.

[۲] . موش آزمایشگاهی مثال بارز چنین وضع نظری استیلایی است.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.