چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
آموزش در پایین, بازی در بالا

آیا میتوان گفت حکومت هر کشوری تافته جدابافته از جامعه آن است و خود مستقل و بدون هیچگونه تاثیرپذیری از ساختار اجتماعی به تخت بخت مینشیند و مشغول حکمرانی می شود؟ یا که حکومت هر کشوری محصول جامعه است و از دل مردمان همان مرز و بوم بر می آید؟ بسیاری از اندیشمندان سیاسی بر این اعتقادند که وجود هر نوع حکومتی متاثر و برآمده از جامعه آن کشور است. حال میخواهد دمکرات باشد یا خیر.
آیا میتوان به این گفته تکیه کرد و زیربنای وجودی هر سیاست حاکم بر کشور را در اجتماع آن جست؟ مقصود از اجتماع، کلیت ساختار فکری و ابزاری موجود در آن جامعه است که به یقین از فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و دیگر عوامل محیطی تاثیر می پذیرد. به هر حال اجتماع و روابط موجود یک جامعه در هوا و در خلاء شکل نمی گیرد بلکه در طول تاریخ از زمینههای گوناگونی متاثر می شود. با این اوصاف به نظر نمیآید که بتوان به راحتی از این مساله گذشت و یا اینکه حداقل به آن نیندیشید.
بنابراین بیش از آنچه که تاکنون به آن فکر شده باید به اجتماع پرداخت یعنی باید نظرگاه را از بخش سیاسی و مشخصاً راس حکومت برگرداند و به سمت جامعه، مردم و آنچه که در بین آنها جاری و ساری است دوخت. مشخصاً باید گفت نظریهپردازانی که در پی رسیدن به دموکراسی هستند و می خواهند خود را از فضای متمرکز قدرت رهایی دهند باید رویارویی با سیاسیون را به کنار بگذارند و به تربیت اجتماعی مشغول شوند.
● آموزش در پایین، بازی در بالا
مدتهاست که دموکراسیخواهان در جهان بهاصطلاح سوم در پی چرخش متساهلانه قدرت هستند. ولی به نظر میآید که آنگونه که بایدوشاید به مقصود نمیرسند. در روزهایی که ایده "فشار از پایین و چانهزنی در بالا" در ایران مطرح شد دموکراسیخواهان مشروطهدوست بر این باور بودند که هنوز میتوان اصلاحات از بالا را به دست آزمایشوخطا سپرد تا مگر در نبود آموزش صحیح اجتماعی و دموکراتیک، دستی از غیب برون آید و کاری بکند.
برای تاریخ شاید صد یا دویست سال به چشم نیاید. ایران طی این مدت تجربه اصلاحات از بالا را بارها به آزمایش گذاشته است. گذشته از پرسش بنیادین عباس میرزا، شروع کار نیز با فردی آغاز شد که لقب کبیر به خود گرفت. این امیر با کلامش بر ذهن "ظلالله" تازیانه مینواخت ولی به جای آنکه اندیشههایش در جامعه ایرانی جریان یابد، خونش در کوچهپسکوچههای کاشان روان شد. در این میان آنهایی که فکر میکنند مهر ناصرالدینشاه بر پای حکم اعدام امیرکبیر نشسته است یا سئایت فلانکس و بهمانکس سایه خدا را به این کار تحریک کرده است راه را به خطا رفتهاند. خون امیرکبیر با مهر سنگین و مستبد تاریخ و "جامعه نابالغ" ایران با آب فین آمیخته شد. تاریخی که هیچگاه از مردم ننوشت و یا اگر خواست از آنها چیزی بگوید در اوصاف پادشاهش و نوع برخورد او با مردمش لب به سخن تر کرد و دیگر هیچ.
کم نبودهاند اصلاحخواهانی که خود را با رأس حاکمیت و با قلب سیاست درآمیختند تا مگر سکان این عرشه پیر را به سمتی دیگر بگردانند اما.... عباسمیرزا، حسینخان سپهسالار، کنشگران عصر مشروطه، مصدق... اما چرا نتوانستهاند؟ کجای کار میلنگید که هنوز پرسش¬های عصر مشروطه در حال غلیان است، آزارمان میدهد و به هیچکدام از آنها پاسخهای درخور گفته نشده است. حتی پاسخهای امروز کوچکتر و لاغرتر از پاسخهای صدسال گذشتهاند و ذهن را وسوسه میکنند که بپرسند آیا از خودمان هم عقبتر هستیم.
به نظر میآید که برای یافتن پاسخ باید پرسش یا پرسشهای دیگری مطرح شود. شاید یکی از آنها این باشد که راه را کجا به خطا رفتهایم؟ نظر به کجا به اشتباه دوختهایم که در دل سنگش اثر نمیکند؟ به نظر سئوال سادهای است باید گفت به همان اندازه پاسخ گفتن به آن نیز ساده است! اما آنچه سخت و دیریاب است انتخاب روش، صبر درکار و درستی اندیشه و عمل است. کمی دقت در تاریخ معاصر بهخصوص به قلههای آن نشان میدهد هرآنجا که خواستهایم خودمان را به دموکراسی برسانیم، متأثر از اندیشههای مارکسیستی و با پرداختن به مسائل سیاسی و شیوه عمل تند و مبارزهطلبانه، با راس هرم قدرت درافتادهایم و تنها در کنکاش پرتاب خود به زمین سیاست بودهایم. این همان راه خطاست.
بزرگان دیروز و امروز بر این باور بودهاند که با پرداختن به سیاست و "مبارزه" در راه دموکراسی می توان به این مهم رسید. این همان اشتباه تاریخی ایرانیان است. از امیر کبیر گرفته تا به امروز. به نظر میآید که باید نظرگاهمان را تغییر دهیم، شعله سیاست را پایین بکشانیم و در جایی دیگر به تربیت بپردازیم یعنی در متن اجتماع. اگر ده مشروطه، صد مصدق و هزار انقلاب داشته باشیم چون جامعه ایرانی بدون آموزش دوران سپری میکند بنابراین با کوچکترین وزشی، باد همه را با خود میبرد و حاصل مشروطه میشود رضاخان؛ ظلالله مدرن!
برای اینکه از این دور سرگردان خارج شویم، مجبوریم که تنها و تنها به اجتماع و بلوغ جامعه ایرانی بیندیشیم. برای آن زندگی کنیم و سختیهای آموزش را بهجان بخریم. مطمئنا سختیهای این بخش بیشتر از دشواری ماندن در برابر ماشههای مخالفان جامعه باز و دشمنانش نیست. جامعهای که امروز در دل ایرانیان قرار دارد بنیادی محکم برای بهبار نشستن دموکراسی نیست. اجتماع، بدون ساختار درست فکری و غیرنهادینه نمیتواند دموکراسی را در خود مهمان کند. درست مثل بنای بدون پایه و ستون است که تنها به فکر تزیین سقف آن باشیم. اگر چه محکمترین مصالح را بهکار برهایم اما سقف بی ستون، محکم برسر اجتماع فرو میریزد و استخوانهایش را خرد میکند. اما ما دوباره با ترمیمی حداقلی خواهان بلند کردن این سقف زیبا و سنگین هستیم و این یعنی همان دور باطل...
بنابراین به جای ایده "فشار از پایین" باید از "آموزش در پایین" و جای "چانهزنی در بالا" باید از "بازی در بالا" سخن گفت تا جامعه به کمک اندیشهگران اجتماعی، کنشگران سیاسی و بعضاً دولتمردان، هم مسیرهای درست آموزش را سپری کند و هم روش بازی سیاسی و پایداری در آن را بیاموزد. این مهم عاملی میشود تا جامعه به بلوغ سیاسی و عقلانیت درونی برسد و...
رضا حجت شمامی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست