چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

بحران عراق


به نظر می رسد جنگ عراق تکرار این تجربه باشد که بر خلاف فرضیات, جنگ های کوچک نیز می توانند تأثیرهای دگرگون کننده ای بر مناطق مورد نظر داشته باشند جنگ به منظور برقراری امنیت در جهان برای دموکراسی و پایان بخشیدن به تمام جنگ ها, بیش از آن که به آنها پایان دهد, به جنگ های بیشتری دامن زده است

سال ۲۰۰۳ میلادی یک بحران سیاسی بزرگ بین المللی، یعنی تنش شدید میان عراق و ایالات متحد آمریکا آغاز شد که ویژگی های مشترکی با بحران پیشین (اشغال نظامی افغانستان و سقوط طالبان) داشت. هر دو بحران به شدت بر بازارهای جهانی در کوتاه مدت تأثیر گذاشتند و چشم انداز تحول این بازارها را در دراز مدت دگرگون کردند. هر دو بحران به جنگ و افزایش حضور نظامی و تحکیم قدرت سیاسی آمریکا در منطقه خاورمیانه منجر شدند و درهمین حال هر دو بحران آمریکا را با امواج بسیار گسترده و بی سابقه ای از اعتراض های ضد جنگ در سراسر جهان رو به رو و تصویر آن را در افکار عمومی تیره کردند و درهمین حال بر ایجاد بسترهای مناسب برای رشد حرکات تروریستی در آینده افزودند.

از سوی دیگر، این دو بحران نشان دادند که خاورمیانه بیش از پیش به نقطه ثقلی در صحنه سیاسی جهان تبدیل شده که اهمیتی روز افزون در معاملات سیاسی- اقتصادی جهان یافته و به کلید راهگشای کنترل بازارهای جهانی تبدیل شده است. از همین رو، نظامی شدن منطقه و بالا رفتن ظرفیت بحران ها درآن در چشم انداز کوتاه و دراز مدت ناگزیر می نماید. این موقعیت به حق مورد اعتراض مردم این منطقه و البته نامطلوب است؛ با وجود این، به نظر می رسد بدون واقع بینی نسبت به موقعیت راهبردی و استثنایی این منطقه در اقتصاد جهانی و در نتیجه در روابط سیاسی- نظامی حاکم بر آن، نتوان راه حلی برای کاهش زیان های نظامی شدن و بالا گرفتن تنش ها به ویژه در حوزه اقتصادی ارائه داد. درک واقعیت های ژئوپولتیک منطقه خاورمیانه باید با حرکت از بحث انرژی و شناخت نقش کلیدی آن در قرن بیست و یکم صورت بگیرد. این بحث به طورعمده به نیازهای روز افزون اقتصاد جهانی و به ویژه اقتصاد آمریکا به انرژی و خطرها و چشم اندازهایی برمی گردد که عموماً با مفهوم بحران انرژی از آنها یاد می شود؛ بنابراین پرسش اساسی تشریح این مفهوم با تمرکز بر وضعیت کنونی منابع انرژی جهان و موقعیت ایالات متحدآمریکا است. بی گمان این موضوع را می توان درباره هر یک از دیگر نقاط قدرتمند اقتصاد جهانی ( اروپا، ژاپن، روسیه و چین) نیز در نظر گرفت، اما واقعیت آن است که در حال حاضر و در چشم اندازی کوتاه و میان مدت اقتصاد آمریکا است که به رغم ضعف ها و بحران های درونی اش و شاید اصولاً به دلیل همین ضعف ها و بحران ها موقعیت خود را به کل جهان دیکته می کند. دلار به رغم تمام مشکلاتی که با آن دست به گریبان است، به ویژه کسری بودجه جنگ ایالات متحدآمریکا، همچنان با تکیه زدن بر پشتوانه های سیاسی- نظامی خود در سراسر جهان پول مرجع به شمار می آید و شرکت های ملی و فراملی آمریکایی (و انگلیسی که آنها را نیز به رغم قرار داشتن در اروپا باید هم پیمانان دراز مدت آمریکایی ها دانست) بی گمان کنترل تعیین کننده ای بر بازار های مالی، تجاری و صنعتی در جهان کنونی دارند. بنابراین وضعیت کنونی خاورمیانه و چشم اندازهای آینده آن را باید کم و بیش از هر کجا در رابطه با آمریکا و وضعیت اقتصادی آن درک کرد.

●پیامدهای جنگ عراق

به نظر می رسد جنگ عراق تکرار این تجربه باشد که بر خلاف فرضیات، جنگ های کوچک نیز می توانند تأثیرهای دگرگون کننده ای بر مناطق مورد نظر داشته باشند. جنگ به منظور برقراری امنیت در جهان برای دموکراسی و پایان بخشیدن به تمام جنگ ها، بیش از آن که به آنها پایان دهد، به جنگ های بیشتری دامن زده است. در مورد جنگ عراق، برخی از محافظه کاران و لیبرال ها، درباره بروز تغییرات بنیادین در منطقه بی تأمل سخن راندند. آنها معتقدند با شتاب گرفتن جنگ، عمر رژیم های قدیمی و بسیاری از تنش ها و ستیزهای منطقه به پایان خواهد رسید. در مقابل برخی از متخصصان مسائل عرب، گفته ساموئل هانتینگتون را تکرار کردند و درباره برخورد تمدن ها و شیوع تروریسم هشدار دادند.شاید سال ها طول بکشد که عراق به نمونه قدرتی غیرنظامی برای آمریکا تبدیل شود و تازه معلوم نیست این نمونه چگونه خواهد بود و مسئله عراق چندسال به طول خواهد انجامید؛ بنابراین عراق بستر مناسبی برای قدرت های خارجی (به لحاظ اقتصادی و سیاسی) خواهد بود تا با فشار سازمان ملل، برای بین المللی کردن تلاش ملت سازی، در پی اعمال نفوذ خود باشند. اعمال فشار ایالات متحدآمریکا بر این اساس است که ضمن بین المللی کردن مرزها کنترل خود را بر آن حفظ کند و فرانسه، روسیه و دیگران فشار می آورند تا منافع تجاری خود را تأمین و نفوذ ایالات متحدآمریکا را تضعیف کنند.

دولت های جنوبی خلیج فارس، ترکیه، ایران و سوریه تقریباً صرف نظر از این که چه حکومتی سرکار خواهد بود، برای کنترل و تأثیرگذاری برعراق به رقابت خواهند پرداخت. در صورتی که عراق به یک دموکراسی ضعیف و وابسته تبدیل شود، رژیم جدید کاری نخواهد کرد، جز آن که بر تئوری توطئه های منطقه ای که آمریکا را قدرتی متجاوز با هدف های امپریالیستی و متمایل دست اندازی به ذخایر نفتی عراق می نگرند، صحه گذارد. چنانچه عراق متشکل از گروه های شیعی، سنی وکردی، ضعیف و آشفته حاضر شود، خلأ قدرت را به وجود خواهد آورد که می تواند بسیار خطرناک باشد. این مسئله دست کم حس رقابت ترکیه، ایران، سوریه و دولت های جنوبی خلیج فارس، در جهت تأثیرگذاری و کنترل بر عراق را تشدید خواهد کرد.

چنانچه عراق به یک دولت قوی و متحد تبدیل شود و بخواهد به عنوان یک کشور بر قدرت عمل کند و بر توسعه داخلی متمرکز شود، همچنان باید نیروهای نظامی خود را بازسازی کند و به نوسازی تسلیحاتی بپردازد. حتی در صورتی که این امر مسالمت آمیز و دموکراتیک باشد، باز هم به تنش با برخی از همسایگان منجر خواهد شد. به هر حال عراق یک ترکیب بسیار متفاوت فرهنگی، اجتماعی و قومی- مذهبی است و نمی تواند نمونه ای جز شکست نظامی یک فرد مستبد برای منطقه باشد مگر این که نخست عراق برای مردم عراق باشد و دوم این که کاملاً موفق شود و البته این نیز درکوتاه مدت دشوار به نظر می رسد.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.