پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا

فویه متفکر فضیلت مدار فرانسه


فویه متفکر فضیلت مدار فرانسه

نقد و بررسی دیدگاههای فلسفی اخلاقی آلفرد فویه

"آلفرد فویه" ‏Fouille‏ ‏Alfred‏ در سال ۱۸۳۸ در فرانسه به دنیا آمد و در سال ۱۹۱۲ درگذشت. وی تمامی عمر هفتاد و چهار ساله خویش را مصروف پژوهش، تحقیق و تألیف نمود. وی در نویسندگی و سخنوری، زبده و چیره دست بود. فویه در عنفوان جوانی به دلیل هوش سرشار و علاقه به علم و دانش شغل تدریس را برای خود برگزید. وی در دوران تدریس به مطالعات گسترده ای در باب نظریه های مختلف فلسفه اخلاق مبادرت ورزید. با آنکه شاگردان و دانش آموختگان فویه از محضر او استفاده علمی بهینه انجام داده و روز به روز بر تعداد آنان افزوده می گشت؛ اما دوران تدریس و تعلیم و تعلم فویه دیری نپایید. وی پس از مدتی به ضعف مزاج و درد چشم مبتلا گردید و از این رو نتوانست تدریس خود را ادامه دهد. وی ناگزیر مجالس تدریس خود را تعطیل و به مطالعات شخصی و تألیف کتب پرداخت. ‏

آلفرد فویه دارای گرایش های مذهبی و دینی بود و با مادیات و اندیشه مادی گرا سازگاری نداشت. وی سعی می نمود در نقطه نظرات خویش تمایلات مذهبی خود را نیز مطمح نظر قرار دهد. فویه همچنین در بیان اندیشه های خود حدّ اعتدال و میانه روی را رعایت می نمود. گره خوردن وی با برخی دغدغه های ذهنی مانع از آن می شد که با صراحت و بی پروایی به ارائه مباحث و مطالب خویش مبادرت ورزد. از این رو همواره نوعی محافظه کاری در بیان اندیشه های وی یافت می شود. و بدین سبب بوده است که به نقادی صریح از دیدگاه و رویکرد دیگر فلاسفه نپرداخته و اگر نقطه نظری در مورد آنها داشت به صورت تکمیل آن دیدگاه ابراز می نمود. ‏

فویه در اندیشه خود از نظریه های افلاطون، کانت و من دوبیران بهره فراوان برده است. باید گفت رویکرد و شیوه وی در فلسفه، تلفیق و امتزاج نظرات و آرای اندیشمندان می باشد. لذا فلسفه وی بیش از آنکه یک فلسفه ابداعی و ابتکاری باشد فلسفه ای التقاطی و ترکیبی می باشد. از آثار مشهور فویه می توان به کتاب های "حکمت اظهار نظری"، "روان شناسی مبنی بر تصور- نیرو"، "اخلاق مبنی بر تصور- نیرو" و "آینده علم مابعد الطبیعه" اشاره نمود. ‏

وی به وجوب رابطه علت و معلول اعتقاد داشت. یعنی بر این باور بود که هیچ امری بدون علت واقع نمی شود. و چون علت موجود باشد وجود معلول واجب است. وی در مورد جبر و اختیار جانب احتیاط را گرفته و اظهار داشت که در باب جبر و اختیار نبایستی عنوان نماییم که انسان مختار است یا انسان مجبور است. بلکه می بایست اذعان داشت اعمال انسان موجب است، امّا در راه اختیار سیر می نماید. ‏

منظور از اینکه اعمال انسان موجب است به معنای این می باشد که در اعمال انسان اصل علت و معلول نیز صدق نموده و اعمال انسان همانند تمامی امور دنیا تابع رابطه علت و معلول می باشد. رابطه علت و معلول نیز خود واجب می باشد یعنی به محض حضور علت، معلول نیز تحقیق می پذیرد. لذا اعمال انسان موجب است. ‏

بنابر این وی انسان را نه به طور مطلق مختار می داند نه به طور مطلق و کامل مجبور می خواند. این از جمله مصادیق فلسفه ترکیبی و التقاطی فویه می باشد که دو دیدگاه جبر و اختیار را در کنار هم قرار داده و با هم سازگار نموده است. هرچند ممکن است بر این دیدگاه ایرادها و انتقاداتی وارد گشته و در عمل تحقق این اندیشه وی ممکن نباشد.

اساساً فلاسفه دو دسته می باشند. برخی بر محسوسات یعنی امور جسمانی و مادی تأکید داشته و محسوسات را اصل و حقیقت تلقی می نمایند. این فلاسفه را فیلسوفان مادی نام نهاده اند. دسته دوم معقولات را حقیقت و اصل می شمارند. این فیلسوفان را با عنوان فلاسفه روحی می شناسند. این دسته خود دو گرایش دارد. برخی مانند مشائیان برای محسوسات نیز حقیقتی قائل هستند و برخی دیگر مانند افلاطونیان برای محسوسات حقیقتی قائل نمی باشند. ‏

از فیلسوفان نامی اروپا دکارت، اسپینوزا، کانت، من دوبیران، شوپنهاور و لایب‌نیتس به اصالت صورت معتقد بوده و از فلاسفه روحی محسوب می شدند. بارکلی صرفاً به روح و صورت اعتقاد داشت. از پیروان کانت هگل به اصالت معقول مطلق معتقد و متمایل بود. فیشته نیز اصالت معقول درون ذاتی را پذیرفت و شلینگ بر اصالت معقول برون ذاتی گرایش پیدا نمود. باید اذعان داشت آلفرد فویه از فیلسوفان روحی بود که امر معقول را حقیقت و اصل تلقی می کرد.

وی معتقد است که شوپنهاور که اراده را حقیقت و اصل خوانده و علم را تابع اراده دانسته و عرضی و فرعی تلقی می کرد. در بخش نخست استدلالش طریقه صحیح را پیموده یعنی اراده حقیقت دارد. امّا در بخش دوم ادعایش که علم را تابع اراده دانسته راه به خطا و ناصواب برده است. از منظر فویه اراده و علم هر دو از خواص حقیقت می باشند. یعنی حقیقت امری واحد است و اراده بدون علم تحقق نمی پذیرد. امّا میزان اراده و علم به یک نسبت نبوده بلکه شدت و ضعف دارد. ‏

وی این امر واحد را "تصور- نیرو" نام نهاده است. وی عامل تصور- نیرو را منشاء اختیار می نامد. قول به تصور- نیرو یعنی نیرویی که ناشی از تصور ذهنی است یا تصوری که منشاء نیرو می باشد که آن تصور را به تدریج محقق می سازد، بنیاد فلسفه آلفرد فویه است. او بر این بنیاد یک فلسفه تمام ساخته یعنی این بنیاد را در روان شناسی، علم اخلاق، علم مدنیت یعنی جامعه شناسی و کلیات فلسفه به کار برده است.

وی گذشته از آنکه تمامی حقایق جهان را معقول و ناشی از معنی و معقول می پندارد، در نفس انسان نیز علم و اراده که اکثر فیلسوفان از یکدیگر تفکیک کرده و دو قوه مجزا می انگارند، وی یک قوه واحد تلقی می کند. علم و ادراک را با اراده و اراده را با علم و ادراک مقرون و لازم و ملزوم می خواند. ‏

مراد وی از تصور، معنی و علمی است که البته با اراده و عمل همراه است. چه این دو امر دو وجه از یک چیز می باشند. تصور ذهنی در مغز انسان با مبدأ حرکت همراه است و امکان ندارد که صورتی در ذهن حاصل شود که منشاء حرکت نباشد. هرگاه حرکت ظاهر و متحقق نشود از آن است که صور دیگر نیز در ذهن هستند که بیش یا کم از حرکتی که باید از آن صورت ناشی شود جلوگیری می کنند.‏

فویه نیز همانند "هربرت اسپنسر" جهان را در سیر تکاملی تلقی می نماید. ولی فویه بر عکس اسپنسر که فیلسوفی مادی بود، فیلسوفی روحی می باشد. وی تکامل را نشئت یافته از نیروی امری معنوی می پندارد. وی بر این باور است که طبع جهان به سوی بقا و افزایش گرایش دارد. وی تأثیر عامل و نیروی معنوی در جهان را مؤثرتر از نیروی مادی بر می شمارد.‏

فویه بر این گمان بود که برای معنویات نمی توان حدّ و انتهایی متصور گشت. وی بر فضیلت هایی چون حس مسولیت، محبت، خیر خواهی و

نوع دوستی تأکید فراوان داشته و این صفات را از مصادیق کمالات اخلاقی تلقی می نماید. به زعم فویه عامل "تصور- نیرو" موجب گرایش انسان به سوی زندگی اخلاقی و متابعت از استلزامات اخلاقی می گردد. ‏

وی بر این عقیده بود که هرآنچه که بتوان در ذهن متصور نمود در عالم خارج، قوه تحقق دارد. در لسان فویه هر امری که در ذهن انسان تصور می یابد با تصور اختیار مقرون است. لذا تصور اختیار همانند امور دیگر قوه تحقق دارد. به عبارت دیگر ذهن انسان در ابتدا متوجه و متمایل به اختیار بود و لذا اختیار به تدریج صورت پذیر گردید.

نقدهای وارد آمده بر تاملات فلسفی فویه را بدین قرار می توان برشمرد:

۱) باید اذعان داشت در حوزه فلسفه اخلاق، آلفرد فویه را نمی توان یک فیلسوف مبدع و مبتکر

نظریه ای خاص معرفی نمود. چرا که وی غالباً از تلفیق و ترکیب نظریه های مختلف و کنار هم نهادن و سازگار نمودن اندیشه های دیگر فلاسفه، برای ارائه نظرات خود استفاده می جست. لذا نقطه نظرات فویه فاقد خلاقیت و ابداع است. و فقدان عنصر تازگی و بکر بودن در نظریه های وی به شدت احساس می گردد.‏

۲) رویکرد فویه به دلیل تلفیقی بودن، فاقد غنا و محتوای لازم می باشد. و در اغلب موارد ضعف و سستی در عوامل موجه و تبیین کننده این نظریه مشهود می باشد. لذا فویه نتوانسته است نقطه نظرات خویش را به روشنی و وضوح ابراز داشته و

با به‌کار گیری عوامل و عناصر لازم استدلالی و استنتاجی به بیانی عامه فهم از فلسفه خویش دست یازد.‏

۳) در زمینه زندگی اخلاقی، فویه صرفاً به بیان دیدگاهی کلی پرداخته و از مفاهیم ساده و بدیهی بهره جسته است. حال آنکه به موارد پیچیده اخلاقی و مصادیق غامض تر نپرداخته و ارائه راه حل در این زمینه را به سکوت برگزار نموده است.‏

۴) آموزه های فویه فاقد ژرفا و جامعیت و کلیت می باشد. نظریه وی تقلید و برداشتی از

اندیشه هایی است که‏ با هم متضاد و متناقض اند. ‏

۵ ) این رویکرد روایتی سطحی نگر، ساده انگارانه و تک بعدی از اندیشه هایی است که قابل توجیه و دفاع نمی باشند.

یعقوب نعمتی وروجنی

منابع:

آثار کلاسیک فلسفه، مترجم مسعود علیا، تهران: ققنوس، ۱۳۸۲

تاریخ فلسفه اخلاق غرب، لارنس سی. بکر، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام

خمینی (ره)، ۱۳۷۸

سیر اندیشه فلسفی در غرب، دکتر فاطمه زیباکلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم ۱۳۸۵.

مبانی اخلاق در فلسفه غرب و در فلسفه اسلامی، حسن معلمی، تهران: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۰