پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

ابراهیم و «بوی آنجا»


ابراهیم و «بوی آنجا»

مصر بر رمان نویسان خود سخت می گیرد

مصر بر رمان‌نویسان خود سخت می‌گیرد. مخاطبان اندکند، جایزه‌ها محدود، خطرات بسیار. این قضیه اگر نه در همه کشورهای عربی، در بسیاری از آنها صادق است، اما مصر در رمان‌نویسی از سنتی دیرپاتر و تنوعی قابل‌توجه برخوردار است. برخی از رمان‌نویسان مصری مثل آلبرت کوثری کشور را ترک کرده‌اند و حالا دیگر زبان نوشتاری خود را نیز تغییر داده‌اند، معمولا به فرانسه یا انگلیسی می‌نویسند. سایرین که اکثریت با آنهاست، ماندن را به تبعید ترجیح داده‌اند. در قاهره یا اسکندریه، رحل اقامت افکنده‌اند. در زیر آرواره‌های خشونت دستگاه دولتی که به سوءظن و دیرپایی مشهور است، کوشیده‌اند بخورنمیری گیر بیاورند. پس جای تعجب نیست که در نظر اکثر این نویسندگان رابطه هنر و قدرت دغدغه‌ای دایمی باشد. در مراسم اختتامیه جشنواره ادبی قاهره در اکتبر ۲۰۰۳، وزارت فرهنگ مصر، صنع‌الله ابراهیم را مفتخر به دریافت جایزه رمان عربی دانست که مبلغ نقدی قابل‌توجهی بود. برای بسیاری از حضار جای شگفتی بود که ابراهیم، مخالف سرشناس، در مجلس حضور پیدا کند و حتی به ایراد خطابه نیز بپردازد.

او ضمن قدردانی از کمیته داوران جایزه، سیاست دولت‌های عربی را در قبال اسراییل و آمریکا به سخره گرفت، در ادامه به بیان حقایق تلخ‌تری پرداخت: «ما در مصر مدت‌هاست که دیگر تئاتر نداریم، از سینما، تحقیقات یا آموزش ادبی نیز به همین منوال محرومیم، با این حال از موهبت جشنواره‌ها و دروغ‌های تلویزیونی برخورداریم... همه‌جا فساد و دزدی به چشم می‌خورد، منتها هرکس از آن حرفی بزند، مورد بازجویی، ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌گیرد.» ابراهیم در خاتمه خطابه‌اش خود را ناگزیر از عدم پذیرش جایزه دانست. دلیلش را هم این‌طور ذکر کرد: «این جایزه از جانب دولتی به من تعلق گرفته که هیچ مشروعیتی برای اهدای آن ندارد.» در مصر این نطق بر سر زبان‌ها افتاد. روشنفکران انگشت‌شماری می‌توانستند اینقدر علنی به اقدامات حکومت و ایادی‌اش انتقاد کنند. از دوران جمال عبدالناصر و انورسادات به بعد، هنرمندان به منظور امرارمعاش غالبا شغل‌های دولتی داشته‌اند. کمتر کسی می‌داند که نجیب محفوظ، بزرگ‌ترین رمان‌نویس و برنده جایزه نوبل مصری به مدت ۴۰ سال کارمند دولت بود و جالب اینکه یکی از وظایفش سانسور فیلم‌های سینمایی بود. از این رو، به صراحت حرف‌زدن یا نقدکردن حکومت در بین نویسندگان و روشنفکران مصری شایع نیست.

اما ابراهیم، به محض پایان مراسم، خود را در حلقه‌ای از دوستداران جوانش پیدا کرد. اما داستان‌نویسی صنع‌الله ابراهیم از قهرمان‌گرایی و جسارت او در جشنواره قاهره بویی نبرده است. رمان‌های او را ادبیات شکست نامیده‌اند. شخصیت‌های آثار او به ندرت مقابل قدرت سیاسی حسنی‌ مبارک ایستادگی می‌کنند و در معدود مواردی هم که به این مرحله‌ می‌رسند یا تنبیه می‌شوند یا تحقیر. آدم‌های داستانی ابراهیم غالبا از جانب نزدیکان خود طرد می‌شوند، دوستان خود را از دست می‌دهند و زندگی زناشویی‌شان از هم می‌پاشد. از دیگر ویژگی‌های رمان‌های صنع‌الله ابراهیم تاکید بر زندگی روزمره است. مصر در رمان‌های او کشور اتوبوس‌های اشباع‌شده از مسافر، شایعات، تبلیغات اجناس مصرفی، مد لباس، بدن‌های پیر و بیمار، بوی گند فاضلاب و زباله‌های جمع‌آوری نشده است. ابراهیم در رمان‌هایش مکررا یادآوری می‌کند که قدرت و حیثیت سیاست دوران مبارک را باید با همین چیزها شناخت. هیچ نکته‌ای مخفیانه و پنهانی در سیاست حاکم بر مصر وجود ندارد. همه چیز آشکاراست. ابراهیم می‌گوید: «دولت چیزی را از چشم مصری‌ها مخفی نمی‌کند، اما ندیدن را با جشن و جشنواره و تلویزیون به همه یاد می‌دهد.» ابراهیم متولد ۱۹۲۷ در قاهره است. در دانشگاه قاهره حقوق خوانده. سپس وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شود. در عین آن که از حامیان و طرفداران جمال عبدالناصر بود، به دلیل انتقاداتش در ۱۹۵۹ دستگیر و به زندان محکوم شد. تجربه زندان برای چند نسل از نویسندگان مصری محل آموزش نوشتن و مواجهه با ادبیات است. ابراهیم به پنج سال زندان در بازداشتگاه «واحه» محکوم شد. همینگوی، جویس و رمان‌نو فرانسوی را در زندان خواند. دیگر هم‌بندی‌ها او را با فلسفه فرانسوی آشنا کردند. در ۱۹۶۶ دو سال پس از آزادی‌اش، اولین کتاب خود را با عنوان «بوی آنجا» منتشر کرد. منتقدان، انتشار این کتاب را طلیعه جریانی تازه در ادبیات عرب تلقی می‌کنند.

راوی بی‌نام و نشان رمان ابراهیم، به تازگی از محکومیت سیاسی خود خلاص شده. طرح اصلی‌مان بسیار ساده است. تاثیر جویس به روشنی معلوم و حتی عده‌ای آن را چهره مرد هنرمند در مصر نامیده‌اند.

پس از آزادی، شخصیت رمان با جهانی غریبه روبه‌رو می‌شود. از ملال، آشفتگی و تنهایی به جان می‌آید و با خودش قرار می‌گذارد که هر شب در آپارتمانش انتظار بکشد تا مگر سر و کله پلیس یا ماموران امنیتی پیدا شود و دوباره دستگیرش کنند. سعی می‌کند بنویسد ولی مطلبی برای نوشتن به چشم نمی‌خورد. ابراهیم، از فصاحت و تاکید بر زبان، برخلاف معاصران خود، چشم‌پوشی می‌کند. در بوی آنجا مکررا صدای طبل و مارش نظامی به گوش می‌رسد، راوی از حقیقتی دردناک سخن می‌گوید که به زودی سر و کله‌اش پیدا می‌شود. حقیقتی که نه می‌شود تحریفش کرد و نه می‌توان با آن مهربان بود. یک‌سال بعد از انتشار رمان، جنگ شش روزه شروع می‌شود. همین اتفاق بر محبوبیت رمان‌نویس می‌افزاید.

در پایان رمان، راوی ابراهیم به مرکز قاهره می‌رود و متوجه می‌شود که مهم‌ترین تغییر در مصر پس از دستگیری‌، پمپ‌‌های بسیاری است که آب را از فروشگاه‌ها به خیابان‌ها تخلیه می‌کنند. ولی آب،‌آب زلالی نیست. نزدیک‌تر که می‌شود بوی فاضلاب، بوی آنجا به مشامش می‌رسد. هیچ‌کس متوجه این اتفاق ساده نیست که فاضلاب‌ها را از وسط خانه‌ها و مغازه‌ها به خیابان سرازیر کرده‌اند. مردم بی‌اعتنا در صف سینما ایستاده‌اند و منتظرند تا بلیت فیلمی کمدی را گیر بیاورند. سینما شلوغ است نه ناچار برای روز بعد بلیت رزرو می‌کنند.

«بوی آنجا» بلافاصله پس از انتشار توقیف شد و تا سال ۱۹۸۶ که بخش‌هایی از آن سانسور شد، اجازه انتشار مجدد پیدا نکرد. به گفته ابراهیم، مقامات مسوول بارها او را احضار می‌کرده‌اند و مهم‌ترین تهدیدشان این بود که رییس‌جمهور، رمان تو را نخوانده وگرنه رفتارش را با تو و امثال تو تغییر می‌داد.»

رابین کرسول، ترجمه دریا ارجمند