چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

موسیقی ایران گذشته, حال, آینده


موسیقی ایران گذشته, حال, آینده

نوآوری, تئوری موسیقی, شیوه های آموزش موسیقی, خط موسیقی و مطالبی از این قبیل, به گواهی نشریات به جامانده در سال های اخیر از موضوعات اصلی مجادلات یادشده بوده اند

سال‌هاست که هرکس بنابر دانش و سلیقه‌ی خود شرایط کنونی موسیقی ایران را به گونه‌ای تفسیر می‌کند و در صورت ناراضی بودن از آن دست‌به‌کار تلاشی در جهت تغیر وضع موجود و رسیدن به شرایط مطلوب می‌شود. این جریان که فضای هنری ما را در چندین دهه‌ی گذشته شکل داده از طرفی امکان ورود و بررسی موضوعات متنوع و تجربه‌های تازه را فراهم می‌کند و از طرف دیگر نوعی آشفتگی و جدال دائمی به همراه دارد. با در نظر گرفتن این چهارچوب، نوشته‌ی حاضر تلاشی‌ست مختصر در طرح دیدگاهی نه چندان تازه و گشودن باب گفت‌وگو درباره‌ی موسیقی کنونی ایران و نقش ما در شکل گرفتن آینده‌ی آن.

تاریخ را به شکل تاج زرین افتخار آمیزی درآوردن و بر بلندای دور از دیدرس تاقچه به آن افتخار کردن، اشتباهی است که در سالهای اخیر این پشتوانه را از ما دریغ کرده است.

به تبع سال‌های پرتنش و دوران حادثه‌خیزی که در آن به‌سرمی‌بریم سخن گفتن از موسیقی نیز مانند هر موضوع دیگرِ فرهنگی، گام‌برداشتن بر زمینی ناهموار و پرخطر را ماند. گرچه این یادآوری درآمد مناسبی برای آغاز یک نوشته به نظر نمی‌رسد ولی حقیقتی است انکارنشدنی و امید من بر این است که طرح آن در ابتدای امر فضای سخن را روشن‌تر و پربارتر سازد. تاریخ موسیقی ایران در دهه‌های گذشته انباشته است از مجادله‌ها و رد و قبول‌ها میان نوازندگان، موسیقی‌دانان و مجموعه‌ی اهل فن موسیقی.

نوآوری، تئوری موسیقی، شیوه‌های آموزش موسیقی، خط موسیقی و مطالبی از این قبیل، به گواهی نشریات به‌جامانده در سال‌های اخیر از موضوعات اصلی مجادلات یادشده بوده‌اند. این مجادلات به یاری انبوهی از عوامل کوچک و بزرگ تاریخی و اجتماعی، فضای خاصی در جامعه‌ی هنری ما شکل داده که مانند نوعی میراث بی‌سند ولی پابرجا نسل به نسل به هنرجوها و هنردوستان منتقل می‌شود و کم‌تر کسی فراغت و همت تغیر آن را دارد. فضایی انباشته از شتاب‌زدگی و سوءتفاهم و پیش‌داوری که کمابیش همه‌ی اهالی فن موسیقی و هم‌چنین علاقه‌مندان و شنوندگان بالقوه نیز با آن دست‌به‌گریبان‌اند.

بیراه نگفته‌ایم اگر در مقایسه با همه‌ی موضوعات مورد جدل، همین فضای ویژه را بازدارنده‌ترین مانع رشد طبیعی هنر یک قوم قلمداد کنیم.

از این روی، نیت من بر آن است که پیش از ورود به هر زمینه‌ی تخصصی و یا مرور اطلاعات عمومی تاریخی، از زاویه‌ای کلی‌تر به فضای کنونی موسیقی ایران و تاثیرگذاری ما بر آینده‌ی آن نگاه کنیم. به زبانی دیگر بپرسیم: کجا ایستاده‌ایم؟ و این «کجا ایستاده‌ایم» را پاسخ نتوانیم داد مگر با گستردن زاویه‌ی نگاه به اندازه‌ای که حال و گذشته را هم‌زمان دربرگیرد.

چگونه می توان رشد و نوآوری و افق های تازه آفرید چنانچه شناخته شده ترین و اساسی ترین مفاهیم موسیقی در ذهن هر یک از اهالی فن معنای خاص و متفاوتی پیدا کرده؟

تاریخ یک قوم پشتوانه‌ی غنی دانسته‌ها و یافته‌های آن است که هرگز به تلاش مجزای تک‌تک افراد قابل‌دست‌رسی نیست. تاریخ را به شکل تاج زرین افتخارآمیزی درآوردن و بر بلندای دور از دیدرس تاقچه به آن افتخار کردن، اشتباهی است که در سال‌های اخیر این پشتوانه را از ما دریغ کرده. تا به جایی که تقریبا تصویر واضح و زنده‌ای از داشته‌های موسیقایی خود در زمان‌های گذشته در اذهان عموم باقی نمانده است و این برای قومی با سابقه‌ی پرفراز و نشیب موسیقی ایرانی حیرت‌انگیز است. این انقطاع فرهنگی از یک طرف نوازنده و اهل عمل موسیقی را در موقعیت آسیب‌پذیری قرار می‌دهد و از طرف دیگر راه را بر رشد طبیعی این هنر به گونه‌ای همگام با زمان حاضر، می‌بندد.

چگونه می‌توان رشد و نوآوری و افق‌های تازه آفرید چنان‌چه شناخته‌شده‌ترین و اساسی‌ترین مفاهیم موسیقی در ذهن هر یک از اهالی فن معنای خاص و متفاوتی پیدا کرده؟

تنوع و حضور مفاهیم برگرفته شده از دیگر فرهنگ ها، نشانه توامندی و پویایی یک ساختار علمی ست. ولی این میان جای ساختار یکپارچه و مستقلی که مبنای جذب مفاهیم متنوع از دیگر حوزه های فرهنگی و همچنین خلق مفاهیم نو باشد خالی به نظر می آید.

سخن از اصطلاحات پیچیده و وارداتی موسیقی (که اغلب از تئوری موسیقی اروپایی گرته‌برداری شده‌اند) نیست. منظور، کلمات روزمره‌ی موسیقی ایرانی‌ست. واژه‌هایی مانند نام‌های مایه‌ها و دستگاه‌هایی که امروزه در بروشور اجراهای زنده و یا پشت جلد آثار منتشرشده به چشم می‌خورند.: ماهور، بیات ترک، نوا، ... و کمی پیچیده‌تر، گوشه‌ها و شاه گوشه‌ها: شهناز، دلکش، عراق، ....

دستگاه کلامی نوازنده و موسیقی‌دان امروزی از واژه‌هایی ساخته و پرداخته شده که برخی از تئوری موسیقی اروپایی آمده‌اند، برخی ریشه در مبانی نظری موسیقی ایران دارند و هم‌چنین گاه از فرهنگ‌های همسایه آمده‌اند. البته تنوع و حضور مفاهیم برگرفته‌شده از دیگر فرهنگ‌ها، نشانه‌ی توانمندی و پویایی یک ساختار علمی‌ست. ولی این میان جای ساختار یک‌پارچه و مستقلی که مبنای جذب مفاهیم متنوع از دیگر حوزه‌های فرهنگی و هم‌چنین خلق مفاهیم نو باشد خالی به نظر می‌آید.

تا به این‌جای مطلب را کمابیش، اغلبِ اهالی فن توافق دارند و در دهه‌های اخیر در عین فشارها و آشفتگی‌ها و کج‌فهمی‌ها، تلاش‌هایی تحسین‌برانگیز در تغیر وضع موجود انجام داده‌اند. تلاش‌هایی که گاه در شیوه و راستا کاملا متفاوت و حتی متضاد بوده و منجر به فضای پرمجادله‌ی کنونی شده و در عین حال هر یک سهمی در روشن شدن انتخاب‌های امروز ما دارند.

در دهه های اخیر در عین فشارها و آشفتگی ها و کج فهمی ها، تلاش هایی تحسین برانگیز در تغیر وضع موجود انجام شده است.

برای تشریح روی‌کرد کلی که این نوشته بنای طرح آن دارد ابتدا در یک مرور تاریخی مختصر، ببینیم کجا ایستاده‌ایم.

سرآغاز موسیقی در ایران از محدوده‌ی دست‌رسی باستان‌شناسان خارج است. از نخستین آثار موسیقایی کشف شده، مجسمه‌ی مردی‌ست که دوتاری در دست دارد. هم‌چنین مُهری استوانه‌ای که اگر بر کاغذ قلتانده شود مجموعه‌ای از نوازندگان را به همراه یک خواننده نشان می‌دهد و نکته‌ی جالب در نقش این مهر آن است که خواننده، به عادت کنونی برخی خوانندگان، هنگام خواندن یک دست خود را پشت گوش گذاشته! اهل موسیقی می‌دانند که هماهنگی سازها و یا وجود گام کاملی که در آثار نخستین به چشم می‌خورد گواه چه زمان درازی از حضور موسیقی در میان یک قوم است.

از طرفی دیگر آثار باقی‌مانده از دوران ایران باستان، حضور گسترده موسیقی را در زندگی روزمره و رزم و بزم مردم ثابت می‌کند. از جمله قسمت فلزی کرنای هخامنشی که هم‌چنان در موزه‌ی شیراز نگه‌داری می‌شود و بر اساس کتیبه‌های به‌جا‌مانده – و هم‌چنین به تبع نام آن، کرنای: نای (یا نی) مختص زمان کارزار (یا جنگ) - در زمان جنگ استفاده می‌شده.

یاسمن حسین‌کاشی

منابع:

۱ تاریخ مختصر موسیقی ایران، تقی بینش؛ نشر آروین، ج۱، ۱۳۷۴.

۲ شرح ادوار صفی الدین ارموی، سید عباس معارف؛ انتشارات فرهنگستان هنر، ۱۳۸۳.

۳ هفت دستگاه موسیقی ایران، مجید کیانی؛ مولف به همکاری موسسه ساز نوروز، ۱۳۷۱.

۴ مبانی نظری موسیقی ایران، مجید کیانی؛ موسسه فرهنگی سروستاه، ۱۳۷۷.

۵ کتاب سال شیدا، گردآوری محمدرضا لطفی؛ کتاب خورشید، ۱۳۸۱.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.