چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

قومیت، هویت و ارتباط آن با نهاد خانواده: خشونت علیه کودکان و نوجوانان افغان در یکی از محله‌های شهری کرج(4)



      قومیت، هویت و ارتباط آن با نهاد خانواده:  خشونت علیه کودکان و نوجوانان افغان در یکی از محله‌های شهری کرج(4)
سميه اميري

بخش چهارم
ج)بازنمایی قدرت در ساختار روابط والد – فرزندی :
    دستیابی به درکی عمومی از سازوکارهای برقراری ارتباط میان کودکان و نوجوانان افغان با والدینشان و شناسایی زمینه‌های قدرت نهادی هر یک از گروه‌های فوق مستلزم ارائه تصویری عمومی از مکانیزم‌های اعمال قدرت در چنین روابطی است، تصویری که در عین آنکه به نوعی در ادامة مبحث مسیرهای والدگری قابل طبقه‌بندی است، به نحوی اختصاصی‌تر در جریان تأثیر قدرت نهادی خانواده در سه وجه اصلی و زندگی هر موجودیت انسانییعنی تحصیل، ازدواج و مذهب مورد واکاوی قرار می‌گیرد.
*تحصیل : در حالیکه مدرنیسم با انتقال فرآیند آموزش از خانه و خانواده به مدارس همراه بود و محیط‌های آموزشی، اغلب به منزلة نهادهایی با تحقق برخی از انواع یادگیری‌های رسمی قلمداد می‌شود، در کنار دستاورهای تحصیلی که امری بدیهی پنداشته می‌شود، نوع نگرش کودکان نسبت به آموزش و یادگیری‌های رسمی و غیر رسمی در چنین فضایی، عموماً با والدینشان تا حدی دچار تفاوت است. در طی جلسات گفتگو با والدین افغان تاجیک و هزاره و مشاهدة باورها و عقاید آنان به تحصیل، صرف نظر از انتظارات و برداشت‌های متفاوت آنان از مرکز" خانه مهر" به مثابه محیط آموزشی کودکان، ایجاد شرایط تحصیل برای فرزندان را شاید بتوان جدی‌تری باور مشترک تمامی آنها قلمداد کرد. پدران و مادران در جریان مباحث مطرح در مصاحبة گروهی دائماً بر تلاش خود در ایجاد شرایط حداقلی برای تحصیل کودکانشان تأکید کرده و "با سوادشدن"و"درس خوان بودن" را در زمرة یکی از مهمترین مطالبات آنان از فرزندانشان در مقابل ارائه امکانات تحصیلی می‌توان به شمار آورد. با این وجود، تعیین محدودة قلمرو قدرت والدینی در این میان نیز قابل تشخیص بوده و با نقش و جایگاه متفاوت هر یک از والدین شناسایی می‌شود. پدران بیش از همه، وظیفه انتخاب یک مرکز آموزشی مناسب برای کودکان و تأمین هزینه‌های احتمالی  تحصیل آنان را بر عهده داشتند در حالیکه چنانچه بیشتر نیز اشاره شد، مسئولیت کنترل مستقیم شرایط تحصیلی و آموزشی کودکان بر عهده مادران گذاشته شده و در زمرة نقش‌های مورد انتظار از آنان قابل طبقه‌بندی است. بنابراین شاید بتوان از تحصیل به عنوان جدی‌ترین حوزة مربوط به کودکان که با آزادی عمل بیشتری برای مادرانشان قابل تعریف است، نام برد. حوزه‌ای که با تأکید و سفارش پدران، بیش از پیش، تحت کنترل زنان واقع شده و گاه با سخت گیری‌های خارج از حوزه تعادلی برای کودکان در این زمینه همراه است. با توجه به حضور جدی مادران در عرصة تحصیل فرزندانشان به نظر می‌رسد پرداختن به این حوزة مشخص بیش از همه با ارائه جزئیات بیشتری درمورد رویکردهای مادران به تحصیل فرزندان همراه خواهد بود، در حالی که پدران بطور عمومی خواستار موفقیت تحصیلی و درس خوان بودن آنها بوده و تأکید کمتری بر جزئیات تحصیلی آنان دارند. در این راستا مادران را می‌توان برحسب میزان اقتدار در جریان درس کودکان به دو گروه مشخص تقسیم کرد: از سویی یک گروه حداقلی از آنان که به دلیل انجام مسئولیت‌های متعدد و عدم علاقه، کنترل چندانی بر درس فرزندان نداشته و عموماً کم سوادترین و ضعیف‌ترین دانش آموزان مدرسه به خانواده‌هایی با این تیپ رفتاری مادران تعلق دارند، دانش آموزانی که متعاقباً علاقه چندانی به تحصیل نشان نداده و در پی فرصتی برای حضور در بازار کار و کسب درآمد یا اشتغال به حرفه‌ای مشخص‌اند .
 

برای خواندن این بخش در زیر کلیک کنید:

 

 

 

 

پیوستاندازه
12588.doc331 KB