پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا
قبض و بسط تئوریک «نفاق»

۱) هگل در یکی از آثار خود اشاره کرده است که همه رویدادها و شخصیت های تاریخ دوباره به صحنه می آیند و به عبارت دیگر تاریخ تکرار می شود. اگر این نظر هگل را نتوان به تمامیت تاریخ تعمیم داد اما می توان از ظهور جریان نفاق در سال های ابتدایی دهه ۵۰ شمسی و بازتولید آن در گفتمان تجدیدنظر طلبان حلقه کیان در آغاز دهه ۷۰ به عنوان یکی از نمونههای تکرار وقایع تاریخ یاد کرد.
دیروز جریان "نفاق قدیم" از رحم نهضت آزادی متولد میشود، اسلام را به عنوان مبنای مبارزه به کنار می نهد، به دامن امپریالیسم می افتد و سرانجام در یک "انقلاب ایدئولوژیک" اوج انحطاط اخلاقی خود را بر ملا می سازد و امروز هم جریان "نفاق جدید" که در قالب تجدیدنظر طلبی در فهم دین ظهور کردهاست ، به همگرایی با نهضت آزادی مفتخر است و ضمن آنکه اسلام را با محک دنیای مدرن می سنجد، آمریکا را نیز به عنوان نماد پیشرفت و توسعه می ستاید و اخیرا هم با کوفتن بر طبل آزادی جنسی و نفی عصمت پیامبر اعظم(ص) ، سقوط اخلاقی و معرفتی خود را به تصویر کشیدهاست.
اما راز انحراف دیروز منافقین قدیم و کج روی امروز منافقین جدید را در کجا باید جست و جو کرد؟
سالهاست در تحلیل های مختلف، اندیشه "نفاق" را اندیشهای "التقاطی" معرفی میکنند، اما هیچ گاه تاکنون از کوره اندیشه سوزی که این محصول التقاطی را تولید نموده سخنی به میان نیامده است.
اسنادی که طی دو سال اخیر از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در خصوص سازمان مجاهدین خلق منتشر شده ، زوایایی مغفول از انحراف این سازمان را آشکار کرده است و نشانگر آن است که اعضاء اولیه سازمان مجاهدین خلق با پذیرش «نسبیت معرفت دینی» یعنی همان الگویی که در ابتدای دهه ۷۰ توسط حلقه کیان بازتولید شد – در جاده نفاق و تباهی گام نهادند که در اینجا برخی از مهمترین اسناد آن را مرور مینماییم:
اسناد منتشره اخیر حکایت از آن دارند که مرکزیت "سازمان مجاهدین خلق" در نشست کرج که در شهریور ۵۲ برگزار شد، برای اولین بار و به طور رسمی به موضوع «نسبیت معرفت دینی» و «وجود قرائت های مختلف از دین» متوسل شدند و بر همین مبنا آموزش های مرتبط با قرآن و نهج البلاغه را از دستور کار خارج کردند. روایت بهرام آرام – از اعضاء مارکسیست و طراح قتل مجدید شریف واقفی – از این نشست حاوی نکات فراوانی است:
«در شهریور ۵۲، همه اعضاء مرکزیت و کادرهای درجه یک گردهمایی تشکیل داریم. محل این نشست در کرج بود. در نشست کرج به این نتیجه رسیدیم که اختلاف فهم و قرائت درباره قرآن آنقدر زیاد است که حد ندارد. قرآن محکم و متشابه دارد که به راحتی نمیتوان به یک دستاورد مشخص رسید .به این نتیجه رسیدیم با آموزشهای دینی، صدها نظر مختلف در سازمان پیدا میشود که به دنبال آن صدها انشعاب که بار مسلحانه هم دارد در سازمان بوجود میآید و به جان هم خواهند افتاد. بنابراین در نشست کرج به این نتیجه رسیدیم که باید آموزش های قرآنی و دینی را کنار بگذاریم. که در این باره همه کادرها در آن نشست اتفاق نظر داشتند. جایگزین آن نیز آموزشهای علمی، نظیر «دیالکتیک محصول علم» خواهد شد. در نشست کرج همه بودند. تقی شهرام، وحید افراخته، مجید شریف واقفی، علیرضا سپاسی، ناصر جوهری، همه کادرها حضور داشتند.»
اما نکتهای که در این میان مهم مینماید آن است که اندیشه «نسبیت معرفت دینی» از طریق تقی شهرام -نویسنده بیانیه ارتداد شهریور ۵۴ و طراح اصلی قتل مخالفین مارکسیسم درون سازمان- و با القائات مصطفی شعاعیان -که اتفاقا معلم فکری "بهزاد نبوی" از اعضاء ارشد سازمان مجاهدین انقلاب نیز بود-، به سازمان مجاهدین خلق تزریق شد. این روند را براساس یکی از اسناد مرور میکنیم:
«در ۱۲ اردیبهشت ۵۲، تقی شهرام با کمک افسر زندان از زندان جدید البنای شهربانی ساری گریخت. شهرام مدتی بعد به خانهای در شهرستان قم منتقل گردید و در مدت اقامتش در قم فقط با بهرام آرام عضو مرکزیت سازمان و مصطفی شعاعیان رهبر سابق جبهه دمکراتیک ارتباط داشت. در طول این مدت شعاعیان و شهرام نشست های طولانی داشتند که با توجه به قدرت نفوذ شعاعیان میتوان احتمال قوی داد که در تغییر موضع مذهبی و حتی سیاسی شهرام موثر بود.این نکته مسلم است که تقی شهرام تا پیش از شهریور ۵۲ هنوز مذهبی مانده بود، ولی به گفته خودش از شهریور ۵۲ دیگر پوسته مذهبی را شکست و به فکر تسری آن به سازمان افتاد.»
۲) مصطفی شعاعیان با اعضاء ارشد سازمان مجاهدین خلق رابطهای نزدیک داشت و مدتها در یک خانه تیمی مجاهدین خلق مخفی بود. وی اولین کسی است که «تعدد قرائتهای مختلف از متون» و «نسبیت معرفت» را در میان جریانهای مارکسیستی صورتبندی نمود و در یکی از مقالات خود نوشت: «به تجربه ثابت شده است که هر اندیشهای به محض آنکه در ساختمان واژهها بازگو شود، قابلیت تفسیر از فرمهای بی نهایت تا به علاوه بی نهایت پیدا میکند.» (منبع:کتاب مصطفی شعاعیان یگانه متفکر تنها نوشته هوشنگ ماهرویان)
اما مصطفی شعاعیان تنها در بسط نفاق فکری متوقف نمانده بود و همزمان به عنوان یک مارکسیست نفاق رفتاری را هم پیشه خود ساخت. بهرام آرام در مورد ویژگیهای رفتاری مصطفی شعاعیان چنین نوشت: "مصطفی ریش گذشته بود و در جنوب شهر زندگی می کرد. حتی می رفت زن و شوهرها را به هم حلال می کرد. مثل روحانیون صیغه می کرد و در مساجد نماز می خواند. البته به عنوان "سنت" ، نه به عنوان اینکه دستور خداست."
بهزاد نبوی که از ابتدای دهه ۴۰ و فعالیت در جبهه ملی با مصطفی شعاعیان آشنایی و همکاری نزدیک داشت نیز طی یک مصاحبه پژوهشی، نقش مصطفی شعاعیان را در خصوص سوق دهی مجاهدین خلق به مارکسیسم چنین توضیح میدهد: "یک روز مصطفی شعاعیان را دیدم که متنی نوشته بود. به من داد آن را خواندم. در مورد پیوندهای اسلام و مارکسیسم بود و مقایسه کرده بود گفتههای مارکس و پیامبر اسلام (ص) را و اینکه امام حسین (ع) این را گفته، لنین این را گفته و ... همه مطالب متشابه را کد کرده بود.ـ"
مصطفی شعاعیان که اندیشه نسییت معرفت دینی و تعدد قرائتهای مختلف از متون و بویژه قرآن و نهج البلاغه را در میان مجاهدین خلق ترویج نموده بود در ۱۸/۴/۱۳۵۱ -یعنی ۳ سال پیش از صدور بیانیه تغییر مواضع مجاهدین خلق- ارتداد اعضا این گروه را پیش بینی کرده و در ملاقات با یکی از منابع ساواک میگوید: «افراد نهضت آزادی (مجاهدین) بدون این که بدانند یک نقش بزرگ تاریخی را ایفا میکنند که حکومت را از دستگاه بگیرند و تحویل کمونیستها بدهند و افراد پیشرو هستند. بجای اسامی مارکس و انگلیس و یا لنین از نام محمد و علی استفاه میکنند و در اصل با ما فرقی ندارند و من یقین دارم که بهترین چهرهها و انقلابی ترین آنها به زودی در جریان حوادث از بهترین کمونیستها خواهند بود.» - پرونده شعاعیان (ص۲۵۶)
بله! پذیرش «نسبیت معرفت دینی»، «تکثریابی قرائت های مختلف ازدین» و در پی آن گریز از روحانیت، مرجعیت و ولایت به عنوان تبیین کنندگان «خط اصیل دیانت» که به «خود اجتهادی» و «تفسیر به رای دینی» می انجامید، سقوط منافقین قدیم را به چاله هرز امپریالیسم تسریع نمود و انحرافات عمیق اخلاقی از نوع «انقلاب ایدئولوژیک» را رقم زد. همان رویه ای که از سال ۶۸ در دستور کار حلقه کیان قرار گرفت. زنجیره ای که با انتشار نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» و ادعای نسبیت فهم دینی آغاز شد، با «هرمنوتیک و پلورالیسم دینی» و پذیرش قرائت های مختلف از دین امتداد یافت و در «بسط تجربه نبوی» با ادعای غیرالهی بودن منشا قرآن کریم و اخیرا پس از نظرات شاذ اکبر گنجی و محمد مجتهد شبستری در خصوص تایید همجنس گرایی و نفی عصمت پیامبر اعظم(ص)، اوج انحراف «نفاق جدید» را با ارایه قرائتی اومانیستی از دین به تصویر کشاند.
«نفاق قدیم» و «نفاق جدید» دو روی سکه "پذیرش نسبیت معرفت دینی" هستند که در ضرابخانه وابسته گرایی ضرب شده اند و در این میان باطل السحر نفاق تنها و تنها "پاسداری از مرزهای ایدئولوژیک و گریز از نسبیت گرایی" است.
اسناد این مقاله در کتاب "سازمان مجاهدین خلق- پیدایی و فرجام" موجود است.
دکتر عبدالرضا داوری
دکتر عبدالرضا داوری
منبع : رجا نیوز
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست