اما نوع دیگری از نفوذ اگر نباشد، مشکل است و آن نفوذی است که کلمن، جامعهشناس معاصر، اینگونه تعریف میکند: «مشکل و بحران پیادهکردن سیاستها در سرتاسر جامعه از طریق حکومت مرکزی». مشکل پیادهکردن سیاستهایی که بر اساس آن، مقبولیت، مشروعیت و همبستگی اجتماعی افزایش یابد. اگر هم سیاستهای دولت در جامعه پیاده میشود، به قول آلبرت هیرشمن، اقتصاددان قرن بیستم، یا از هدف خود منحرف میشود، یا بیهوده جلوهگر میشود یا ارزشهای دیگری را به مخاطره میافکند (انحراف، بیهودگی، مخاطره). اما چرا اغلب با مشکل پیادهکردن سیاستهای اصلاحی یا به عبارت بهتر نفوذ در جامعه مواجه هستیم یا اگر هم اجرائی میشود، به ضد خود بدل میشود؟ به نظر میرسد مشکل نفوذ در درجه نخست به عدم در پیش گرفتن سیاست و تلاش ناکافی برای تحققبخشیدن به برابری برمیگردد. کلمن از چهار نوع برابری در جامعه سخن میگوید:
1. برابری توزیعی: منظور از برابری توزیعی فقط توزیع اقتصادی نیست، بلکه اندیشه شهروندی عام است؛ یعنی همه افراد جامعه احساس کننند شهروندان جامعه هستند که با همه شهروندان دیگر برابرند.
2. برابری حقوقی: قواعد عام حقوقی در روابط بین حکومت با شهروندان.
3. برابری فرصتها: برقراری شاخص اکتساب در زمینه استخدام و تخصیص نقشهای سیاسی و اجرائی.
4. برابری در مشارکت. امکان شرکت عامه مردم برای انتخابکردن و انتخابشدن.
تا زمانی که مشکل برابری در ابعاد … …


















































































