در سالهای اخیر، هر وقت از تربیت و انسانسازی حرف زدهایم، ذهن بسیاری از ما بیاختیار به مدرسه، کتاب درسی، کلاسهای پرورشی و چند ساعت گفتوگوی اخلاقی رفتهاست. گویی انسانسازی پروژهای اداری و زمانبندیشده است که از زنگ اول آغاز میشود، با زنگ آخر پایان مییابد و نتیجهاش هم در کارنامه و نمره انضباط ثبت میشود. این تلقی، اگرچه بخشی از واقعیت را در خود دارد، اما در بهترین حالت، تصویری ناقص از مسئلهای بسیار بزرگتر است.
کنترل، تربیت نیست
انسان را نمیتوان فقط در کلاس ساخت؛ همانطور که نمیتوان با چند توصیه، چند شعار و چند کتاب، او را برای ورود به جهان پیچیده امروز آماده کرد. مدرسه، دانشگاه، خانواده، مسجد، رسانه و نهادهای فرهنگی هرکدام در تربیت سهم دارند، اما هیچیک به تنهایی جای زندگی واقعی را نمیگیرند. انسان در میدان زندگی ساخته میشود؛ در لحظهای که باید انتخاب کند، مسئولیت بپذیرد، هزینه تصمیم خود را بدهد، از اشتباه عبور کند و میان راه درست و راه آسان، یکی را برگزیند.
مشکل اینجاست که گاهی تربیت را با کنترل اشتباه گرفتهایم. تصور میکنیم هرچه محیط فرزند یا دانشآموز را بستهتر، مدیریتشدهتر و بیخطرتر کنیم، او بیشتر تربیت شدهاست. از پرسشهایش نگران میشویم، از مواجهه او با جهان بیرون میترسیم و تلاش میکنیم پیش از آنکه مسئلهای را تجربه کند، پاسخ آماده آن را در اختیارش بگذاریم. نتیجه، اما اغلب انسانی نیست که توان ایستادن داشته باشد؛ نتیجه، فردی است که تا وقتی در محیط بسته و کنترلشده قرار دارد، آرام و منضبط به نظر میرسد، اما در نخستین مواجهه جدی با تردید، تبلیغ، فشار جمعی یا بحران، قدرت تحلیل و تصمیمگیری خود را از دست میدهد. …


































































































































































